دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۸۶

فیض کاشانی
رخ برافروزی دل من شعله اخگر شود وربپوشانی زمن این هر دوخاکستر شود
طاعتش ناقص بماند هر که ابرویت ندید هر که بسم الله نخواند کار او ابتر شود
هر که بنید روی میمون ترا هر بامداد تا ابد هر روز و هر دم کار او بهتر شود
دیدهٔ دل هر کرا افتد بخط سبز تو از طراوت سربسر بوم دلش اخضر شود
باغ رویت هر که دید ایمان بجنت آورد ور بود مومن بفردوس برین رهبر شود
هر که در هجرت فتد ایمان بدوزخ آورد ور بود مومن بنار ایمانش محکمتر شود
هر که بیند لعل نوشین ترا وقت سخن در حلاوت غرق گردد سربسر شکر شود
هر که بیند چشم و ابروی ترا وقت نگاه خسته و مست اوفتد هم آب و هم آذر شود
دل که در بند غمت افتاد شد در یتیم قطرهٔ باران چو افتد در صدف گوهر شود
بهر دانش عاشقان را حاجت استاد نیست هر که ورزد عشق بی استاد دانشور شود
ای خوش آنروزی که بازم درره عشق توسر هر که در عشق خدابی سر شود سرورشود
من نمیدانم چه باید کرد تا برخاک فیض کیمیای پرتو لطف تو افتد زر شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ستایشی پرشور و عارفانه از سیمای معشوق است که در آن، زیبایی محبوب به مثابه منبعی حیات‌بخش و تحول‌آفرین تصویر شده است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم دینی و اسطوره‌ای، عشق به محبوب را به سطح تجربه‌ای قدسی ارتقا می‌دهد که می‌تواند سرنوشت و هویت عاشق را دگرگون سازد.

درونمایه اصلی اثر، قدرتِ کیمیاگری نگاه و جلوه معشوق است؛ چنان‌که هرآنچه در شعاع این زیبایی قرار گیرد، از تیرگی به روشنایی و از نیستی به هستیِ حقیقی می‌رسد. در این نگاه، عاشق بی‌نیاز از تعلیمات رسمی، در مکتب عشق به کمال و حکمت دست می‌یابد.

معنای روان

رخ برافروزی دل من شعله اخگر شود وربپوشانی زمن این هر دوخاکستر شود

هنگامی که چهره‌ات را نمایان می‌کنی، قلب من همچون اخگری شعله‌ور می‌شود و اگر آن را از من پنهان کنی، تمام هستی‌ام همچون خاکستر، سرد و خاموش می‌گردد.

نکته ادبی: اخگر به معنای تکه آتش افروخته است و در اینجا استعاره از التهاب و شوریدگی قلب است.

طاعتش ناقص بماند هر که ابرویت ندید هر که بسم الله نخواند کار او ابتر شود

عبادت و بندگیِ کسی که ابروی کمانی و زیبای تو را ندیده، ناتمام است؛ همان‌طور که هر کاری بدون نام خدا آغاز شود، بی‌برکت و ناقص می‌ماند.

نکته ادبی: تلمیح به آیه بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم و اهمیت آن در آغاز امور.

هر که بنید روی میمون ترا هر بامداد تا ابد هر روز و هر دم کار او بهتر شود

هر کس که هر بامداد به چهره مبارک و خوش‌یمن تو بنگرد، تا ابد و در تمام لحظات، مسیر زندگی‌اش رو به بهبود و سعادت خواهد بود.

نکته ادبی: میمون به معنای فرخنده و مبارک است.

دیدهٔ دل هر کرا افتد بخط سبز تو از طراوت سربسر بوم دلش اخضر شود

هر که با چشم دل، خطِ سبزِ چهره‌ات (اولین موهای صورت) را مشاهده کند، دلش از طراوت و سرسبزیِ ناشی از دیدار تو، باغی پرطراوت می‌شود.

