دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۱۶

فیض کاشانی
عاشقی را جگری می باید احتمال خطری می باید
نتوان رفت در این ره با پای عشق را بال و پری می باید
گریهٔ نیم شبی در کار است دود آه سحری می باید
دیده را آب ده از آتش دل عشق را چشم تری می باید
نبری پی سوی بی نام و نشان خبری یا اثری می باید
از تو تا اوست رهی بس خونخوار راه رو را جگری می باید
تو نهٔ مرد چنین دریائی رند شوریده سری می باید
بر تنت بار ریاضت کم نه روح را لاشه خری می باید
دست در دامن آگاهی زن سوی او راهبری می باید
نتوانی تو بخود پی بردن مرد صاحب نظری می باید
چشم و گوش تو بشرک آلوده است چشم و گوش دگری می باید
هست هر قافله را سالاری هر کجا باست سری می باید
ناز پرورد کجا عشق کجا عشق را شور و شری می باید
چون مگس چند زند بر سر دست فیض را لب شکری می باید
عاقبت نخل امید ما را از وصال تو بری می باید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفی است دقیق و پرشور از دشواری‌ها و الزامات راه عشق و سلوک عرفانی. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عمیق، تأکید می‌کند که رسیدن به حقیقت، نه با عافیت‌طلبی و راحتی، بلکه با شجاعت در برابر خطرات، خودسازی و تحمل سختی‌های جسمانی و روحی ممکن است.

درونمایه اصلی اثر بر ضرورت وجود یک راهبر و پیرِ صاحب‌نظر برای عبور از مسیرِ پرمخاطره‌ی عشق تأکید دارد. شاعر بیان می‌دارد که برای درک حقیقت، باید حواس و نگاهِ آلوده به وابستگی‌های دنیوی را تغییر داد و با شوریدگی و اشتیاق، در انتظارِ رسیدن به وصال و بهره‌مندی از فیض الهی بود.

معنای روان

عاشقی را جگری می باید احتمال خطری می باید

عاشق بودن شجاعت و دلیری می‌خواهد و انسان باید آمادگی مواجهه با خطرات احتمالی در این مسیر را داشته باشد.

نکته ادبی: جگر در اینجا استعاره از جرئت و جسارت است که در ادبیات عرفانی نماد دلیری در راه حق است.

نتوان رفت در این ره با پای عشق را بال و پری می باید

نمی‌توان با گام‌های عادی و مادی در این مسیر گام نهاد؛ برای پیمودن راه عشق باید از بال و پرِ معنوی بهره گرفت.

نکته ادبی: بال و پر استعاره از ابزارهای سلوک و تعالی روح است که در برابر پای قرار گرفته است.

گریهٔ نیم شبی در کار است دود آه سحری می باید

نیایش و گریه‌های نیمه‌شب لازمه این راه است و باید نشانه‌ای از آه سحریِ عاشق در میان باشد.

نکته ادبی: دود آه ترکیبی است برای نشان دادن سوز و گداز درونی که همچون دود از دلِ سوخته برمی‌آید.

دیده را آب ده از آتش دل عشق را چشم تری می باید

چشم‌هایت را با سوز و گدازِ ناشی از آتشِ عشقِ درونی اشک‌بار کن؛ زیرا عشق حقیقی نیازمند چشمان گریان است.

نکته ادبی: آب دادن دیده از آتش دل، پارادوکس یا تضاد هنری است که نشان از شدتِ سوزِ درونی دارد که به اشک تبدیل می‌شود.

نبری پی سوی بی نام و نشان خبری یا اثری می باید

تو نمی‌توانی به حقیقتِ بی‌نام و نشان دست یابی، مگر اینکه خبری یا اثری از او پیدا کنی.

نکته ادبی: بی‌نام و نشان اشاره به ذات احدیت دارد که از توصیف و نام‌گذاری فراتر است.

