دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۲۸

فیض کاشانی
دیده از نور جمال دوست چون بینا کنید سر بلندان گوشه چشمی بسوی ما کنید
نوجوانان چون بیاد نرگسش نوشیدمی اول هر جرعهٔ یاد من شیدا کنید
در شب زلف نگار دل فریبی گشت گم بهر من روزی دل گم گشتهٔ پیدا کنید
از پی نظارهٔ دیوانگان دادند عقل در گذشتن ای پری رویان سری بالا کنید
از دل پر غصه ما تا گره ها وا شود خوب رویان یک بیک بند قباها وا کنید
دل بتنگ آمد مرا از نام و ننگ عاقلان یار بی مستان مرا در عاشقی رسوا کنید
فیض میخواهد که با مستان کند هم مشربی بر در میخانه آمد بهر او در وا کنید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش شوریدگی و رهایی از بندهای عقلِ مصلحت‌اندیش سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، فضای اشتیاقِ قلبی به سوی حقیقتِ مطلق را ترسیم می‌کند و از دلبستگی به نام و ننگِ دنیوی ابراز بیزاری می‌جوید.

درونمایه اصلی اثر، دعوت به تجلیِ جمالِ الهی و تمنای ورود به حلقه مستان است. شاعر معتقد است تنها راه نجات از پریشانی و گره‌های خاطر، دست شستن از خردمندی‌های مرسوم و پیوستن به جرگه عاشقانِ بی‌آلایش است؛ جایی که عقلِ حسابگر راهی ندارد و تنها باده‌ی عشق، گره‌گشای جان است.

معنای روان

دیده از نور جمال دوست چون بینا کنید سر بلندان گوشه چشمی بسوی ما کنید

چگونه می‌توانم بدون نورِ جمالِ تو، بصیرت و بینایی یابم؟ ای که بلندمرتبه‌اید، با نگاهی پرمهر ما را دریابید.

نکته ادبی: استفاده از 'دیده' به معنای چشم و ابزار شناختِ باطنی در تقابل با نورِ جمال است.

نوجوانان چون بیاد نرگسش نوشیدمی اول هر جرعهٔ یاد من شیدا کنید

ای جوانان، آنگاه که به یادِ چشمانِ خمارِ او جرعه‌ای می‌نوشید، در همان ابتدای کار، مرا که شیدا و دلداده‌ام به یاد آورید.

نکته ادبی: 'نرگس' در ادبیات فارسی استعاره‌ای کلاسیک از چشمِ خمار و زیبای معشوق است.

در شب زلف نگار دل فریبی گشت گم بهر من روزی دل گم گشتهٔ پیدا کنید

دلم در تیرگیِ زلفِ تو گم شد و پریشان گشت؛ برای من کاری کنید تا در این روشنایی روز، آن دلِ سرگشته را دوباره بازیابم.

نکته ادبی: 'زلف' در تقابل با روشناییِ روز، نمادِ تیرگی و پیچیدگی‌هایی است که موجب گمراهیِ دل می‌شود.

از پی نظارهٔ دیوانگان دادند عقل در گذشتن ای پری رویان سری بالا کنید

به ما عقل دادند تا دیوانگانِ عشق را تماشا کنیم؛ ای زیبارویان، شما با غرور و سرفرازی از کنارِ ما بگذرید و اعتنایی به عاقلان نکنید.

نکته ادبی: تضاد میان عقلِ مصلحت‌اندیش و دیوانگیِ عاشقانه از مضامین کلیدی این بیت است.

از دل پر غصه ما تا گره ها وا شود خوب رویان یک بیک بند قباها وا کنید

ای زیبارویان، برای آنکه گره‌های غم از دلِ پردردِ من باز شود، لطفاً یک‌به‌یک بندهای قبای خود را بگشایید.

نکته ادبی: استعاره از تجلیِ جمال و کشفِ حجاب که باعث آرامشِ جانِ عاشق می‌شود.

دل بتنگ آمد مرا از نام و ننگ عاقلان یار بی مستان مرا در عاشقی رسوا کنید

من از قیدوبندِ نام و اعتبارِ عاقلانِ دنیازده خسته شده‌ام؛ ای دوست، مرا به جمعِ مستان ببر و رسوای عشق کن.

نکته ادبی: عبارت 'نام و ننگ' تلمیحی به رهایی از بندهایِ اعتباری و قضاوت‌های عمومی است.

فیض میخواهد که با مستان کند هم مشربی بر در میخانه آمد بهر او در وا کنید

«فیض» در آرزوی آن است که با مستانِ راه حقیقت هم‌پیاله و همراه شود؛ پس برای ورودِ او به میخانه، در را بگشایید.

نکته ادبی: 'فیض' تخلص شاعر است و 'میخانه' نمادِ جایگاهِ عرفانی و حقیقت‌جویی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس

استعاره از چشمان خمار و پرکرشمه معشوق.

نمادگرایی میخانه

نماد جایگاهِ حضورِ عارفان و محلِ دریافتِ فیضِ الهی.

کنایه بند قبا را وا کنید

کنایه از گشایش در کار و رفعِ غم با تجلیِ جمالِ یار.

تضاد عاقلان و دیوانگان

تقابلِ خردِ محدودِ دنیوی با شوریدگیِ بی‌پایانِ عاشقانه.