نکته ادبی: خط سبز استعاره از نخستین موهای چهره جوان است.

باغ رویت هر که دید ایمان بجنت آورد ور بود مومن بفردوس برین رهبر شود

دیدنِ چهره‌ات، ایمان به بهشت را برای انسان به ارمغان می‌آورد و اگر بیننده مؤمن باشد، این دیدار او را به مراتب بالاترِ بهشتِ برین رهنمون می‌سازد.

هر که در هجرت فتد ایمان بدوزخ آورد ور بود مومن بنار ایمانش محکمتر شود

هر که در دوری و هجران تو گرفتار شود، گویی در دوزخ است؛ اما اگر مؤمن باشد، همین آتشِ فراق، باور و ایمان او را راسخ‌تر و محکم‌تر می‌کند.

هر که بیند لعل نوشین ترا وقت سخن در حلاوت غرق گردد سربسر شکر شود

هرکس لب‌های سرخ و شیرین تو را هنگام سخن گفتن ببیند، غرق در شیرینی و حلاوت می‌شود و وجودش سراسر شکر و شیرینی می‌گردد.

هر که بیند چشم و ابروی ترا وقت نگاه خسته و مست اوفتد هم آب و هم آذر شود

هر که چشمان و ابروان تو را تماشا کند، مدهوش و زخمیِ عشق می‌شود و از شدت شوریدگی، هم‌زمان لطافت آب و سوزندگی آتش را در وجود خود احساس می‌کند.

دل که در بند غمت افتاد شد در یتیم قطرهٔ باران چو افتد در صدف گوهر شود

دلی که در بندِ غم تو گرفتار می‌شود، همچون قطره بارانی است که در صدف جای گرفته و تبدیل به مرواریدی گران‌بها و کمیاب می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به باور قدیمی که مروارید از چکیدن قطره باران در دهان صدف ایجاد می‌شود.

بهر دانش عاشقان را حاجت استاد نیست هر که ورزد عشق بی استاد دانشور شود

برای رسیدن به دانشِ حقیقیِ عشق، نیازی به استادِ ظاهری نیست؛ چرا که هرکس در وادی عشق گام نهد و سختی‌ها را تحمل کند، خود به دانایی و کمال می‌رسد.

ای خوش آنروزی که بازم درره عشق توسر هر که در عشق خدابی سر شود سرورشود

چه روز باشکوهی است آن روز که من جانم را در راهِ عشق تو فدا کنم؛ کسی که در عشقِ حق، سر و جان خود را فدا کند، به مقام سروری و بزرگی نائل می‌شود.

من نمیدانم چه باید کرد تا برخاک فیض کیمیای پرتو لطف تو افتد زر شود

من نمی‌دانم باید چه کنم که اکسیرِ نگاهِ لطف‌آمیزِ تو بر خاکِ وجودِ من بتابد و آن را از مرتبه پستی به مرتبه طلا و ارزشمندی برساند.

نکته ادبی: کیمیا نماد دگرگونی و کمال یافتن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ برافروزی دل من شعله اخگر شود

مقایسه تاثیر چهره معشوق بر قلب با شعله‌ور شدن آتش.

تلمیح هر که بسم الله نخواند کار او ابتر شود

اشاره به سنت آغاز کارها با نام خدا برای نشان دادن کمال در عشق.

استعاره خط سبز

استعاره از اولین موهای چهره جوان که به سبزیِ باغ تشبیه شده است.

تناسب لعل، شکر، حلاوت

مجموعه‌ای از واژگان که پیرامون شیرینی و زیبایی لب گرد آمده‌اند.

تمثیل قطرهٔ باران چو افتد در صدف گوهر شود

تشبیه دلِ عاشق به قطره بارانی که در صدف (بند غم) مروارید می‌شود.

تضاد آب و آذر

بیانِ تناقضِ احوال عاشق که هم لطافت و هم سوزندگی را همزمان تجربه می‌کند.