دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۰۴

فیض کاشانی
عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد جمله امراض را عشق شفا میدهد
گاه دوا را دهد خاصیت درد و غم گاه دگر درد را طبع دوا میدهد
این صدف چشم من گاه گهر ریختن همچو دل بحر و کان داد سخا میدهد
هست درو بحرها موج زنان وین عجب بحر بود در صدف عشق چها میدهد
دم بدم اندوه و غم بر سر هم می نهم باز دل تنگ را وسعت جا میدهد
حاصل ایام عمر هر چه بود غیر دوست دین و دل و عقل و هوش کل بفنا میدهد
هر دمی از فیض جان گیرد و بازش دهد آنکه ستاند دگر باز چرا میدهد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین ماهیت پارادوکسیکال و تحول‌آفرین عشق می‌پردازد که همزمان می‌تواند منشأ درد و درمان باشد. شاعر در این قطعه، رابطه‌ای میان هستیِ محدودِ انسان و بی‌کرانگیِ عشق ترسیم می‌کند و آن را عاملِ وسعتِ وجودیِ انسان می‌داند.

در نهایت، پیام کلی این است که هرچه در این جهان غیر از حقیقتِ عشق و معشوقِ ازلی باشد، مایه‌ی نابودی سرمایه‌های درونی (عقل و دل و دین) است و تنها در سایه‌ی جان‌سپاری به عشق است که حیات معنا می‌یابد.

معنای روان

عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد جمله امراض را عشق شفا میدهد

عشق گاهی به شکل درد و رنج و گاهی به صورت درمان در وجود انسان پدیدار می‌شود، اما در حقیقت، همین عشق درمان‌بخشِ تمامِ رنج‌ها و آلامِ درونی است.

نکته ادبی: واژه جمله در اینجا به معنای همه و تمام است و امراض جمع مرض که استعاره از رذایل و دردهای روحی است.

گاه دوا را دهد خاصیت درد و غم گاه دگر درد را طبع دوا میدهد

گاهی داروی عشق چنان دشوار و گران‌بار است که گویی درد و غم است و گاهی خودِ دردِ عشق، چنان آرامشی می‌بخشد که گویی بهترین داروست.

نکته ادبی: تضاد میان درد و دوا آرایه‌ی اصلی این بیت است که پارادوکس رفتاری عشق را نشان می‌دهد.

این صدف چشم من گاه گهر ریختن همچو دل بحر و کان داد سخا میدهد

چشم من همچون صدفی است که وقتی اشک می‌بارد، همانند دریایی که معدنِ مروارید است، به سخاوت و بخشش روی می‌آورد.

نکته ادبی: صدف استعاره از چشم و گهر استعاره از اشک است. بحر و کان کنایه از منبع غنیِ عواطف.

هست درو بحرها موج زنان وین عجب بحر بود در صدف عشق چها میدهد

شگفتا که در این صدفِ کوچکِ وجود من، دریاهای بی‌پایانِ شور و اشتیاق موج می‌زند؛ عشقی که می‌تواند چنین وسعتِ عظیمی را در ظرفی محدود جای دهد.

نکته ادبی: تضادِ میان صدف (کوچک) و بحر (بزرگ) برای نشان دادن وسعت روح عاشق است.

دم بدم اندوه و غم بر سر هم می نهم باز دل تنگ را وسعت جا میدهد

لحظه به لحظه غم و اندوه را بر روی هم می‌انبارم، اما با وجود این فشار، عشق چنان وسعتی به این دلِ تنگ می‌دهد که باز هم گنجایش پذیرشِ غم‌های بیشتر را دارد.

نکته ادبی: تنگ و وسعت در کنار هم تضاد (طباق) ایجاد کرده‌اند تا قدرت عشق را نشان دهند.

حاصل ایام عمر هر چه بود غیر دوست دین و دل و عقل و هوش کل بفنا میدهد

هر دستاوردی در زندگی که غیر از معشوق (خداوند) باشد، در نهایت منجر به نابودی و تباهیِ دین، دل، عقل و هوشِ انسان خواهد شد.

نکته ادبی: حاصل ایام به معنای نتیجه و دستاورد دوران زندگی است. فنا به معنای نیستی و زوال است.

هر دمی از فیض جان گیرد و بازش دهد آنکه ستاند دگر باز چرا میدهد

عشق با هر نفس، جان و حیات را می‌ستاند و دوباره آن را باز می‌گرداند؛ شگفتا از این معشوق که جان را می‌گیرد و باز به عاشقِ خسته بازپس می‌دهد.

نکته ادبی: فیض جان اشاره به نفس کشیدن و حیات بخشی است که از جانب معشوق جاری است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد

بیانِ همزمانیِ درد و درمان در ماهیتِ واحدِ عشق.

استعاره صدف چشم من

تشبیه چشم به صدف و اشک به مروارید (گهر) که از لطافت و ارزش اشک‌های عاشق حکایت دارد.

تضاد (طباق) تنگ و وسعت

به‌کارگیری دو واژه متضاد برای نشان دادن قدرت عشق در گشودنِ گره‌های درونی.