دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۹۴

فیض کاشانی
شود شود که دلم سوی حق ربوده شود بجذبهٔ همه اخلاق من ستوده شود
شود شود که روان سوی حق روان گردد بساق عرش دو دست امید سوده شود
شود شود نفسی دیدهٔ دلم در عرش بناز بالش برد الیقین غنوده شود
شود شود که رسد بوی حق ز سوی یمن چنانکه هوش ز سر جان ز تن ربوده شود
شود شود که بجائی رسم ز رفعت قدر که آسمان و زمینم چو دود توده شود
شود شود که مصیقل شود بعلم و عمل غبار شرک ز مرآت جان زدوده شود
شود شود که عبودیتم شود خالص بصدق بندگی اخلاصم آزموده شود
شود شود که نسیمی ز کوی دوست وزد ز روی چهرهٔ جان پرده ها گشوده شود
شود شود که بر افتد حجاب نا سوتم جمال شاهد لاهوتیم نموده شود
شود شود که بمفتاح عشق و دست نیاز دری ز عالم غیبم بدل گشوده شود
شود شودکه کشم سرمهٔ ز نور یقین بود که بینش چشم دلم فزوده شود
شود شود که شود فیض یکنفس خاموش بود ز عالم بالا سخن شنوده شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه و امید قلبی سالک برای رسیدن به قرب الهی و تهذیب نفس است. شاعر در فضایی سرشار از امید و ایمان، مراحل صعود روحانی از عالم مادی به عالم معنا را ترسیم می‌کند که در آن، جانِ عاشق با زدودن غبار خودبینی و تعلقات دنیوی، آمادهٔ درک حقایق هستی و دیدار معشوق ازلی می‌شود.

تم اصلی شعر، انتظار برای تحول درونی و دستیابی به مقامی است که در آن، فرد از حصارهای تنگ هستی مادی رها شده و به شهودِ حقیقت مطلق می‌رسد. این سیر و سلوک نه با زور بازو، که با عشق، نیاز، صدق در بندگی و پیراستن آینهٔ جان از کدورت‌های دنیوی محقق می‌شود تا سرانجام سکوتِ عقلِ جزئی، راهگشای شنیدنِ کلامِ عالمِ بالا گردد.

معنای روان

شود شود که دلم سوی حق ربوده شود بجذبهٔ همه اخلاق من ستوده شود

امید دارم که روزی دلم به سوی خداوند کشیده شود و به واسطهٔ این کششِ الهی، تمام رفتارهای من به کمال و شایستگی برسد و مورد تحسین واقع شود.

نکته ادبی: جذبه در اصطلاح عرفانی، به معنی کشش و عنایت خاص خداوند به بنده است که او را بدون رنجِ طولانی به مقام قرب می‌رساند.

شود شود که روان سوی حق روان گردد بساق عرش دو دست امید سوده شود

امیدوارم که جانم به سمت حقیقت مطلق حرکت کند و آن‌چنان به درگاه الهی نزدیک شوم که گویی دست‌های نیازمند من، به پایه و اساس عرش الهی رسیده است.

نکته ادبی: ساق عرش تمثیلی از والاترین حد قرب و نزدیکی به بارگاه پروردگار است.

شود شود نفسی دیدهٔ دلم در عرش بناز بالش برد الیقین غنوده شود

امید است که روزی دیدگان دل من در آسمانِ معرفت باز شود و در آنجا، بر تکیه‌گاه یقین کامل، با آرامش و اطمینان خاطر بیاسایم.

نکته ادبی: حق‌الیقین بالاترین مرحله از مراحل معرفت است که در آن سالک به عینِ حقیقت می‌رسد.

شود شود که رسد بوی حق ز سوی یمن چنانکه هوش ز سر جان ز تن ربوده شود

امیدوارم که نسیم عطرآگینِ حقیقت از جانب یمن برسد و آن‌چنان مرا در خود غرق کند که هوش از سرم برود و جانم از قفسِ تن آزاد شود.

نکته ادبی: اشاره به داستان اویس قرنی است که پیامبر (ص) فرمود نسیم رحمان را از سوی یمن استشمام می‌کنم.

