دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۱۸

فیض کاشانی
زهر فراق نوشم تا کام من برآید بهر وصال کوشم تا جان ز تن برآید
دل بر جفا نهادم تا میتوان جفا کن از جان کشم جفایت تا کام من برآید
تخم وفات در جان کشتم که چون بمیرم شام وفا پس از مرگ از خاک من برآید
گر بی وفاست معشوق کان وفاست عاشق عاشق وفا کند تا از خویشتن برآید
وقف تو کرده ام من جان و دل و سر و تن در خدمتم سراپا تا جان ز تن برآید
هر کو سفر گزیند تا مقصدی بیابد باید غریب گردد ز اهل و وطن برآید
چون در سفر تو باشی صد جان فدای غربت گر ره زنی تو مقصود از راهزن برآید
در حضرتت برد فیض پیوسته ظن نیکو انجاح هر مهمی از حسن و ظن برآید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از سیر و سلوک معنوی و تجربیات عاشقانه است که در آن، پیمودن مسیر کمال و وصال معشوق، جز با گذشتن از جان و مال و دلبستگی‌های دنیوی میسر نیست. شاعر با بیانی صریح و استوار، از صبر بر جفا، فداکاری در راه دوست و نگاه مثبت به مقدرات الهی سخن می‌گوید و تاکید دارد که هر سختی در این طریق، نشانه‌ای از قرب به معشوق است.

در این مجموعه، مفهوم سفر به معنای سفر درونی و هجران از تعلقات است که در آن مسافر باید از هویت ظاهری و دلبستگی‌های مادی دست بشوید تا به حقیقت دست یابد. فضایی که در این ابیات ترسیم شده، آکنده از تسلیم و رضا در برابر معشوق است که در نهایت به پیروزی از طریق حسن‌ظن و اخلاص در محضر او ختم می‌شود.

معنای روان

زهر فراق نوشم تا کام من برآید بهر وصال کوشم تا جان ز تن برآید

من تلخی دوری و هجران را تحمل می‌کنم تا به آرزوی خود برسم و در راه رسیدن به وصال تو چنان تلاش می‌کنم که تا آخرین لحظه عمرم نیز این کوشش ادامه خواهد داشت.

نکته ادبی: زهر فراق استعاره از رنج‌های سنگین هجران است که همانند زهر کام را تلخ می‌کند.

دل بر جفا نهادم تا میتوان جفا کن از جان کشم جفایت تا کام من برآید

قلبم را برای تحمل ستم‌های تو آماده کرده‌ام، پس هر چقدر می‌خواهی بر من جفا کن، چرا که من با تمام وجود این سختی‌ها را می‌پذیرم تا به مقصودم که همان وصال توست برسم.

نکته ادبی: دل بر جفا نهادن کنایه از صبر و استقامت در برابر ناملایمات است.

تخم وفات در جان کشتم که چون بمیرم شام وفا پس از مرگ از خاک من برآید

من بذرهای وفاداری را در عمق جانم کاشته‌ام تا حتی پس از مرگم، نشان و عطر خوش وفاداری از تربت من آشکار گردد.

نکته ادبی: تخم وفا کاشتن استعاره از نهادینه کردن خصلت وفاداری است.

گر بی وفاست معشوق کان وفاست عاشق عاشق وفا کند تا از خویشتن برآید

اگر معشوق بی‌وفایی می‌کند، در مقابل، این عاشق است که جوهره اصلی وفاداری است؛ او همچنان بر سر پیمان خود می‌ماند تا از قید و بندهای نفسانی رها شده و به کمال برسد.

نکته ادبی: از خویشتن برآمدن کنایه از گذشتن از خودخواهی و نفس اماره است.

وقف تو کرده ام من جان و دل و سر و تن در خدمتم سراپا تا جان ز تن برآید

من تمام وجودم، شامل جان، دل، سر و تن را وقف تو کرده‌ام و تا زمانی که زنده‌ام، سراپا در خدمت تو باقی خواهم ماند.

نکته ادبی: وقف کردن کنایه از نثار کردن تمام دارایی‌های معنوی و جسمی در راه معشوق است.

هر کو سفر گزیند تا مقصدی بیابد باید غریب گردد ز اهل و وطن برآید

هر کس که بخواهد سفری به سوی حقیقت را آغاز کند، باید آمادگی غریب شدن و دور افتادن از خانه و کاشانه و دلبستگی‌های خانوادگی را داشته باشد.

نکته ادبی: وطن در این متن به معنای دلبستگی‌های مادی و وابستگی‌های دنیوی است که مانع سیر و سلوک است.

چون در سفر تو باشی صد جان فدای غربت گر ره زنی تو مقصود از راهزن برآید

چون هدف از این سفر رسیدن به توست، صد جان هم فدای این دوری و سختی‌های غربت باشد؛ حتی اگر تو بر سر راه من مانع ایجاد کنی، باز هم رسیدن به تو مقصد نهایی است و همان مانع خود راه است.

نکته ادبی: ره‌زن در این بیت به معنای مانع و دشواری است که در مسیر الهی با آن مواجه می‌شویم.

در حضرتت برد فیض پیوسته ظن نیکو انجاح هر مهمی از حسن و ظن برآید

من (فایض) همواره در محضر تو خوش‌بین هستم؛ چرا که رسیدن به موفقیت در هر کار مهمی، از داشتن حسن‌ظن و باورهای نیک سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: انجاح به معنای به ثمر رساندن و پیروزی در امور است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زهر فراق

تشبیه رنج‌های سنگین جدایی به زهر که کام را تلخ می‌کند.

تناقض (پارادوکس) مقصود از راهزن برآید

تعبیرِ زیبایی است که نشان می‌دهد حتی موانعِ راهِ معشوق، بخشی از مسیرِ رسیدن به اوست و هدف از خودِ مانع حاصل می‌شود.

کنایه از خویشتن برآمدن

اشاره به عبور از خودخواهی و نفس برای رسیدن به مرتبه والای انسانی و رهایی از بندهای خود.

مراعات نظیر جان و دل و سر و تن

به کار بردن اعضای بدن در کنار هم برای تاکید بر فدا کردن تمامی وجود در راه معشوق.