دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۲۶

فیض کاشانی
سوخت هرچند دل بجان نرسید کارد غم به استخوان نرسید
جان بسی کند و روی یار ندید دست کوشش باستخوان نرسید
یای خواهش ازین جهان کندم دست کوشش بدان جهان نرسید
خواستم تا به آسمان برسم دست کوته به نردبان نرسید
خواستم دل ز غم بپردازم دست رازم بهم زبان نرسید
غصه این و آن دلم خون کرد قصه دل به این و آن نرسید
غمگساری نماند در عالم بکسی از کسی فغان نرسید
از غم جان خبر نشد دل را ناله دل بگوش جان نرسید
بس دعائیکه از زمین برخواست بازگشت و بآسمان نرسید
غم پیری نخورد پیر سپهر بفغان دل جوان نرسید
غم جانی نخورد جانانی دل زاری بدلستان نرسید
سوخت پروانه شمع رحم نکرد گل بفریاد بلبلان نرسید
ناله هرچند از دلم افروخت شرری رو به آسمان نرسید
از خوش آنکسکه تازه آمد و رفت نو بهارش بمهر جان نرسید
هرکه چون فیض دل ز دنیا کند بره عقبیش زیان نرسید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر نمایانگر اندوهی عمیق و جهانی است که از شکاف میان آرزوها و واقعیت‌ها سرچشمه می‌گیرد. شاعر با زبانی صریح و در عین حال سوزناک، حسرتِ نرسیدن را در ساحت‌های گوناگون – از عشق زمینی گرفته تا آمالِ معنوی و ارتباط با کائنات – به تصویر می‌کشد و فضا، سرشار از یأس و سرخوردگی از بی‌وفایی روزگار است.

در نهایت، شاعر به راهکاری برای رهایی از این رنج بی‌پایان می‌رسد و آن، دست شستن از تعلقات دنیوی است. او به این نتیجه می‌رسد که در جهانی که گوش شنوایی برای فریادها نیست و همه‌چیز در گذر است، خوشبختی واقعی در بی‌نیازی و جدا کردن قلب از وابستگی‌های فانی است، چرا که تنها راهِ زیان ندیدن در مسیر ابدیت، بریدن از دلبستگی‌های زودگذر است.

معنای روان

سوخت هرچند دل بجان نرسید کارد غم به استخوان نرسید

دلم از غم سوخت، اما این سوختن به معنای رسیدن به کمال یا رهایی جان نبود؛ غم و رنج چنان عمیق بود که گویی به استخوان هم نرسید، یعنی حتی نتوانست مرا بکشد و از این وضعیت نجات دهد.

نکته ادبی: تضاد درونی میان سوختن و به جان نرسیدن بیانگر ناتمامیِ رنج است که شاعر را در برزخی میان مرگ و زندگی نگاه داشته است.

جان بسی کند و روی یار ندید دست کوشش باستخوان نرسید

تلاش بسیار کردم تا محبوب را ببینم، اما موفق نشدم؛ کوشش من آن‌قدر عمیق و کارساز نبود که بتواند به عمق حقیقت (استخوان) نفوذ کند.

نکته ادبی: به استخوان نرسیدن کنایه از بی‌ثمر بودنِ کوشش است که در اینجا برای ناکامی در دیدار یار به کار رفته است.

یای خواهش ازین جهان کندم دست کوشش بدان جهان نرسید

پایِ آرزوهایم را از این دنیای فانی بیرون کشیدم و از آن دل کندم، اما هنوز دستِ تلاشم به آن جهانِ باقی نرسیده است.

نکته ادبی: یای در اینجا با توجه به بافتار، احتمالاً اشاره به پا یا پایه آرزوهاست که به معنای پایان دادن به تعلقات است.

خواستم تا به آسمان برسم دست کوته به نردبان نرسید

می‌خواستم به اوج آسمان یا مقام‌های والا برسم، اما دستانم کوتاه بود و نردبانی برای رسیدن به آن هدف پیدا نکردم.

نکته ادبی: دست کوته نماد ناتوانی و ضعف انسان در برابر اهداف بزرگ است.

خواستم دل ز غم بپردازم دست رازم بهم زبان نرسید

می‌خواستم دلم را از بار غم‌ها سبک کنم، اما زبانم برای بیان آن رازها و دردهای درونی یاری نکرد.

نکته ادبی: تضاد میان دل (مخزن راز) و زبان (ابزار بیان) در اینجا نشان‌دهنده ناتوانی در برون‌ریزیِ اندوه است.

غصه این و آن دلم خون کرد قصه دل به این و آن نرسید

غصه‌های دیگران دلم را خون کرد و مرا به درد آورد، اما قصه پرغصه دلِ من به گوش هیچ‌کس نرسید.

