دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۳۲

فیض کاشانی
هدهدی کو که از سبا گوید خبر یار آشنا گوید
کو سلیمان که رمز منطق طیر از خدا گیرد و بما گوید
کو خضر تا که موسی جانرا از لدنا اشار ها گوید
نوح کو تا که کشتی سازد من رکب فیه قد نجا گوید
کو خلیلی که رو بحق آرد لا احبی بما سوی گوید
کو کلیم اللهی لقا جوئی روبرو حرف با خدا گوید
کو مسیحی که مرده زنده کند خبری چند از سما گوید
کو محمد که سر ما او حی با احبا و اولیا گوید
کو علی آن در مدینه علم تا ز حق شمهٔ بما گوید
یا چو جامی ز هل اتی نوشد رمزی از سر انما گوید
اهل بیت نبی کجا رفتند و آنکه ز ایشان حدیث واگوید
همدمی کو که آشنا باشد با دلم حرف آشنا گوید
یا دل از مدعی نهان با او چند حرفی بمدعا گوید
کو طبیب دلی درین عالم خستهٔ درد دل کرا گوید
تا بگوشم رسد ندای الست هر سر موی من بلی گوید
یا شوم مست بادهٔ توحید تا سرا پای من خدا گوید
با دل از مدعی نهان با دوست چند حرفی بمدعا گوید
یا چو آن فانیان سبحانی بزبان خدا ثنا گوید
بس کن ای دل که حرف نازک شد فیض را گوی تا دعا گوید
شکوه بس فیض اهل دردی کو تا طبیبش از او دوا گوید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، فریادِ طلب و اشتیاقِ سالکی است که در غیبتِ حقیقت و در میانِ ظواهرِ بی‌روحِ زمانه، سرگشته مانده است. شاعر با تلمیح به داستان‌ها و مقاماتِ انبیاء و اولیای الهی، در پیِ یافتنِ مرشد و راهنمایی است که حجاب‌ها را کنار زند و حقیقتِ پنهانِ هستی را برای او عیان سازد.

سیرِ این اشعار از جست‌وجوی بیرونی برای یافتنِ پیر و مراد، به درونی شدن و آرزویِ فنا شدن در ذاتِ حق می‌انجامد. گویی شاعر پس از ناامیدی از یافتنِ همراهی در میانِ اهلِ ظاهر، چشم به راهِ عنایتِ الهی می‌دوزد تا از طریقِ دعا و اتصال به باطن، درمانِ دردهای خویش را بیابد.

معنای روان

هدهدی کو که از سبا گوید خبر یار آشنا گوید

کجاست آن راهنمای هوشمند و عارف که از عالمِ قرب و حقیقت (سبا) خبر بیاورد و ما را با اسرارِ جانان آشنا کند؟

نکته ادبی: هدهد نمادِ پیک و خبررسانِ غیبی است.

کو سلیمان که رمز منطق طیر از خدا گیرد و بما گوید

کجاست آن خردمندِ الهی که زبانِ اسرارِ آفرینش را از خداوند بیاموزد و آن حقیقت را برای ما رمزگشایی کند؟

نکته ادبی: اشاره به داستان سلیمان و منطق‌الطیر؛ رمزگشایی از حقایق.

کو خضر تا که موسی جانرا از لدنا اشار ها گوید

کجاست آن پیرِ راه (خضر) تا موسیِ جانِ ما را راهنمایی کند و آن دانشِ ویژه‌ای که مستقیماً از جانبِ خداست (لدنی) را به او بیاموزد؟

نکته ادبی: لدنا (مِن لَدُنّا): دانشی که بی واسطه به قلبِ عارف می‌تابد.

نوح کو تا که کشتی سازد من رکب فیه قد نجا گوید

کجاست آن نجات‌بخش (نوح) تا کشتیِ رستگاری را بنا کند و هر کس که سوار بر آن شود، ندایِ نجات سر دهد؟

نکته ادبی: اشاره به آیه ۴۱ سوره هود: مَن رَکَبَ فیها قَد نَجا.

کو خلیلی که رو بحق آرد لا احبی بما سوی گوید

کجاست آن حقیقت‌جویی (خلیل) که روی به سوی حق آورد و بگوید که من خدایانِ فانی و زودگذر را دوست ندارم؟

نکته ادبی: اشاره به آیه ۷۶ انعام: لا احِبُّ الآفِلین.

کو کلیم اللهی لقا جوئی روبرو حرف با خدا گوید

کجاست آن هم‌سخنِ خدا که تشنه‌ی دیدار باشد و بی‌واسطه و رودررو با پروردگار سخن بگوید؟

نکته ادبی: اشاره به لقب کلیم‌الله برای حضرت موسی.

کو مسیحی که مرده زنده کند خبری چند از سما گوید

کجاست آن مسیحا‌نفسی که مردگانِ غفلت را زنده کند و خبرهایی از عالمِ بالا و ملکوت برایمان بیاورد؟

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ اعجازِ عیسوی در زنده کردن مردگان.