از تو تا اوست رهی بس خونخوار راه رو را جگری می باید

مسیر رسیدن از تو به او بسیار ترسناک و جان‌کاه است؛ پس رهرو برای پیمودن آن نیاز به دلی نترس دارد.

نکته ادبی: رهی خونخوار کنایه از سختی‌های فراوان و خطرات جان‌فرسایی است که در سلوک وجود دارد.

تو نهٔ مرد چنین دریائی رند شوریده سری می باید

تو توانایی و ظرفیتِ این دریای عمیقِ معرفت را نداری؛ این راه نیازمند یک رندِ شوریده و عاشق است.

نکته ادبی: رند در اصطلاح عرفانی کسی است که از قید تعلقات دنیوی آزاد شده و سرسپردگی کامل دارد.

بر تنت بار ریاضت کم نه روح را لاشه خری می باید

بر بدنت سختیِ ریاضت را کم نگیر؛ روحِ تو برای کمال یافتن نیاز دارد که رنجِ جسمانی را تحمل کند.

نکته ادبی: لاشه خری کنایه از تحمل رنج و زحمت برای تربیت نفس است.

دست در دامن آگاهی زن سوی او راهبری می باید

به دامان آگاهی و دانش معنوی چنگ بزن؛ زیرا برای رسیدن به سوی حق به یک راهنما و پیر نیاز داری.

نکته ادبی: راهبر به معنای پیر و مرشد است که چراغ راه سالک است.

نتوانی تو بخود پی بردن مرد صاحب نظری می باید

تو به تنهایی قادر نیستی حقیقت را دریابی؛ برای این مهم، حضور یک فرد صاحب‌نظر و دانا ضروری است.

نکته ادبی: صاحب نظر کسی است که با چشم دل به حقایق عالم می‌نگرد.

چشم و گوش تو بشرک آلوده است چشم و گوش دگری می باید

چشم و گوش تو به خاطر دلبستگی به دنیا آلوده به شرک است؛ برای دیدن حقیقت به چشم و گوشی تازه نیاز داری.

نکته ادبی: شرک در اینجا به معنای توجه به غیرخداست که حواس ظاهری را از دیدن حق محروم کرده است.

هست هر قافله را سالاری هر کجا باست سری می باید

هر کاروانی نیاز به یک رهبر دارد و در هر جایی، وجود یک سرپرست و پیشوا الزامی است.

نکته ادبی: استعاره از لزوم وجود پیر و مرشد برای هر سالک.

ناز پرورد کجا عشق کجا عشق را شور و شری می باید

عافیت‌طلبی کجا و عشق کجا؟ راه عشق پر از التهاب و کشمکش‌های روحی و قلبی است.

نکته ادبی: ناز پرورد کسی است که سختی نمی‌کشد؛ در برابر عشق که سرشار از بلا است.

چون مگس چند زند بر سر دست فیض را لب شکری می باید

مانند مگس نباش که بی‌هدف بر دست می‌نشیند؛ برای رسیدن به فیض الهی، باید از کلام شیرینِ مرشد بهره برد.

نکته ادبی: مگس نماد پستی و بی‌هدفی و لب شکری کنایه از کلام شیرین و حقیقت‌بخش پیر است.

عاقبت نخل امید ما را از وصال تو بری می باید

عاقبت، درخت امید ما باید به واسطه وصال تو به بار بنشیند و میوه‌اش را بدهد.

نکته ادبی: نخل امید استعاره از آرزوهای قلبی سالک است که در وصلِ به معبود به ثمر می‌نشیند.

آرایه‌های ادبی

استعاره جگر

به معنای شجاعت و دلیری به کار رفته است.

کنایه راهی خونخوار

اشاره به مسیر پرمخاطره و سخت سلوک.

تضاد ناز پرورد و عشق

قرار دادن عافیت‌طلبی در مقابل سختی‌های مسیر عشق.

استعاره نخل امید

امید سالک به رسیدن به معبود که مانند درختی است که باید میوه بدهد.

تشبیه چون مگس

تشبیه انسان عافیت‌طلب و بی‌هدف به مگس.