دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۲۷

فیض کاشانی
در جان و دل چو آتش عشقش علم کشید سلطان صبر رخت به ملک عدم کشید
مهرش چو جای کرد در اوراق خاطرم بر حرفهای غیر یکایک قلم کشید
دل را که بود طایر قدسی بریخت خون شوخی نگر که تیغ بصید حرم کشید
شد زنده سر که در قدم دوست خاک شد جان مرد چون ز درگه جانان قدم کشید
در بزم عشق هرکه به عیش و طرب نشست بس جرعها ز خون جگر دم بدم کشید
گرچه بسی کشید دلم از شراب عشق از جام بود خم و سبو بحر کم کشید
ز نهار فیض دست مدار از شراب عشق تا آنزمان که بحر توانی بدم کشید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در وادی عشق الهی، هستی و هویت خویش را به تمامی نباخته و در جست‌وجوی حقیقت، از بندِ علایق دنیوی و آرامش‌های ظاهری رسته است. فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی-عرفانی است که در آن، رنج و دردِ عشق، نه مایۀ اندوه، بلکه نشانۀ اصالت و قرب به معبود شمرده می‌شود.

شاعر با تأکید بر فنایِ منیت در برابرِ جلالِ محبوب، از مخاطب می‌خواهد که در این طریقِ پرمخاطره و در عین حال حیات‌بخش، استقامت ورزد. پیام کلی، دعوت به عشقی بی‌حد و حصر است که تا آخرین دمِ حیات باید استمرار یابد، عشقی که با چشم‌پوشی از غیر و سیراب شدن از شرابِ جانان همراه است.

معنای روان

در جان و دل چو آتش عشقش علم کشید سلطان صبر رخت به ملک عدم کشید

هنگامی که آتشِ عشقِ او در جان و دل من برافروخته شد و پرچم خود را برافراشت، پادشاهِ آرامش و صبر، بار و بنه خود را جمع کرد و از وجود من به ملکِ نیستی کوچ کرد (یعنی با ظهور عشق، صبر و قرار از میان رفت).

نکته ادبی: «علم کشید» کنایه از ظهور و غلبه یافتن است. «سلطان صبر» استعاره از آرامش و شکیبایی است که با آمدن عشق، زائل می‌شود.

مهرش چو جای کرد در اوراق خاطرم بر حرفهای غیر یکایک قلم کشید

زمانی که محبتِ او در اوراقِ خاطر و ذهن من جای گرفت و ریشه دواند، بر تمامِ یادها و نام‌های غیر از او، خطِ بطلان کشیدم و آن‌ها را از لوحِ دل پاک کردم.

نکته ادبی: «اوراقِ خاطر» استعاره از ذهن و حافظه است. «قلم کشید» در اینجا به معنای نادیده گرفتن و حذف کردن است.

دل را که بود طایر قدسی بریخت خون شوخی نگر که تیغ بصید حرم کشید

او دلِ مرا که همچون پرنده‌ای مقدس و پاک (طایر قدسی) بود، به خون کشید؛ ببین چه شوخ و بی‌باک است که تیغِ خود را برای شکار در حریمِ مقدس (حرم) برکشیده است.

نکته ادبی: «طایر قدسی» نماد روح و دلِ پاکِ عاشق است. «حرم» استعاره از حریمِ دل است که جایگاهِ غیر نیست، اما محبوب به بی‌پروا به آن نفوذ کرده است.

شد زنده سر که در قدم دوست خاک شد جان مرد چون ز درگه جانان قدم کشید

آن کس که سرِ خود را در پیشگاهِ دوست به خاک سپرد، به زندگیِ حقیقی رسید؛ اما جانِ آدمی در لحظه‌ای که از درگاهِ محبوب روی برگرداند و فاصله گرفت، حقیقتاً می‌میرد.

نکته ادبی: این بیت تضادی زیبا میان مرگِ ظاهری (خاکساری) و حیاتِ حقیقی (وصل) برقرار می‌کند. «قدم کشید» به معنای فاصله گرفتن و دور شدن است.

در بزم عشق هرکه به عیش و طرب نشست بس جرعها ز خون جگر دم بدم کشید

در مجلسِ عشق، هرکس که در پی عیش و نوش نشست، در واقع در هر لحظه جرعه‌های فراوانی از خونِ جگر نوشید (یعنی شادی در عشق، با رنجِ درونی آمیخته است).

نکته ادبی: «دم‌به‌دم» قیدِ تکرارِ مداومِ رنج در طولِ مسیرِ عاشقی است. «خون جگر خوردن» کنایه از متحمل شدنِ غم و اندوهِ ناشی از اشتیاق است.

گرچه بسی کشید دلم از شراب عشق از جام بود خم و سبو بحر کم کشید

هرچند دلم از شرابِ عشق بسیار نوشیده است، اما در مقایسه با وسعتِ دریایِ این شراب، آنچه از جام و خم و سبو نصیبم شده، بسیار ناچیز است.

نکته ادبی: «جام، خم و سبو» نمادهای ظرفیت‌های محدودِ انسانی در برابرِ «بحر» که نمادِ دریای بی‌کرانِ عشقِ الهی است، می‌باشند.

ز نهار فیض دست مدار از شراب عشق تا آنزمان که بحر توانی بدم کشید

ای فیض، زنهار که دست از شرابِ عشق برنداری و تا آخرین نفسی که می‌توانی از این دریای بی‌کران بنوشی، به نوشیدن ادامه بده.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است که در بیت آخر خطاب به خود آورده است. «بحر توانی بدم کشید» اشاره به ظرفیتِ محدودِ انسان برای درکِ بی‌نهایت دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش عشق

عشق به آتش تشبیه شده که سوزنده است و همه‌چیز را دگرگون می‌کند.

تشخیص (جان‌بخشی) سلطان صبر رخت ... کشید

صبر مانند پادشاهی تصور شده که بار و بنه خود را برای سفر می‌بندد.

تضاد (تناقض) شد زنده سر که در قدم دوست خاک شد

زنده شدن از طریقِ خاک‌ساری و فنا شدن حاصل شده است.

کنایه قلم کشید

به معنای حذف کردن و نادیده گرفتن و فراموش کردنِ یادِ دیگران.

مراعات نظیر جام، خم، سبو، شراب

واژگانی که همگی در حوزه معنایی نوشیدنی و بزم قرار دارند.