دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۱۳

فیض کاشانی
زاهدم گفت زهد می باید از من این کارها نمی آید
جام می گیرم ار بکف گیرم شاهدی گر کشم ببر شاید
زهد جز اهل عقل را نسزد رند را جام باده می باید
من و مستی و عشق مه رویان ناصحم بهر خویش می لاید
آنچه باید نمی توانم کرد کنم از دستم آنچه می آید
داده ام خویش را بدست بتان میکشم آنچه بر سرم آید
خویش را وقف شاهدان کردم تا شهیدم کنند و جان پاید
گر کشندم بلطف می زیبد ور کشندم بقهر می شاید
بر سر عاشقان خود این قوم هر چه آرند شاید و باید
خوشتر از شهدو شکرست ای فیض زهر کز دست دوستان آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر تقابل میان ظاهرگرایی زاهدانه و مسیر پرشور عشق و عرفان است. شاعر در این ابیات، ضمن فاصله گرفتن از قید و بندهای خشک مذهبی و عقلانیتِ صرف، به بیانی رندانه، تسلیم محض در برابر اراده محبوب را برمی‌گزیند و طریقتِ عشق را برتر از زهد می‌داند.

درونمایه اصلی اثر، پذیرشِ عاشقانه رنج‌ها و بلاهایی است که از جانب محبوب (معشوق ازلی) نازل می‌شود. شاعر معتقد است که راهِ رندان، نه در زهد و تظاهر، بلکه در مستیِ عشق و تحملِ تلخی و شیرینیِ این طریق است که در نهایت به وصال و کمال می‌انجامد.

معنای روان

زاهدم گفت زهد می باید از من این کارها نمی آید

زاهد از من می‌خواهد که در بند زهد و پرهیزکاری باشم، اما من اعتراف می‌کنم که این گونه رفتارها با طبع و سرشت من سازگار نیست و از عهده آن بر نمی‌آیم.

نکته ادبی: در متون کهن، 'زهد' اغلب در مقابل 'عشق' قرار دارد و به معنای پرهیزکاریِ خشک و ظاهری است.

جام می گیرم ار بکف گیرم شاهدی گر کشم ببر شاید

اگر زمانی جامِ می در دست بگیرم یا دل در گروِ زیباییِ معشوقی ببندم، کارِ شایسته‌ای کرده‌ام و این رفتار از من سزاوار است.

نکته ادبی: واژه 'شاید' در اینجا به معنای امروزی 'احتمال' نیست، بلکه به معنای 'شایسته و سزاوار بودن' است.

زهد جز اهل عقل را نسزد رند را جام باده می باید

زهد و پارسایی تنها برازنده کسانی است که به عقلِ جزئی و استدلال‌های منطقی پایبندند، اما کسی که به مقام رندی رسیده، به جامِ عشق و مستی نیاز دارد.

نکته ادبی: 'رند' در اصطلاح عرفانی کسی است که از ظواهر دینی عبور کرده و به باطنِ عشق رسیده است.

من و مستی و عشق مه رویان ناصحم بهر خویش می لاید

کارِ من همیشه مستی و عشق‌ورزی به زیبارویان است؛ آن اندرزگویی که مرا نصیحت می‌کند، در واقع دارد بیهوده وقت خود را تلف می‌کند و به دنبالِ چیزی می‌گردد که نمی‌یابد.

نکته ادبی: واژه 'لاییدن' به معنای پارس کردن یا به سخن بیهوده گفتن است.

آنچه باید نمی توانم کرد کنم از دستم آنچه می آید

من توانایی انجامِ آنچه را که دیگران (زاهدان) از من انتظار دارند ندارم، پس تنها کاری که از دستم برمی‌آید و در توانِ من است را انجام می‌دهم (عاشقی).

نکته ادبی: این بیت تاکید بر 'عجز' و ناتوانی در برابر تکلیفِ شرعیِ خشک و انتخابِ راهِ عشق است.

داده ام خویش را بدست بتان میکشم آنچه بر سرم آید

من وجودِ خود را به دستِ زیبارویان (مظاهر جمالِ الهی) سپرده‌ام و هر رنج و دردی که از این راه بر سرم بیاید را با جان و دل پذیرا هستم.

نکته ادبی: 'بتان' استعاره از معشوقان یا مظاهر زیبایی است که عاشق را گرفتار خود می‌کنند.

خویش را وقف شاهدان کردم تا شهیدم کنند و جان پاید

من هستیِ خود را وقفِ تماشای معشوق کردم، با این امید که در این راه جان ببازم و به مقام شهادت برسم تا جانم جاودانه شود.

نکته ادبی: 'شاهد' در اینجا به معنای معشوق است و ایهام به 'شهید' (کشته راه عشق) دارد.

گر کشندم بلطف می زیبد ور کشندم بقهر می شاید

اگر معشوق مرا با مهربانی بکشد، زیبنده و شایسته است و اگر با قهر و خشونت نیز جانم را بستاند، باز هم درخورِ مقامِ اوست و من می‌پذیرم.

نکته ادبی: تقابل 'لطف' و 'قهر' بیانگرِ استغنای معشوق و تسلیمِ مطلقِ عاشق است.

بر سر عاشقان خود این قوم هر چه آرند شاید و باید

در برابرِ عاشقانِ خود، این گروه (معشوقان)، هر چه انجام دهند و هر رفتاری داشته باشند، کاملاً به‌جا و سزاوار است و عاشقان حق اعتراضی ندارند.

نکته ادبی: 'قوم' اشاره به معشوقان و کسانی دارد که بر عاشقان سلطه دارند.

خوشتر از شهدو شکرست ای فیض زهر کز دست دوستان آید

ای فیض، زهر و تلخی‌ای که از دستِ دوستان و معشوق به ما برسد، از شیرینیِ عسل و شکر برای ما گواراتر و خوش‌تر است.

نکته ادبی: این بیت پارادوکس (تناقض) زیبایی میان 'زهر' و 'شهد' دارد که نشان‌دهنده رضایتِ عاشق از رنجِ دوست است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) لطف و قهر

قرار گرفتن دو مفهوم متضاد در کنار هم برای نشان دادن تسلیم مطلق عاشق در هر دو حالت.

تناقض (پارادوکس) زهر کز دست دوستان آید / خوشتر از شهد

گوارا دانستنِ زهر که در حالت عادی کشنده است، بیانگرِ لذتِ عشق در عینِ رنج است.

استعاره بتان

استفاده از واژه بت برای توصیف معشوق به جهتِ زیباییِ خیره‌کننده و قدرتِ ربودنِ دل.

ایهام شاهد

اشاره هم‌زمان به معشوق (زیبارو) و کسی که در راه عشق کشته می‌شود (شهید).