دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۸۰

فیض کاشانی
زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود بی شربت بنفشهٔ آن لب نمیرود
تا بی ز مهر در دلم آنمه فکنده است تا تاب او ز دل نرود تب نمیرود
بیمار عشق به نشود جز به وصل دوست این درد دل بناله یا رب نمیرود
تا چند در فراق برم انتظار وصل آن روز خود نیامد و این شب نمیرود
بار فراق چند تواند کشید دل این جان سخت بین که ز قالب نمیرود
ساقی بیا و لب به لبم نه که این خمار از سر بغیر جام لبالب نمیرود
عشق بتان وسیله عشق خداست لیک فیض از وسیله جانب مطلب نمیرود