دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۹۳

فیض کاشانی
رو بحق آوری ای جان چه شود نروی همره شیطان چه شود
راه بیراه هوا چند روی روی اندر ره ایمان چه شود
راه تقوی و ورع گر سپری پند گیری تو ز قرآن چه شود
از هوس سر بهوا تا کی و چند گر کنی کار بفرمان چه شود
خویش را گر تو بطاعت بندی بگسلی رشته عصیان چه شود
توبه ها چند کنی و شکنی نکنی گر تو گناهان چه شود
اول اندیشه کنی تا آخر نشوی زار و پشیمان چه شود
از دل ار خار هوس دور کنی تا بروید گل و ریحان چه شود
گر بخلقانی و قرصی سازی ندهی زحمت خلقان چه شود
گر گذاری بریاضت تن را کم کنی طعمه کرمان چه شود
جان و دل چند دهی درد خری گر گرائی سوی درمان چه شود
فیض بیهوده کنی جان تا کی جان دهی در ره جانان چه شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در زمره متون اخلاقی و پندآموز قرار دارد که با زبانی ساده و لحنی خیرخواهانه، مخاطب را به بازنگری در رفتار و انتخاب‌های خویش دعوت می‌کند. درونمایه اصلی شعر، گریز از لذت‌های گذرا و وسوسه‌های نفسانی و حرکت به سوی معنویت و فرمان‌برداری از پروردگار است.

شاعر با استفاده از پرسش‌های تأملی و تقابل میان مفاهیم ضدین، تضاد میان دنیاگرایی و آخرت‌خواهی را به تصویر می‌کشد. هدف نهایی متن، دستیابی به آرامش روح از طریق ریاضتِ نفس، توبه حقیقی و سپردن جان در راه جانان است تا از پشیمانیِ ابدی در امان ماند.

معنای روان

رو بحق آوری ای جان چه شود نروی همره شیطان چه شود

ای جان! اگر به سوی حق و حقیقت بازگردی، چه اتفاق نیکویی خواهد افتاد؛ و اگر از همراهی با شیطان دست بکشی، چقدر بهتر خواهد بود.

نکته ادبی: تضاد میان «حق» و «شیطان» تقابل خیر و شر را به روشنی بیان می‌کند.

راه بیراه هوا چند روی روی اندر ره ایمان چه شود

تا به کی می‌خواهی در مسیرِ گمراهیِ ناشی از هوای نفس قدم برداری؟ اگر به جای آن، در راه ایمان و باور راستین گام بگذاری، چه می‌شود (که چه نیکیِ بزرگی خواهد بود).

نکته ادبی: «هوا» در اینجا استعاره از خواهش‌های نفسانی و سرکشی است.

راه تقوی و ورع گر سپری پند گیری تو ز قرآن چه شود

اگر مسیر تقوا و پرهیزگاری را طی کنی و از آموزه‌های قرآن پند بگیری، چه اتفاق پربرکتی رخ می‌دهد.

نکته ادبی: «ورع» به معنای دوری از گناه و شبهات است که در ادبیات تعلیمی جایگاه ویژه‌ای دارد.

از هوس سر بهوا تا کی و چند گر کنی کار بفرمان چه شود

تا کی می‌خواهی به خاطر هوس، سبک‌سر و بی‌فکر باشی؟ اگر مطابق با دستورات الهی عمل کنی، چه عاقبت خیر و درخشانی در انتظار توست.

نکته ادبی: «سر به هوا» کنایه از غفلت و بی‌خبری و نادانی است.

خویش را گر تو بطاعت بندی بگسلی رشته عصیان چه شود

اگر خود را مقید به اطاعت از خداوند کنی و بندهای گناه را از دست و پای جانت بگشایی و رها سازی، چه آرامشی خواهی یافت.

نکته ادبی: «رشته عصیان» اضافه استعاری است که گناه را به بند و زنجیری تشبیه کرده که مانع آزادی روح است.

توبه ها چند کنی و شکنی نکنی گر تو گناهان چه شود

چند بار می‌خواهی توبه کنی و آن را بشکنی؟ چقدر بهتر است که اصلاً گناه نکنی تا نیازی به این توبه‌های مکرر و شکسته نباشد.

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای نهیب زدن به عدم ثبات قدمِ انسان در توبه.

اول اندیشه کنی تا آخر نشوی زار و پشیمان چه شود

اگر از همان ابتدا عاقبت‌اندیش باشی و به سرانجام کار فکر کنی، دیگر در پایان کار دچار زاری و پشیمانی نخواهی شد.

نکته ادبی: تاکید بر اهمیت دوراندیشی (عاقبت‌نگری) در تعالیم اخلاقی.

از دل ار خار هوس دور کنی تا بروید گل و ریحان چه شود

اگر خارِ خواهش‌های نفسانی را از دل بیرون کنی، چه می‌شود اگر باغ دلت پر از گل و ریحانِ فضیلت و زیبایی شود.

نکته ادبی: تشبیه دل به باغ و «هوس» به خار که مانع رشد گل‌های فضیلت است.

گر بخلقانی و قرصی سازی ندهی زحمت خلقان چه شود

اگر به نانی ساده (قناعت) راضی شوی و زحمت و باری بر دوش دیگران نگذاری، چه منش والا و بزرگی خواهی داشت.

نکته ادبی: «قرص» در اینجا به معنای یک تکه نان است که نماد زهد و قناعت است.

گر گذاری بریاضت تن را کم کنی طعمه کرمان چه شود

اگر تن خود را به سختی و ریاضت عادت دهی و طمع و خواسته‌های دنیوی‌ات را که خوراک کرم‌های قبر است کم کنی، چه عاقبت نیکی در انتظار توست.

نکته ادبی: اشاره به فانی بودن تن و پرهیز از دنیاپرستی افراطی.

جان و دل چند دهی درد خری گر گرائی سوی درمان چه شود

تا به کی می‌خواهی جان و دل خود را بدهی و در عوض درد و رنج بخری؟ اگر به سوی درمان و شفای حقیقی (خداوند) روی بیاوری، چه اتفاق شایسته‌ای می‌افتد.

نکته ادبی: تضاد میان «درد» و «درمان» استعاره از دوری و نزدیکی به حق است.

فیض بیهوده کنی جان تا کی جان دهی در ره جانان چه شود

تا به کی می‌خواهی عمر و جان خود را بیهوده هدر دهی؟ اگر جانت را در راه جانان (خداوند) فدا کنی، چه سعادت بزرگ و جایگاه رفیعی به دست می‌آوری.

نکته ادبی: «جانان» استعاره از محبوب حقیقی و خالق است؛ «فیض» در اینجا به معنای عمر و هستی است که ضایع می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره خار هوس

تشبیه هوس و خواهش‌های نفسانی به خارهایی که مانع رشد و شکوفایی باغ دل می‌شوند.

تضاد (طباق) درد و درمان

تقابل میان رنج ناشی از گناه (درد) و شفای ناشی از ایمان (درمان).

کنایه سر به هوا

کنایه از بی‌فکری، غفلت و غرور ناشی از پیروی نفس.

تمثیل کم کنی طعمه کرمان

اشاره به مرگ و فنای جسد، که یادآوری آن باعث کاهش تعلق به دنیا می‌شود.