دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۱۷

فیض کاشانی
هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید کوشم بجان درین کار تا جان ز تن برآید
از عشق نیست خوشتر گشتم جهان، سراسر سوی یقین گر آید از شک و ظن برآید
زهر فراق نوشم بهر وصال کوشم حکمش بجان نیوشم تا کام من برآید
گر سر دهم نفس را آتش فتد در افلاک گر در چمن کشم آه دود از چمن برآید
گر آتش نهانم پیدا شود بمحشر دوزخ بسوزد از رشک دودش ز تن برآید
گر روی تو به بینم هنگام جان سپردن قبرم بهشت گردد نور از کفن برآید
بر باد بوی زلفت ار جان شود ز قالب سنبل ز خاک قبرم مشک از بدن برآید
حمد تو می نگارم بر لوح هر هوائی شکر تو میگذارم هر جا سخن برآید
گر شعر فیض خواند واعظ فراز منبر بس آه آتش افروز از مرد و زن بر آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه عشق عارفانه و سوز و گدازهای عاشقِ دل‌سوخته‌ای است که تمام هستی خویش را در راه رسیدن به معشوق ازلی فدا می‌کند. شاعر در این ابیات، از رهاییِ نفس و گذشتن از «منِ خویشتن» سخن می‌گوید و بر این باور است که حقیقتِ ناب و یقین قلبی، تنها از گذرگاه عشقِ بی‌قرار حاصل می‌شود.

تصویرسازی‌های شاعر بسیار فراتر از مرزهای مادی است؛ او از تاثیرِ این عشق بر جهان آفرینش، عالمِ پس از مرگ و حتی برانگیختنِ رشکِ دوزخ سخن می‌گوید. در نگاه او، مرگ نه پایانِ راه، که آغازِ وصال و تجلی نورِ محبوب در تاریک‌ترین جایگاه یعنی گور است.

معنای روان

هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید کوشم بجان درین کار تا جان ز تن برآید

هر دلی که به وادی عشق گام می‌نهد، از قید خودخواهی و منیّت رها می‌شود. من نیز در این مسیر آن‌چنان با تمام وجود تلاش می‌کنم تا لحظه‌ای که جان از تنم خارج شود.

نکته ادبی: «ما و من» کنایه از خودپرستی و تعلقات دنیوی است.

از عشق نیست خوشتر گشتم جهان، سراسر سوی یقین گر آید از شک و ظن برآید

تمام عالم را جست‌وجو کردم و دریافتم که هیچ چیز خوش‌تر و والاتر از عشق نیست. اگر کسی بخواهد از مرحله شک و تردید عبور کند و به یقینِ قلبی برسد، تنها راهش عشق است.

نکته ادبی: تضاد میان «شک و ظن» با «یقین» برای نشان دادن گذار معرفتی است.

زهر فراق نوشم بهر وصال کوشم حکمش بجان نیوشم تا کام من برآید

تلخی دوری از تو را همچون زهر می‌نوشم و برای رسیدن به وصالت می‌کوشم. هر فرمان و حکمی که از جانب تو صادر شود، با جان و دل می‌پذیرم تا سرانجام به مراد و مقصود خود برسم.

نکته ادبی: «نیوشیدن» در زبان کهن به معنای شنیدن و پذیرفتن با جان است.

گر سر دهم نفس را آتش فتد در افلاک گر در چمن کشم آه دود از چمن برآید

اگر از شدت عشق جان خود را فدا کنم، شعله‌های آه و سوزم آسمان‌ها را به آتش می‌کشد و اگر در میان باغ و گلستان آهی از سر دلتنگی بکشم، از شدت آن، دود از تمامِ چمن برمی‌خیزد.

نکته ادبی: اغراق در تصویرسازی برای نشان دادن عمق تأثیر درونی شاعر است.

گر آتش نهانم پیدا شود بمحشر دوزخ بسوزد از رشک دودش ز تن برآید

اگر آتشِ پنهانیِ عشقی که در دل دارم در روز قیامت آشکار شود، دوزخ از رشک و حسادتِ گرمایِ آن می‌سوزد و دودِ این آتشِ درونی، از درونِ تنم زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای شدت حرارت عشق که از آتش جهنم نیز فراتر رفته است.

گر روی تو به بینم هنگام جان سپردن قبرم بهشت گردد نور از کفن برآید

اگر در لحظه‌ی جان دادن و مرگ، چهره‌ی زیبای تو را ببینم، گورِ تاریک من به بهشتی دل‌انگیز بدل می‌شود و نورِ وجود تو از کفن من ساطع می‌گردد.

نکته ادبی: تصویرسازیِ تقابل «قبر» (تاریکی) و «نور» (هدایت و جمال).

بر باد بوی زلفت ار جان شود ز قالب سنبل ز خاک قبرم مشک از بدن برآید

اگر بوی خوشِ زلف تو سبب شود که جان از قالب تنم بیرون رود، از خاکِ مزار من گل‌های سنبل می‌روید و از بدنم بوی مشک به مشام می‌رسد.

نکته ادبی: تضمینِ پیوندِ لطافتِ معشوق با حیاتِ پس از مرگِ عاشق.

حمد تو می نگارم بر لوح هر هوائی شکر تو میگذارم هر جا سخن برآید

در هر لحظه و هر جا، ستایش و حمدِ تو را بر صفحه دل و هوای اطرافم می‌نگارم و هرگاه که لب به سخن می‌گشایم، شکر و سپاس تو را به جای می‌آورم.

نکته ادبی: اشاره به مداومت در ذکر و یاد محبوب در هر حالتی.

گر شعر فیض خواند واعظ فراز منبر بس آه آتش افروز از مرد و زن بر آید

اگر واعظ این اشعارِ پُرشورِ فیض را بر فراز منبر بخواند، از شدتِ آتش و سوزِ این کلمات، آهی پر از سوز و گداز از نهادِ مرد و زنِ حاضر در مجلس برمی‌آید.

نکته ادبی: تخلص شاعر (فیض) در بیت پایانی آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) آتش فتد در افلاک / دوزخ بسوزد

شاعر برای نشان دادن قدرت و عظمت عشق، تاثیرات آن را تا حد به آتش کشیدن آسمان‌ها و سوزاندن دوزخ بزرگ‌نمایی کرده است.

تضاد (طباق) زهر فراق / وصال

مقابله تلخیِ دوری با شیرینیِ رسیدن برای بیان دشواری راه عاشقی.

کنایه از ما و من برآید

کنایه از گذشتن از خودخواهی و انانیت برای رسیدن به کمال.

تمثیل و تصویرسازی قبرم بهشت گردد / سنبل ز خاک قبرم

تبدیل نمادهای مرگ (قبر و کفن) به نمادهای حیات و زیبایی (بهشت، نور، سنبل) در اثرِ حضور معشوق.