دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۲۹

فیض کاشانی
خویش را اول سزاوارش کنید آنگهی جان در سر کارش کنید
غمزهٔ از چشم شوخش وا کشید فتنه در خوابست بیدارش کنید
گر ندارد از غم عاشق خبر ساغری از عشق در کارش کنید
پیش روی او نهید آئینهٔ در کمند خود گرفتارش کنید
گر بپرهیزد دل بیمار ازو شربتی زان چشم در کارش کنید
یابه بیماری جان تن در دهید یا حذر از چشم بیمارش کنید
خار منعی گر زند دل خسی بادهٔ گلرنگ در کارش کنید
گر نسازد با جفای دوست دل با فراق او شبی یارش کنید
بار عشق ار بر ندارد دوش فیض کارهای عاقلان بارش کنید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است به پذیرش بی‌قیدوشرطِ سلوکِ عاشقی و گذشتن از عقلِ مصلحت‌اندیش. شاعر با زبانی حاکی از دلسوزی و تجربه، مخاطب را تشویق می‌کند که با کنار نهادنِ خویشتن‌خواهی، خود را شایسته و مهیایِ مواجهه با معشوق سازد، چرا که عشق، نبردی است که در آن، هم «زخم» و هم «مرهم» از سویِ محبوب جاری می‌شود و عاشق باید این تضاد را پذیرا باشد.

فضای حاکم بر این ابیات، تلاقیِ اشتیاق و بی‌پروایی است. در این دیدگاه، عاشق اگر بخواهد به وصالِ حقیقی برسد، گریزی از پذیرشِ رنج و گرفتاری در کمندِ نگاهِ فتنه‌انگیزِ یار ندارد و باید تمامِ وجود خود را نثارِ این کارزارِ مقدس کند.

معنای روان

خویش را اول سزاوارش کنید آنگهی جان در سر کارش کنید

پیش از هر چیز باید روح و جان خود را شایسته و لایقِ عشقِ یار گردانی، سپس آن‌گاه است که می‌توانی تمامِ هستی و جانِ خویش را در راهِ رسیدن به او فدا کنی.

نکته ادبی: سزاوار کردن به معنایِ شایسته و آماده ساختن برایِ امری است و «جان در سرِ کار نهادن» کنایه از فداکاری و ایثارِ مطلق است.

غمزهٔ از چشم شوخش وا کشید فتنه در خوابست بیدارش کنید

با جلوه‌گری، طنازی را از چشمانِ پُرشور و فتنه‌انگیزِ او طلب کن؛ چرا که فتنه‌ و آشوبی که در وجودِ او خفته است، باید با نگاهِ تو بیدار شود.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره با چشم و ابرو است و در اینجا نمادی از آغازِ کششِ عاشقانه است.

گر ندارد از غم عاشق خبر ساغری از عشق در کارش کنید

اگر یار از رنج و اندوهی که در دلِ عاشق است بی‌خبر است، او را با جامِ لبریز از عشق، مست و آگاه ساز.

نکته ادبی: ساغرِ عشق کنایه از شرابِ معرفت و شورِ عاشقی است که موجبِ تغییرِ حالِ معشوق می‌شود.

پیش روی او نهید آئینهٔ در کمند خود گرفتارش کنید

آیینه‌ای در برابرش قرار ده تا زیباییِ خویش را ببیند و در آن زیبایی، خود گرفتارِ کمندِ عشقِ تو گردد.

نکته ادبی: آیینه نمادِ خودشناسی و مشاهده‌یِ جمالِ خویش است که منجر به غرور و سپس اسارت در بندِ عشق می‌شود.

گر بپرهیزد دل بیمار ازو شربتی زان چشم در کارش کنید

اگر دلِ عاشقِ تو از ترسِ رنجِ عشق، از او دوری می‌جوید، همان نگاهِ سحرآمیزِ یار را چون شربتی شفابخش بر آن بنوشان.

نکته ادبی: تضادِ میانِ دلِ بیمار و شربتِ نگاه، بر این نکته تأکید دارد که دردِ عشق، خود درمانِ آن است.

یابه بیماری جان تن در دهید یا حذر از چشم بیمارش کنید

یا باید تن به رنجِ این بیماریِ شیرینِ عشق بدهی و با آن بسازی، یا اینکه از نگاهِ سحرآمیز و بیمارِ او دوری کنی تا گرفتار نشوی.

نکته ادبی: چشمِ بیمار در ادبیاتِ کلاسیک به معنایِ چشمی است که به دلیلِ خمارآلود بودن، جذابیتِ فریبنده دارد.

خار منعی گر زند دل خسی بادهٔ گلرنگ در کارش کنید

اگر دلی پست و حقیر، مانعی بر سرِ راهِ عشق ایجاد کرد، با شرابِ گلرنگِ عاشقی آن را از میان بردار و پاک کن.

نکته ادبی: خس در اینجا استعاره از ذهنِ محدود و کوته‌بین است که سدِ راهِ تجربه‌هایِ بلندِ معنوی می‌شود.

گر نسازد با جفای دوست دل با فراق او شبی یارش کنید

اگر دلِ تو تابِ بی‌وفایی و جفایِ یار را ندارد، او را به تجربه‌یِ فراق و دوری دچار کن تا قدرِ وصال را بداند.

نکته ادبی: فراق در اینجا وسیله‌ای برایِ تربیتِ دل و آزمودنِ میزانِ اشتیاقِ عاشق است.

بار عشق ار بر ندارد دوش فیض کارهای عاقلان بارش کنید

اگر «فیض» نمی‌تواند بارِ سنگینِ عشق را بر دوش بکشد، پس او را به انجامِ کارهایِ معمولِ عاقلان و مردمِ عادی وادار کنید.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است و در اینجا با حالتی طنزآمیز، تضادِ میانِ سلوکِ عاشقانه و زندگیِ عقلانیِ روزمره را برجسته می‌کند.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) شربتی زان چشم در کارش کنید

به کارگیریِ چشمِ بیمار به عنوانِ شفابخش که بیانگرِ ماهیتِ دوگانهٔ عشق است.

کنایه جان در سر کارش کنید

کنایه از ایثارِ جان و فداکاریِ بی‌پایان در راهِ معشوق.

نماد آیینه

نمادِ جلوه‌گاهِ زیبایی که موجبِ خودشیفتگی و به دام افتادنِ معشوق می‌شود.