کو محمد که سر ما او حی با احبا و اولیا گوید

کجاست آن پیامبرِ بزرگ که جانِ ما از نَفَسِ او زنده است و حقیقت را برای دوستان و اولیای الهی باز می‌گوید؟

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ نبوی به عنوانِ واسطه فیض.

کو علی آن در مدینه علم تا ز حق شمهٔ بما گوید

کجاست آن علی (ع) که دروازه‌ی شهرِ دانشِ نبوی است تا گوشه‌ای از حقیقتِ حق را برای ما روشن کند؟

نکته ادبی: تلمیح به حدیثِ نبوی: انا مدینة العلم و علی بابها.

یا چو جامی ز هل اتی نوشد رمزی از سر انما گوید

یا همچون جامی (ظرفِ معرفت) که از سرچشمه‌ی وحی (هل‌اتی) می‌نوشد و رمزی از حقیقتِ نابِ الهی بگوید؟

نکته ادبی: اشاره به سوره دهر (هل‌اتی) که در شأنِ اهل‌بیت نازل شد.

اهل بیت نبی کجا رفتند و آنکه ز ایشان حدیث واگوید

خاندانِ پیامبر کجایند که سخنِ حق را از زبانِ ایشان بشنویم و حدیثِ راستین را بازگو کنند؟

نکته ادبی: تأکید بر مرجعیتِ معنویِ اهلِ بیت.

همدمی کو که آشنا باشد با دلم حرف آشنا گوید

کجاست همراه و هم‌دلی که با حقیقتِ وجودِ من آشنا باشد و حرفِ دلم را بفهمد؟

نکته ادبی: آشنا: هم‌زبان و هم‌نفس در سلوک.

یا دل از مدعی نهان با او چند حرفی بمدعا گوید

تا بتوانم دلم را از نامحرمان پنهان دارم و با او در خلوت، سخنی از سرِ نیاز بگویم.

نکته ادبی: مدعی: کسی که ادعای کمال دارد اما بهره‌ای ندارد.

کو طبیب دلی درین عالم خستهٔ درد دل کرا گوید

کجاست طبیبی که دردِ دلم را در این دنیا درمان کند؟ به که بگویم که دردمندِ دردِ دل هستم؟

نکته ادبی: طبیبِ دل: استعاره از پیرِ کامل.

تا بگوشم رسد ندای الست هر سر موی من بلی گوید

تا وقتی ندایِ نخستینِ خداوند (الست) به گوشم می‌رسد، تمامِ وجودم با جان و دل پاسخِ مثبت (بلی) دهد.

نکته ادبی: اشاره به میثاقِ ازلیِ الست بربکم.

یا شوم مست بادهٔ توحید تا سرا پای من خدا گوید

یا چنان از شرابِ یکتاییِ پروردگار مست شوم که تمامِ وجودم و هستی‌ام دم از خدا بزند.

نکته ادبی: باده توحید: استعاره از شهودِ حق.

با دل از مدعی نهان با دوست چند حرفی بمدعا گوید

باید دل را از مدعیان پنهان کرد تا بتوان با دوست حقیقی، رازی از درد و نیاز را در میان گذاشت.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونی برای تأکید بر لزومِ خلوتِ با حق.

یا چو آن فانیان سبحانی بزبان خدا ثنا گوید

یا همچون آن فانی‌شدگان در حق (عارفانِ سبحانی) باشم که زبانشان جز به ستایشِ خداوند نمی‌چرخد.

نکته ادبی: اشاره به سخنِ بایزید بسطامی: سبحانی ما اعظم شأنی.

بس کن ای دل که حرف نازک شد فیض را گوی تا دعا گوید

ای دل بس کن که کلام از حدِ بیان فراتر رفت و لطیف شد؛ به «فیض» بگو که دعا کند (و از سخن گفتن باز ایستد).

نکته ادبی: فیض: تخلص شاعر (احتمالاً فیض کاشانی).

شکوه بس فیض اهل دردی کو تا طبیبش از او دوا گوید

شکایت کافی است؛ کجاست آن دردمندِ راستینی که وقتی طبیب بیاید، دردش را درمان کند؟

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ وجودِ «اهلِ درد» برای پذیرشِ «درمانِ الهی».

آرایه‌های ادبی

تلمیح خضر، موسی، نوح، سلیمان، مسیح، محمد، علی

استفاده از داستان‌ها و شخصیت‌های تاریخی و مذهبی برای عمق‌بخشی به مفاهیمِ عرفانی.

استفهام انکاری و پرسشی کو هدهد، کو سلیمان، کو خضر...

شاعر با طرحِ سوال‌های پیاپی، حسِ اشتیاق و فقدانِ راهنما را به تصویر می‌کشد.

ایهام مدعی

در اینجا به معنای کسی است که ادعایِ معنویت دارد اما در بندِ ظاهر است و اهلِ باطن نیست.

نمادگرایی کشتی

نمادِ وسیله‌ی نجات در طوفانِ دنیا و ظواهر.