دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۱۰

فیض کاشانی
خدای عزوجل گر ببخشدم شاید سزای بندگیش چون ز من نمی آید
بهر چه بستم جز حق شکسته باز آمد دل مرا بجز از یاد حق نمی شاید
برای توشهٔ عقبی بسی نمودم سعی ز من نیامد کاری که آن بکار آید
ز بیم آنکه مبادا خجل شود فردا دلم بطاعتی امروز می نیاساید
نرفته ام بره حق چنانکه باید رفت نکرده هیچ عبادت چنانکه می باید
مگر بهیچ ببخشند جرم هیچان را ز هیچ هیچ نیابد ز هیچ هیچ آید
تمام روز درین غم بسر برم که صباح برای من شب آبستنم چه می زاید
دلم رمید وز من بهتری نمی یابد اگر دو چار گردد بگوش باز آید
حدیث واعظ پر گو نه در خور فیض است بیا بخوان غزلی تا دلم بیاساید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بازتابی عمیق از تواضع و فروتنی شاعر در برابر ساحت قدسی خداوند است. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به اعمال و عبادت‌های خود، آن‌ها را در برابر عظمت پروردگار ناچیز و ناکافی می‌بیند و امیدش تنها به بخشش بی‌کران الهی است.

درونمایه اصلی اثر، گذر از دلبستگی‌های دنیوی و رسیدن به آرامشی است که تنها در سایه یاد حق حاصل می‌شود. شاعر با زبانی صمیمانه، از ترسِ روز جزا و بی‌فایده بودنِ ادعاهای زاهدانِ ظاهربین می‌گوید و پناه بردن به خلوت، ذکر و شعر را مرهمی برای دلی ناآرام می‌داند.

معنای روان

خدای عزوجل گر ببخشدم شاید سزای بندگیش چون ز من نمی آید

اگر خداوند از سر لطف مرا ببخشاید و از گناهانم درگذرد، شاید به این دلیل باشد که من به هیچ وجه شایسته و توانایِ به جای آوردنِ حقِ بندگی او نیستم.

نکته ادبی: عزوجل لقبی است برای خداوند به معنای گرامی و باشکوه که کاربرد آن در اینجا برای نشان دادن عظمت معبود است.

بهر چه بستم جز حق شکسته باز آمد دل مرا بجز از یاد حق نمی شاید

هر دلبستگی یا پیوندی که غیر از خداوند برقرار کردم، به شکست و جدایی انجامید؛ چرا که تنها یاد و نامِ حقیقتِ مطلق است که شایسته است در دلِ انسان جای گیرد.

نکته ادبی: واژه حق در اینجا به معنای خداوند و حقیقت مطلق به کار رفته است که در مقابل دلبستگی‌های دنیوی قرار دارد.

برای توشهٔ عقبی بسی نمودم سعی ز من نیامد کاری که آن بکار آید

برای کسب توشه و ذخیره‌ای برای جهان آخرت تلاش بسیاری کردم، اما در نهایت هیچ کارِ ارزنده‌ای که حقیقتاً در پیشگاه او به کار آید، از من سر نزد.

نکته ادبی: عقبی واژه‌ای کهن به معنای جهان آخرت است که در تقابل با سعی و تلاش دنیوی قرار گرفته است.

ز بیم آنکه مبادا خجل شود فردا دلم بطاعتی امروز می نیاساید

دلم از ترسِ اینکه مبادا در روز رستاخیز شرمنده و سرافکنده شوم، حتی یک لحظه هم از عبادت و بندگی دست برنمی‌دارد و آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: کلمه فردا در اینجا به معنای روز قیامت و رستاخیز است که کنایه از آینده دور و ابدی است.

نرفته ام بره حق چنانکه باید رفت نکرده هیچ عبادت چنانکه می باید

من در مسیرِ حقیقت و بندگی، آن‌گونه که شایسته و بایسته است گام برنداشته‌ام و هیچ عبادتی که در خورِ درگاهِ او باشد، به جا نیاورده‌ام.

نکته ادبی: تکرار واژه‌های باید و می باید بر عدم کفایت و تقصیر شاعر در مقام بندگی تأکید دارد.

مگر بهیچ ببخشند جرم هیچان را ز هیچ هیچ نیابد ز هیچ هیچ آید

فقط در صورتی ممکن است گناهِ ما «هیچ‌کسان» بخشیده شود که خداوند از روی فضلِ بی‌پایانش ببخشد؛ چرا که از «هیچ» (انسانِ فانی)، جز «هیچ» (عملِ ناچیز) برنمی‌آید.

نکته ادبی: ایهام و بازی زبانی با کلمه هیچ که هم به معنای ناچیز بودنِ انسان و هم به معنای ناتوانی در انجام عملِ بزرگ است.

تمام روز درین غم بسر برم که صباح برای من شب آبستنم چه می زاید

تمام طول روز را در این اندوه و نگرانی به سر می‌برم که فردا چه پیش خواهد آمد و شبِ آبستنِ حوادث، چه سرنوشتی برای من رقم خواهد زد.

نکته ادبی: شب آبستن استعاره‌ای از آینده‌ای است که حوادث ناشناخته را در دل خود دارد و منتظر تولدِ آن‌هاست.

دلم رمید وز من بهتری نمی یابد اگر دو چار گردد بگوش باز آید

دلِ من از این دنیا گریخته است و هر چه جستجو می‌کند، بهتر از آن محبوبِ ازلی نمی‌یابد؛ و اگر هم گهگاه به غیرِ او برمی‌خورد، دوباره به سوی او بازمی‌گردد.

نکته ادبی: به گوش باز آید کنایه از برگشتن و پناه بردن دوباره دل به آستانه خداوند است پس از تجربه‌های ناموفق دیگر.

حدیث واعظ پر گو نه در خور فیض است بیا بخوان غزلی تا دلم بیاساید

سخنِ واعظی که پرگویی می‌کند و از حقیقت خالی است، گرهی از کارِ دلم نمی‌گشاید؛ بگو غزلی عاشقانه بخوانند تا جان و دلم به آرامش برسد.

نکته ادبی: واعظ در اینجا نمادِ سخنِ خشک و بی‌روحِ ظاهری است که در برابرِ لطافتِ غزل و شعر قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس و ایهام هیچ

بهره‌گیری از واژه «هیچ» در بیت ششم برای نشان دادن ناچیزیِ وجود و عمل انسان در برابر هستیِ مطلق خداوند.

استعاره شب آبستن

تشبیه شب به زنی باردار که حوادثِ پیش‌رو را در بطنِ خود دارد و قرار است آن‌ها را متولد کند.

کنایه به گوش باز آید

کنایه از بازگشتِ دلِ سرگردان به سوی جایگاه اصلی و محبوبِ خویش.

تضاد و تقابل واعظ / غزل

تقابل میان سخنِ واعظ (نماد زهدِ خشک) و غزل (نمادِ عشق و آرامش درونی) برای نشان دادنِ راه رسیدن به سکونِ قلبی.