دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۳۴

فیض کاشانی
از بلای چشم مستت العیاذ العیاذ از هر چه هستت العیاذ
تن ز گل نازکتر و دل همچو سنگ چون توان رستن ز دستت العیاذ
یک نظر کردم برویت شدنشان از نگاهی روی حسنت العیاذ
شب همه شب نالم از دست غمت هیچ پروای منستت العیاذ
نالهٔ من ز آسمانها در گذشت هیچ میگوئی چه استت العیاذ
تا بشادی در برویم بستهٔ از گشادت همچو بستت العیاذ
فیض صد توبه گر از عشقت رهد باز می افتد بشستت العیاذ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده‌ی استیصال و درماندگیِ عاشق در برابر معشوقی است که هم زیباست و هم بی‌رحم. شاعر با استفاده از تکرارِ مداومِ واژه «العیاذ» (پناه بردن به خدا)، بر شدتِ فشارِ روانی و عاطفیِ ناشی از این عشق تأکید می‌ورزد. فضای کلی شعر، فضایِ شکایت و تظلم‌خواهی از معشوقی است که با وجودِ ظاهری لطیف، باطن و رفتاری سنگدلانه دارد و عاشق را در بندِ خویش اسیر کرده است.

شاعر در این ابیات، گرفتارِ چرخه‌ای از دوری و بی‌اعتنایی شده است؛ او از یک سو به زیباییِ معشوق جذب می‌شود و از سوی دیگر از قساوتِ او رنج می‌برد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که گریز از این عشقِ پُرشور و پُرآسیب حتی با توبه و اراده نیز ممکن نیست و هر بار به شکلی دوباره در دامِ آن گرفتار می‌شود. این ابیات به خوبی عمقِ وابستگی و ناتوانیِ انسان را در برابرِ جاذبه‌های سحرآمیزِ معشوقِ بی‌وفا به تصویر می‌کشد.

معنای روان

از بلای چشم مستت العیاذ العیاذ از هر چه هستت العیاذ

به خدا پناه می‌برم از فتنه‌انگیزی چشمان مست تو؛ و از هر آن چیزی که متعلق به توست، پناه می‌جویم.

نکته ادبی: مست در اینجا استعاره از بی‌خبریِ عاشق‌کش و العیاذ تکیه‌کلامی برای ابراز عجز است.

تن ز گل نازکتر و دل همچو سنگ چون توان رستن ز دستت العیاذ

با اینکه تن تو از گل لطیف‌تر است، اما قلبت همچون سنگ سخت و بی‌رحم است؛ با چنین وضعیتی چگونه می‌توان از دست تو رهایی یافت؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان گل (لطافت) و سنگ (صلابت) برای نشان دادنِ رفتار متناقض معشوق.

یک نظر کردم برویت شدنشان از نگاهی روی حسنت العیاذ

تنها یک بار به صورتت نگریستم و اثر آن در وجودم ماند؛ از همان نگاهِ نخست به زیبایی‌ات، به خدا پناه می‌برم.

نکته ادبی: شدنشان در اینجا به معنای ثبت شدنِ تصویر در دل است که کنایه از اسارت در عشق است.

شب همه شب نالم از دست غمت هیچ پروای منستت العیاذ

تمام شب را از غمِ دوری تو فریاد می‌کشم؛ آیا ذره‌ای توجه و اهمیتی به حالِ من داری؟

نکته ادبی: پروای منستت یعنی آیا پروایِ من در تو هست که پرسشی از بی‌اعتنایی معشوق است.

نالهٔ من ز آسمانها در گذشت هیچ میگوئی چه استت العیاذ

صدای ناله‌های من از آسمان‌ها فراتر رفته است؛ اما آیا تو حتی از من می‌پرسی که چه بلایی سرم آمده است؟

نکته ادبی: این بیت بر بی‌تفاوتیِ معشوق نسبت به رنجِ عاشق تأکید دارد.

تا بشادی در برویم بستهٔ از گشادت همچو بستت العیاذ

تو درِ شادی را به روی من بسته‌ای؛ از این وضعیتی که نه راهِ گشایشی دارم و نه راهِ فرار، به خدا پناه می‌برم.

نکته ادبی: گشادت و بستت بیانگرِ سردرگمی عاشق میانِ امید و ناامیدی در رفتارِ معشوق است.

فیض صد توبه گر از عشقت رهد باز می افتد بشستت العیاذ

اگر کسی صد بار هم از بندِ عشق تو توبه کند و رهایی یابد، باز هم در دامِ تو گرفتار می‌شود.

نکته ادبی: شست در اینجا به معنای قلابِ صیادی است که استعاره از دامِ گرفتارکننده عشق است.

آرایه‌های ادبی

تکرار العیاذ

تکرار عبارت العیاذ در انتهای تمام ابیات به عنوان ردیف برای تأکید بر استیصال عاشق.

تضاد تن ز گل نازکتر و دل همچو سنگ

تقابل میان لطافتِ ظاهری جسم معشوق و قساوتِ قلبی او.

استعاره شست

استفاده از شست (قلاب صیادی) برای نشان دادنِ دامِ عشق که عاشق را گرفتار می‌کند.

اغراق نالهٔ من ز آسمانها در گذشت

بزرگ‌نمایی در ابراز شدتِ غم و ناله برای جلب توجه معشوق.