نکته ادبی: تضاد میان خون شدن دل از غم دیگران و بی‌توجهیِ دیگران به غمِ شاعر، بیانگر انزوای عاطفی اوست.

غمگساری نماند در عالم بکسی از کسی فغان نرسید

در این دنیا کسی نمانده که غم‌خوار دیگری باشد و ناله و فغانِ هیچ‌کس به گوش دیگری نمی‌رسد.

نکته ادبی: تکرار واژه کس در مصراع دوم نشان‌دهنده قطع کامل ارتباط میان انسان‌هاست.

از غم جان خبر نشد دل را ناله دل بگوش جان نرسید

دلم از حقیقتِ غمِ جان باخبر نشد، چرا که ناله‌های درونیِ دلم حتی به گوشِ جانِ خودم هم نرسید.

نکته ادبی: اشاره به گسست میان دل (مرکز احساس) و جان (مرکز آگاهی) که در آن، حقیقتِ رنج درک نمی‌شود.

بس دعائیکه از زمین برخواست بازگشت و بآسمان نرسید

دعاهای بسیاری از روی زمین به سوی آسمان برخاست، اما هیچ‌کدام مستجاب نشد و گویی به درگاه الهی نرسید.

نکته ادبی: استعاره از ناامیدیِ گسترده که در آن دعاها بازمی‌گردند و به مقصد نمی‌رسند.

غم پیری نخورد پیر سپهر بفغان دل جوان نرسید

فلک (روزگار) بی‌رحم است و غمِ پیران را نمی‌خورد و به فریاد دلِ جوانان نیز اعتنایی نمی‌کند.

نکته ادبی: پیر سپهر استعاره از گذر عمر و چرخ گردون است که همواره در ادبیات فارسی نماد بی‌طرفی یا بی‌رحمی است.

غم جانی نخورد جانانی دل زاری بدلستان نرسید

هیچ جانانی (محبوبی) غمِ جانِ عاشق را نمی‌خورد و دلی که زار است، به دلستان (محبوب) خود نمی‌رسد.

نکته ادبی: جناس میان جانان و دلستان زیبایی کلام را دوچندان کرده و بر فاصله میان عاشق و معشوق تأکید دارد.

سوخت پروانه شمع رحم نکرد گل بفریاد بلبلان نرسید

پروانه در راه عشق سوخت اما شمع رحم نکرد؛ گل هم در برابر ناله‌های بلبل بی‌تفاوت ماند و به فریاد او نرسید.

نکته ادبی: استفاده از نمادهای کلاسیک پروانه، شمع، گل و بلبل برای نشان دادن بی‌رحمیِ محبوب نسبت به عاشق.

ناله هرچند از دلم افروخت شرری رو به آسمان نرسید

هرچند ناله‌هایم از درون برمی‌خواست و آتشِ درد مرا شعله‌ور می‌کرد، اما ذره‌ای از این شرر به آسمان نرسید.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حتی شدیدترین ناله‌ها نیز گاهی راهی به سوی استجابت یا تسلی نمی‌یابند.

از خوش آنکسکه تازه آمد و رفت نو بهارش بمهر جان نرسید

خوش به حال کسی که به دنیا آمد و به سرعت رفت؛ چرا که هنوز بهار عمرش به مرحله‌ای نرسید که طعمِ غم و مهری که جان را می‌سوزاند، بچشد.

نکته ادبی: نوعی نگاهِ بدبینانه و در عین حال آرام‌بخش به مرگ زودهنگام که از رنج‌های دنیا مصون می‌ماند.

هرکه چون فیض دل ز دنیا کند بره عقبیش زیان نرسید

هر کس مانند فیض (شاعر) دل از دنیا برکند و وابستگی را رها کند، در راهِ آخرت هیچ زیانی نخواهد دید.

نکته ادبی: اشاره تخلص (فیض) در بیت آخر که نشان‌دهنده راهکار نهایی شاعر برای رهایی از تمامِ مصائبِ ابیاتِ پیشین است.

آرایه‌های ادبی

تکرار نرسید

ردیف «نرسید» در تمامی ابیات تکرار شده است تا فضای یأس و ناتوانی در وصول به مقصد را در کل شعر تثبیت کند.

جناس جانان و دلستان

تشابه صوتی میان این دو واژه، موسیقی درونی ابیات را تقویت کرده و تم عاشقانه را برجسته می‌کند.

نمادگرایی پروانه، شمع، گل، بلبل

بهره‌گیری از نمادهای سنتی ادبیات فارسی برای تبیین رابطه عاشق و معشوق و بی‌وفایی محبوب.

استعاره پیر سپهر

تشبیه آسمان یا روزگار به پیری بی‌احساس که نسبت به رنج‌های جوانان بی‌تفاوت است.