دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۸۵

فیض کاشانی
ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شود یا شب قدری که در کوی توام ماوا شود
بیش ازین ایجان نیارم صبر کردن در برون بر درت چون حلقه سر خواهم زدن تا وا شود
هم در امروز از وصالم شربتی در کام ریز نیست آرام و شگیبائیم تا فردا شود
من بخود کی راه یابم سوی آن عالیجناب هم مگر لطف تو پر گردد عنایت پا شود
گر کشم در دیده خاک پای مردان رهت کام و کام منزل این راه را بینا شود
گر در آتش بایدم رفتن در این ره میروم تا چو ابراهیم آن آتش گلستان ها شود
موسی جانرا اگر گردن نهد فرعون نفس چشمهای حکمت از سنگ دلش پیدا شود
بی تعلق چون مسیحا زی تو در روی زمین تا فراز آسمان چارمینت جا شود
گر عنان اختیار خود نهی در دست او لقمهٔ سازد ترا این نفس و اژدرها شود
گر ز بهر شهوت دنیا در آئی در غضب نفس فرعونت در آتش از ره دریا شود
گام نه بر گام مردان رهش مردانه فیض گر همی خواهی که در بزم وصالت جا شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و با لحنی عاشقانه و در عین حال تعلیمی سروده شده است. شاعر در بخش‌های آغازین، اشتیاق و بی‌تابی سالک را برای رسیدن به وصال محبوب ازلی و تجربه نوری که او را از تاریکی‌های دنیوی رها سازد، به تصویر می‌کشد. لحن کلام از بیانِ تمنا و عجز، به سوی توصیه‌های اخلاقی و عرفانی سوق می‌یابد تا اهمیتِ تسلط بر نفس و پیروی از آموزه‌های بزرگان را یادآور شود.

درونمایه اصلی این ابیات، تضاد میان 'نفس اماره' و 'روح متعالی' است. شاعر با استفاده از نمادها و قصص اسطوره‌ای و دینی، راهکارهای رسیدن به رستگاری را نشان می‌دهد. پیام نهاییِ شعر این است که انسان برای رسیدن به مقامِ وصالِ حق، نیازمندِ دوری از دلبستگی‌های دنیوی، رام کردن نفسِ سرکش و اقتدا به راهبرانِ معنوی است.

معنای روان

ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شود یا شب قدری که در کوی توام ماوا شود

چه لحظه شکوهمند و دلپذیری است آن صبح که دیدگانم به جمال بی‌مثال تو روشن شود، یا آن شب قدر مقدسی که در حریمِ وصلِ تو، مأمن و پناهگاهی بیابم.

نکته ادبی: واژه 'ماوا' استعاره از آرامش و پناهگاهِ عرفانی در جوار محبوب است.

بیش ازین ایجان نیارم صبر کردن در برون بر درت چون حلقه سر خواهم زدن تا وا شود

ای جانِ من، دیگر توانِ دوری و صبر کردن در بیرون از درگاهت را ندارم؛ همچون حلقه‌ِ در، به این آستانه چنگ می‌زنم و بر آن می‌کوبم تا سرانجام درِ وصال به رویم گشوده شود.

نکته ادبی: تشبیه شاعر به 'حلقه در' بیانگر تداوم و سماجت در طلب و خاکساری است.

هم در امروز از وصالم شربتی در کام ریز نیست آرام و شگیبائیم تا فردا شود

همین امروز شربتِ وصال را در کامِ جانم بریز و مرا سیراب کن، چرا که شکیبایی و آرامشم به پایان رسیده و تابِ انتظار تا فردا را ندارم.

نکته ادبی: تضاد میان 'امروز' و 'فردا' برای تأکید بر شدتِ بی‌تابیِ عاشق به کار رفته است.

من بخود کی راه یابم سوی آن عالیجناب هم مگر لطف تو پر گردد عنایت پا شود

من با تکیه بر توانایی‌های خودم هرگز نمی‌توانم راه به سوی آن جایگاهِ بلندِ تو ببرم؛ مگر اینکه لطف و عنایتِ بی‌دریغِ تو شاملِ حالم شود و راه را برایم هموار کند.

نکته ادبی: عالیجناب اشاره به مقامِ قربِ الهی است.

