دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۲۵

فیض کاشانی
عیش دنیا بجز خسان نرسید جز ریاضت به عاقلان نرسید
سود کرد آنکه دل ز دنیا کند مرد آزاده را زیان نرسید
گشت بیچاره آنکه دنیا خواست هرچه را بست دل بآن نرسید
سود دنیا زیان، زیانش سود زین دو چیزی بعارفان نرسید
جان عارف گذشت از دو جهان دو جهانش بگرد جان نرسید
از هوا و هوس کسی نگذشت که بعشرتگه جهان نرسید
هر که دل در سرای فانی بست همت کوتهش بآن نرسید
هر که روزی زیاده خواست ز قوت دست جانش بقوت جان نرسید
هیچکس سر بنان فرو نارد که بنانش بآب و نان نرسید
هر که دنیا بآخرت نفروخت هم ازین ماند و هم بآن نرسید
همت هیچکس نشد عالی که بفضل علوشان نرسید
نتوان شرح این معانی فیض نه بدیعست گر بیان نرسید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با رویکردی زاهدانه و حکیمانه، تضاد میان دلبستگی به دنیا و تعالی روح را به تصویر می‌کشد. شاعر معتقد است که تمامی لذت‌های دنیوی تنها نصیب افراد کوته‌فکر و پست‌طینت می‌شود، در حالی که خردمندان با ریاضت و دل کندن از تعلقات، به سعادت حقیقی دست می‌یابند.

درونمایه اصلی اثر، دعوت به رهایی از بند هوا و هوس و نگاهِ عارفانه به هستی است. از دیدگاه شاعر، کسی که دنیا را با آخرت معاوضه نمی‌کند، در نهایت در هر دو جبهه بازنده است و تنها کسی که جان از قید تعلقات مادی می‌رهاند، می‌تواند به جایگاه رفیع معنوی دست یابد.

معنای روان

عیش دنیا بجز خسان نرسید جز ریاضت به عاقلان نرسید

لذت‌های مادی دنیا تنها نصیب افراد پست‌طینت می‌شود و سهم خردمندان از این جهان، تنها تحمل سختی و ریاضت برای تربیت نفس است.

نکته ادبی: خسان: جمعِ خس، به معنای انسان‌های بی‌ارزش و پست.

سود کرد آنکه دل ز دنیا کند مرد آزاده را زیان نرسید

کسی که دل از تعلقات دنیوی بریده، در حقیقت سود کرده است؛ زیرا انسان آزاده و رها از بند، از مسیر رسیدن به کمال دچار زیان نمی‌شود.

نکته ادبی: آزاده: نمادِ انسان وارسته و فارغ از قید و بندهای مادی.

گشت بیچاره آنکه دنیا خواست هرچه را بست دل بآن نرسید

هرکس که در پی به دست آوردن دنیا باشد، سرگشته و درمانده می‌شود؛ چرا که هرگز به تمامی آن چیزی که دلش را به آن گره زده، دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: بیچاره: در متون کهن به معنای کسی که چاره‌ای ندارد و مستأصل است.

سود دنیا زیان، زیانش سود زین دو چیزی بعارفان نرسید

در نظر عارفان، آنچه در دنیا سود تلقی می‌شود، در واقع زیان است و آنچه زیان به نظر می‌رسد، می‌تواند سود باشد؛ این عارفان خود را درگیر این دوگانه پوچ نمی‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ سود و زیان که در عرفان، نگاهی متفاوت از دیدگاه مادی‌گرایانه دارد.

جان عارف گذشت از دو جهان دو جهانش بگرد جان نرسید

جانِ عارف از هر دو جهانِ مادی و معنوی فراتر رفته است؛ به‌طوری که تمام دارایی‌های این دو جهان حتی به گردِ جایگاه رفیع روح او نیز نمی‌رسد.

نکته ادبی: گرد جان نرسید: کنایه از ناتوانیِ دنیا در تحت تأثیر قرار دادنِ مقامِ والای عارف.

از هوا و هوس کسی نگذشت که بعشرتگه جهان نرسید

هیچ‌کس نیست که از دام هوا و هوس‌های نفسانی رها نشده باشد، اما به سرمنزل مقصود و جایگاه خوشبختی حقیقی در این جهان دست یافته باشد.

نکته ادبی: عشرتگه: به معنای محلِ خوش‌گذرانی که در اینجا استعاره از جایگاهِ آرامش و رستگاری است.

هر که دل در سرای فانی بست همت کوتهش بآن نرسید

هر آن‌کس که دلبستگی‌اش را به این جهانِ گذران و ناپایدار گره زد، نشان داد که همت بلندی ندارد و به مقام والای انسانی نرسیده است.

نکته ادبی: سرای فانی: استعاره از جهان مادی که ناپایدار است.

هر که روزی زیاده خواست ز قوت دست جانش بقوت جان نرسید

کسی که بیش از نیازِ جسمانی و قوت لایموت، در پی جمع‌آوری مال و ثروت دنیوی باشد، حقیقت و نور الهی را در جان خویش دریافت نمی‌کند.

نکته ادبی: قوت جان: استعاره از رزقِ معنوی و نور الهی.

هیچکس سر بنان فرو نارد که بنانش بآب و نان نرسید

هیچ انسانی در برابرِ نان و طعام، سرِ ذلت فرود نمی‌آورد، مگر آن‌گاه که کارش از سرِ اضطرار و بیچارگی به نان و آبِ حداقلی نرسیده باشد.

نکته ادبی: سر فرو آوردن: کنایه از کرنش کردن و ذلت پذیری.

هر که دنیا بآخرت نفروخت هم ازین ماند و هم بآن نرسید

هرکس که با معامله دنیا و آخرت، دنیا را برای رسیدن به آخرت فدا نکرد، در نهایت هم از نعمت‌های دنیا محروم ماند و هم به سعادت آخرت دست نیافت.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ داد و ستدِ عرفانی.

همت هیچکس نشد عالی که بفضل علوشان نرسید

همتِ هیچ‌کس به اوج کمال و بزرگی نرسید، مگر اینکه از فضل و عنایت خداوند و مقام بلندِ انسانیت بهره‌مند شده باشد.

نکته ادبی: علوشان: به معنای مقامِ بلند و جایگاه عالی.

نتوان شرح این معانی فیض نه بدیعست گر بیان نرسید

ای فیض! حقیقت این معانیِ عمیق، فراتر از آن است که در قالب کلمات بگنجد؛ بنابراین اگر بیانِ شاعر برای شرح آن کافی نبوده، عجیب نیست.

نکته ادبی: فیض: تخلص شاعر که در بیت پایانی آمده است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) سود دنیا زیان، زیانش سود

شاعر با هم‌نشین کردن مفاهیم متضاد، نشان می‌دهد که ارزش‌گذاری‌های دنیوی با ارزش‌های حقیقی عارفان متفاوت است.

کنایه سر بنان فرو نارد

اشاره به عزت‌نفس و کرنش نکردن در برابر سختی‌ها مگر در موارد اضطرار.

تضاد (طباق) دنیا و آخرت

تقابل میان دو جهان برای تأکید بر لزوم انتخاب مسیر درست توسط سالک.

استعاره سرای فانی

تشبیه دنیا به خانه‌ای که موقتی است و به زودی ویران می‌شود.