شود شود که بجائی رسم ز رفعت قدر که آسمان و زمینم چو دود توده شود

امید دارم که به چنان مقام بلندی از معنویت برسم که تمام دارایی‌های زمین و آسمان در برابر عظمت آن، همچون دودی پراکنده و ناچیز به نظر آید.

نکته ادبی: تشبیه عالم مادی به دود، نشان‌دهنده ناپایداری و بی‌مقدار بودن جهان در برابر ارزش معنوی است.

شود شود که مصیقل شود بعلم و عمل غبار شرک ز مرآت جان زدوده شود

امید است که با نیروی علم و عمل، جانم صیقل یابد تا غبارهای شرک و دلبستگی‌های غیرخدایی از آینهٔ دل پاک و زدوده شود.

نکته ادبی: مصیقل به معنای ابزار جلا دادن و صیقل دادن است که کنایه از پاکسازیِ درون است.

شود شود که عبودیتم شود خالص بصدق بندگی اخلاصم آزموده شود

امید دارم که بندگی من برای خدا به اخلاص واقعی برسد و این ادعای عبودیت، با صداقتِ در عمل مورد سنجش و تأیید قرار گیرد.

نکته ادبی: اخلاص به معنای خلوص نیت و پیراستن عبادت از هرگونه ریا و خودنمایی است.

شود شود که نسیمی ز کوی دوست وزد ز روی چهرهٔ جان پرده ها گشوده شود

امیدوارم نسیمی از جانب محبوب بوزد تا نقاب‌ها از چهرهٔ جانم کنار برود و حقیقتِ وجودم آشکار گردد.

نکته ادبی: پرده‌ها در اینجا استعاره از حجاب‌های نفسانی است که مانع دیدن حقیقت می‌شود.

شود شود که بر افتد حجاب نا سوتم جمال شاهد لاهوتیم نموده شود

امید است که حجاب‌های دنیای مادی (ناسوت) از برابر دیدگانم کنار رود تا زیبایی جلوه‌های عالم الهی (لاهوت) بر من نمایان شود.

نکته ادبی: ناسوت به معنای عالم مادی و لاهوت به معنای عالم الهی است که در عرفان مقابل هم قرار می‌گیرند.

شود شود که بمفتاح عشق و دست نیاز دری ز عالم غیبم بدل گشوده شود

امید دارم که با کلید عشق و دستِ نیاز، دری از عالم غیب و اسرار نهان به سوی قلبم گشوده شود.

نکته ادبی: کلیدِ عشق و دستِ نیاز، استعاره از ابزارهای معنویِ سالک برای ورود به وادی معرفت است.

شود شودکه کشم سرمهٔ ز نور یقین بود که بینش چشم دلم فزوده شود

امیدوارم چشمانم را با سرمهٔ نور یقین روشن کنم تا بینایی و بصیرتِ دلم افزون‌تر شود و حقایق را بهتر ببینم.

نکته ادبی: سرمه در ادبیات فارسی نماد بینایی‌بخشیدن است و نور یقین، دیدِ عارفانه را تیز می‌کند.

شود شود که شود فیض یکنفس خاموش بود ز عالم بالا سخن شنوده شود

امید است که وجودِ من از هیاهوی خودخواهی خاموش شود تا بتوانم سخنِ عالمِ بالا و ندای حق را بشنوم.

نکته ادبی: خاموشی در اینجا به معنای فانی شدن در برابر اراده الهی برای دریافت الهام است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف و صدر) شود شود که

تکرار این عبارت در ابتدای تمام ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی کناری، نشان‌دهندهٔ امیدِ مداوم و تکرارِ یک آرزوی قلبی برای دستیابی به وصال است.

استعاره و نماد آینه جان / غبار شرک

دل به آینه تشبیه شده که باید با علم و عمل از غبار (شرک و تعلقات) پاک شود تا حقیقت را بازتاب دهد.

تضاد و تقابل عرفانی ناسوت و لاهوت

تقابل میان عالم مادی (ناسوت) و عالم ملکوتی (لاهوت) برای نشان دادن مسیر تکامل روحانی.

کنایه ساق عرش

کنایه از رسیدن به عالی‌ترین مراتب قرب و نزدیکی به خداوند.