گر کشم در دیده خاک پای مردان رهت کام و کام منزل این راه را بینا شود

اگر غبارِ راهِ اولیای الهی را سرمه چشمم کنم، چشمانِ دلم بینا می‌شود و مسیرِ رسیدن به مقصد را در این طریقِ دشوار به درستی تشخیص می‌دهم.

نکته ادبی: خاک پای مردان ره، نمادِ فروتنی و تبعیت از پیرانِ طریق است.

گر در آتش بایدم رفتن در این ره میروم تا چو ابراهیم آن آتش گلستان ها شود

اگر در این مسیرِ سلوک ناچار باشم به دلِ آتش بزنم، بی‌درنگ می‌روم؛ چرا که ایمان دارم همچون ماجرای ابراهیم، آن آتشِ سوزان به گلستانِ آرامش تبدیل خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به قصه ابراهیم که آتش بر او گلستان شد (تلمیح).

موسی جانرا اگر گردن نهد فرعون نفس چشمهای حکمت از سنگ دلش پیدا شود

اگر خردِ انسان (موسیِ جان) بتواند نفسِ سرکش (فرعون) را به بند کشد و مهار کند، چشمه‌های حکمت و معرفت حتی از دلِ سخت و سنگینِ آن نفسِ سرکش می‌جوشد و آشکار می‌شود.

نکته ادبی: تضادِ 'موسی' و 'فرعون' بازتابِ تقابلِ عقلِ الهی و نفسِ خودپرست است.

بی تعلق چون مسیحا زی تو در روی زمین تا فراز آسمان چارمینت جا شود

همچون عیسی مسیح بر روی زمینِ خاکی، بدونِ دلبستگی و تعلقِ خاطر زندگی کن، تا روحِ تو از قیدِ ماده رها شده و به آسمان‌های بلندِ معرفت صعود کند.

نکته ادبی: عیسی در ادبیات عرفانی نمادِ تجرد، زهد و عروجِ روحانی است.

گر عنان اختیار خود نهی در دست او لقمهٔ سازد ترا این نفس و اژدرها شود

اگر عنانِ اختیارِ خویش را به دستِ نفسِ اماره بسپاری، آن نفس تو را همچون طعمه‌ای می‌بلعد و خود به اژدهایی خطرناک برای نابودی‌ات تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: استعاره اژدها برای نفس، بیانگر خطرناک بودنِ تمایلاتِ افسارگسیخته است.

گر ز بهر شهوت دنیا در آئی در غضب نفس فرعونت در آتش از ره دریا شود

اگر به خاطرِ خواهش‌های دنیوی دچارِ خشم شوی، نفسِ فرعون‌صفتِ تو در میانِ آتشِ فتنه و دریای غضب گرفتار شده و غرق می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به غرق شدن فرعون در دریا، استعاره از نابودیِ نفسِ سرکش در مواجهه با حقیقت است.

گام نه بر گام مردان رهش مردانه فیض گر همی خواهی که در بزم وصالت جا شود

ای فیض، اگر می‌خواهی در بزمِ وصالِ دوست جایگاهی داشته باشی، باید با اقتدار و مردانگی گام در جای پایِ سالکانِ راستینِ این راه بگذاری.

نکته ادبی: تخلص شاعر (فیض) در این بیت به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح تا چو ابراهیم آن آتش گلستان ها شود

اشاره به داستان قرآنیِ ابراهیم و سرد شدن آتش برای او که نمادی از تبدیلِ سختی‌ها به آسانی در راهِ حق است.

استعاره نفس فرعونت

تشبیه نفسِ سرکش و متکبر به فرعون، که نمادِ طغیان و در نهایت غرق شدن در دریای نیستی است.

تشبیه چون حلقه سر خواهم زدن

تشبیه خود به حلقه در برای بیانِ استمرار در طلب و انتظار پشت درگاه محبوب.

تمثیل عرفانی اژدرها

استعاره از نفس که اگر رها شود، به جای خدمت به انسان، او را می‌بلعد و نابود می‌کند.

تضاد موسی جان و فرعون نفس

تقابل میان قوای روحانی و قوای حیوانی که ساختار اصلی سلوک عرفانی است.