دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۹۶

فیض کاشانی
شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شود شود که از دل من عقدهٔ گشوده شود
شود که فاش شود سر آن دهان نهان ز تنگنای عدم نکتهٔ شنوده شود
شود که دل ز وصالت بمدعا برسد غبار حسرت ازین آینه زدوده شود
شود که تیغ کشی و بدارمت گردن توجه تو و عشق من آزموده شود
شود که بر قدمت سر نهم بزاری زار ترحمی که بدل داری آن نموده شود
شود که بار دهی تا که سر نهم برهت بخاک راهگذار تو جبهه سوده شود
شود که آتش عشقت بسوزد این تن من برهگذار تو خاک سیاه توده شود
شود که دست امیدم بمدعا برسد ز کار بسته من عقدها گشوده شود
محال باشد ای فیض این که عاشق را بدن به بستر راحت دمی غنوده شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ سوز و گداز عاشقی است که در جستجوی وصال یار، از سویی امید به تغییرِ احوال و رسیدن به مقصود دارد و در آرزوی لحظه‌ای است که با قربانی کردن خویش در راه معشوق، به کمالِ تسلیم برسد. فضای حاکم بر بخشِ نخست شعر، سرشار از پرسش‌های آرزومندانه است که همگی از اشتیاقِ شدید برای پیوند با یار و رفعِ گره‌های درونیِ عاشق حکایت دارد.

در بیت پایانی، شاعر با یک چرخشِ اندیشگانی و هوشمندانه، لحنِ امیدواریِ پیشین را می‌شکند و حقیقتی تلخ اما عارفانه را بر زبان می‌آورد؛ اینکه راه عشق با آسودگی و آرامشِ جسمانی بیگانه است و عاشقِ حقیقی هرگز نمی‌تواند در بسترِ راحت و آسایش، دمی بیاساید.

معنای روان

شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شود شود که از دل من عقدهٔ گشوده شود

آیا ممکن است که توفیق یابم و از دهان تو بوسه‌ای بگیرم تا گرهِ اندوه و دلتنگی از دلم باز شود؟

نکته ادبی: عقده در اینجا استعاره از غم و گرفتگی خاطر است.

شود که فاش شود سر آن دهان نهان ز تنگنای عدم نکتهٔ شنوده شود

آیا می‌شود که رازِ آن دهانِ کوچک و پنهانِ تو فاش شود و از آن حقیقتِ پنهانی که گویی از نیستی و عدم سرچشمه می‌گیرد، سخنی بشنوم؟

نکته ادبی: تنگنای عدم کنایه از مقام فنا و عالم غیب است که عقل مادی بدان راه ندارد.

شود که دل ز وصالت بمدعا برسد غبار حسرت ازین آینه زدوده شود

آیا ممکن است دل من با رسیدن به تو به آرزویش برسد و غبارِ حسرت و تیرگیِ دوری از دلم پاک گردد؟

نکته ادبی: آینه استعاره از قلب عاشق است که در حالت عادی دچار تیرگی است.

شود که تیغ کشی و بدارمت گردن توجه تو و عشق من آزموده شود

آیا می‌شود تو شمشیر برکشی و سرِ مرا از تن جدا کنی تا در این قربانی شدن، هم توجه تو به من و هم شدتِ عشقِ من در بوته‌ی آزمایش قرار گیرد؟

نکته ادبی: تیغ کشیدن کنایه از قهر معشوق است که عاشق آن را فرصتی برای اثبات جان‌بازی می‌داند.

شود که بر قدمت سر نهم بزاری زار ترحمی که بدل داری آن نموده شود

آیا می‌شود که با گریه و زاریِ بسیار، سر بر پای تو بگذارم و تو همان مهربانی و دلسوزی‌ای را که در دل داری، به من نشان دهی؟

نکته ادبی: زاری نشان‌دهنده اوج استغاثه و عجز عاشق در برابر معشوق است.

شود که بار دهی تا که سر نهم برهت بخاک راهگذار تو جبهه سوده شود

آیا می‌شود که به من اجازه دهی تا سر بر راه تو بگذارم و پیشانی‌ام را بر خاکِ گذرگاه تو بسایم؟

نکته ادبی: جبهه سوده کنایه از نهایت خضوع و سجده‌ی عبودیت است.

شود که آتش عشقت بسوزد این تن من برهگذار تو خاک سیاه توده شود

آیا می‌شود که آتشِ عشق تو این کالبدِ خاکی مرا بسوزاند و خاکسترِ آن در مسیرِ عبور تو جمع شود؟

نکته ادبی: خاک سیاه توده شدن کنایه از فنای کامل و محو شدن در مسیر معشوق است.

شود که دست امیدم بمدعا برسد ز کار بسته من عقدها گشوده شود

آیا می‌شود که دستِ طلبِ من به مقصود برسد و گره‌هایِ کورِ زندگی‌ام به دستِ تو باز شود؟

نکته ادبی: تکرار مفهوم گشایش در این بیت برای تأکید بر اضطرار عاشق است.

محال باشد ای فیض این که عاشق را بدن به بستر راحت دمی غنوده شود

ای فیض! محال است که عاشق بتواند حتی لحظه‌ای در بسترِ آرامش و آسایش استراحت کند.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده تضاد بنیادین میان ماهیتِ عشق و آرامشِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری و پرسشی شود که...

استفاده مکرر از «شود که» در ابتدای ابیات، بیانگر حسرت و اشتیاقِ درونی شاعر برای وصال است.

استعاره آینه

اشاره به قلبِ عاشق که باید از غبارِ حسرت پاک شود تا تجلی‌گاهِ یار گردد.

کنایه جبهه سوده

اشاره به سجده و خضوع در پیشگاه معشوق.

تضاد عاشق و بستر راحت

در بیت پایانی، شاعر میان مقامِ عشق و طلبِ آرامش تضاد ایجاد می‌کند و آن دو را غیرقابل‌جمع می‌داند.