دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۹۰

فیض کاشانی
یار اگر آشنا شود چه شود بخت اگر یار ما شود چه شود
گر ز خمخانهٔ می وصلش جرعهٔ قسم ما شود چه شود
گر دل خستهٔ مرا ای جان غمزه ات غمزدا شود چه شود
نفسی گر بر آورم با تو تا دل از غصه وا شود چه شود
در ره چون تو غمگساری اگر دل و جانم فدا شود چه شود
مرغ روحم که طایر قدس است زین قفس گر رها شود چه شود
چون حجاب من از منست اگر این من از من جدا شود چه شود
این سبو بشکند درین دریا بحر بی منتها شود چه شود
فیض از هر دو کون بیگانه با تو گر آشنا شود چه شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از اشتیاق عمیق و عارفانه برای رسیدن به وصال محبوب حقیقی و رهایی از بندهای دنیوی است. شاعر در فضایی سرشار از امید و آرزومندی، با طرح پرسش‌های پی‌درپی که به نوعی مناجات با معشوق است، تصویرگر لحظات شیرین و متعالیِ پیوستن به اصل خویش است.

درونمایه اصلی این ابیات، گذر از کثرت به وحدت است؛ جایی که شاعر با شکستن منیت و رها کردنِ قفس تن، روح خود را به سوی دریای بیکرانِ هستی مطلقه رهنمون می‌سازد تا در آنجا، فارغ از دو عالم، تنها به دمسازی با محبوب بپردازد.

معنای روان

یار اگر آشنا شود چه شود بخت اگر یار ما شود چه شود

اگر معشوق حقیقی با ما دمساز و آشنا شود، چه اتفاق فرخنده‌ای رخ خواهد داد؛ همچنین اگر سرنوشت و بخت نیز با ما یار و همراه گردد، به چه سعادت و کامیابی عظیمی دست خواهیم یافت.

نکته ادبی: واژه یار در مصراع اول به معنای معشوق و در مصراع دوم به معنای همراه و مددکار به کار رفته است که نشان‌دهنده ایهام و تکرار واژه با دلالت‌های معنایی متفاوت است.

گر ز خمخانهٔ می وصلش جرعهٔ قسم ما شود چه شود

اگر از خُم‌خانه‌ی هستی که در آن شرابِ معرفت و وصالِ او جاری است، تنها قطره‌ای نصیب و سهم ما گردد، چه خوشبختی و سرمستیِ معنوی نصیبمان خواهد شد.

نکته ادبی: خُم‌خانه استعاره از عالم غیب و سرچشمه فیوضات الهی است و میِ وصل به معنای حقیقت عرفانی و اتصال به معشوق است.

گر دل خستهٔ مرا ای جان غمزه ات غمزدا شود چه شود

ای جانِ من، اگر نگاهِ پر کرشمه و دلفریب تو، داروی دردِ دلِ خسته‌ی من شود و اندوهم را برطرف سازد، چه حالی به من دست خواهد داد.

نکته ادبی: غمزه در ادبیات عرفانی به معنای جذبه‌های عشق و نگاه‌های الهی است که موجب درمان دردهای روحی می‌شود.

نفسی گر بر آورم با تو تا دل از غصه وا شود چه شود

اگر بتوانم لحظه‌ای کوتاه با تو هم‌نفس شوم و در جوار تو قرار گیرم، تا دلم از بندِ غم و اندوه رها و گشاده شود، چه شکوهی خواهد داشت.

نکته ادبی: نفس کشیدن با یار کنایه از رسیدن به طمأنینه و آرامش در سایه قربِ الهی است.

در ره چون تو غمگساری اگر دل و جانم فدا شود چه شود

در راهِ رسیدن به کسی چون تو که غمخوارِ دل‌های دردمند هستی، اگر جان و دلم را فدا کنم و از وجودم بگذرم، چه اتفاقی خواهد افتاد (این فداکاری عینِ کامیابی است).

نکته ادبی: غمگساری صفت فاعلی است که در اینجا به معشوق نسبت داده شده و نشان‌دهنده رابطه عاشقانه و تسلی‌بخش بین عاشق و معشوق است.

مرغ روحم که طایر قدس است زین قفس گر رها شود چه شود

روحِ من که پرنده‌ای از عالمِ قدس و ملکوت است، اگر از قفسِ تنِ مادی رهایی یابد و به اصل خود بازگردد، چه رهایی و آزادیِ باشکوهی خواهد بود.

نکته ادبی: قفس استعاره از بدن مادی و طایر قدس به معنای روحِ مجرد و آسمانی است که دلالت بر غریب بودن روح در این جهان دارد.

چون حجاب من از منست اگر این من از من جدا شود چه شود

از آنجا که حجاب و مانعِ اصلیِ میان من و حقیقت، خودِ من و هویتِ فردی‌ام است، اگر از این «خودیت» و خودپرستی رها شوم و از آن جدا گردم، چه وصالی رخ خواهد داد.

نکته ادبی: من از من جدا شود، اشاره به فنای فی‌الله دارد؛ یعنی عاشق از هویت نفسانی خود عبور می‌کند تا به حقیقت مطلق برسد.

این سبو بشکند درین دریا بحر بی منتها شود چه شود

اگر این سبوی وجودِ کوچکِ من در دریای بی‌پایانِ هستیِ تو بشکند و ذوب شود، چه غرق شدنِ مبارکی است که به اتصال با دریای بیکرانِ الهی ختم می‌شود.

نکته ادبی: سبو نماد هویتِ محدود و متکثرِ فردی است که در برابر دریای بی‌پایان (وحدت وجود) ذوب می‌شود.

فیض از هر دو کون بیگانه با تو گر آشنا شود چه شود

اگر «فیض» (تخلص شاعر) از تعلقاتِ هر دو جهانِ مادی و معنوی بیگانه شود و تنها با تو انس و الفت بگیرد، چه جایگاهِ رفیع و دمسازیِ ویژه‌ای خواهد داشت.

نکته ادبی: تخلص شاعر در اینجا برای تأکید بر هویتِ شخصی و در عین حال فراروی از تعلقات دو جهان به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خم‌خانه، قفس، سبو، دریا

شاعر از این مفاهیم برای تصویرسازی عینیِ مفاهیم انتزاعی همچون عالم معرفت، بدن مادی، هویتِ محدود و حقیقتِ مطلق استفاده کرده است.

ایهام تضاد من از من جدا شود

اشاره به پارادوکسِ عرفانیِ «فنا»؛ جایی که عاشق برای رسیدن به حقیقت، باید از خودِ نفسانی‌اش عبور کند.

تکرار چه شود

تکرار عبارت «چه شود» در پایان مصراع‌ها، علاوه بر ایجاد موسیقی درونی، نشان‌دهنده اشتیاقِ فزاینده و امیدِ شاعر به وقوعِ حالاتِ عارفانه است.