دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۸۰

فیض کاشانی
زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود بی شربت بنفشهٔ آن لب نمیرود
تا بی ز مهر در دلم آنمه فکنده است تا تاب او ز دل نرود تب نمیرود
بیمار عشق به نشود جز به وصل دوست این درد دل بناله یا رب نمیرود
تا چند در فراق برم انتظار وصل آن روز خود نیامد و این شب نمیرود
بار فراق چند تواند کشید دل این جان سخت بین که ز قالب نمیرود
ساقی بیا و لب به لبم نه که این خمار از سر بغیر جام لبالب نمیرود
عشق بتان وسیله عشق خداست لیک فیض از وسیله جانب مطلب نمیرود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری عمیق و پرشور از حالِ «بیمارِ عشق» ترسیم می‌کند. در این فضا، عاشق گرفتارِ تبِ اشتیاقی است که هیچ طبیب و داروی جسمانی را یارای درمان آن نیست. شاعر با استفاده از نمادهای ملموس، درد دوری و عطشِ وصال را به گونه‌ای بیان می‌کند که گویی این تب، جز با تماشای چهره یا چشیدنِ بوسه‌ای از لبِ محبوبِ ماه‌رو، فرو نمی‌نشیند.

در نگاهی کلان‌تر، شاعر میان عشق زمینی و اشتیاقِ روحانی پیوندی استوار برقرار می‌کند. او از دشواری‌های انتظار می‌گوید و جان‌سختیِ عاشق را ستایش می‌کند که با وجودِ بارِ سنگینِ فراق، همچنان در کالبد باقی مانده است. در نهایت، با نگرشی عارفانه، عشقِ مجازی به زیبارویان را نه مقصدِ نهایی، بلکه وسیله‌ای برای رسیدن به معشوقِ حقیقی (خداوند) می‌داند و هشدار می‌دهد که مبادا عاشق در این واسطه متوقف شود و از فیضِ الهی بازماند.

معنای روان

زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود بی شربت بنفشهٔ آن لب نمیرود

ای طبیب، خود را به زحمت نینداز؛ چرا که این تب و بیماری من از جنس تب‌های جسمانی نیست و با دارو درمان نمی‌شود. تنها شربت شفابخش برای این درد، بوسه‌ای از لب‌های آن محبوب است و جز آن، راه علاجی وجود ندارد.

نکته ادبی: شربت بنفشه در طب سنتی دارویی سرد برای تسکین تب بوده است که در اینجا با استعاره، لب محبوب جایگزین آن شده است.

تا بی ز مهر در دلم آنمه فکنده است تا تاب او ز دل نرود تب نمیرود

از وقتی که آن محبوبِ ماه‌رو، پرتوِ عشق و محبتش را در دل من افکنده است، گرمای آن عشق در جانم مانده و به هیچ روی آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: واژه مهر ایهام دارد؛ هم به معنای خورشید (که تابش دارد و باعث تب می‌شود) و هم به معنای محبت و عشق.

بیمار عشق به نشود جز به وصل دوست این درد دل بناله یا رب نمیرود

بیماری عشق درمانی ندارد مگر اینکه به وصال محبوب برسی. ناله کردن و یا رب گفتن‌های معمولی نیز این دردِ خاصِ درونی را ساکت نمی‌کند.

نکته ادبی: یا رب در اینجا نماد نیایش‌های کلامی است که در برابر سوزِ درونیِ عشق، اثرگذاریِ مستقیمی ندارد.

تا چند در فراق برم انتظار وصل آن روز خود نیامد و این شب نمیرود

تا کِی باید در حسرتِ دوری بنشینم و منتظرِ رسیدنِ لحظه‌ی دیدار باشم؟ روزِ وصال که هیچ‌گاه فرا نمی‌رسد و شبِ هجران هم گویی پایانی ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان روز و شب به طولانی بودن و فرسایشی بودنِ انتظار اشاره دارد.

بار فراق چند تواند کشید دل این جان سخت بین که ز قالب نمیرود

این دل تا چه اندازه می‌تواند سنگینیِ غمِ فراق و دوری را تاب بیاورد؟ شگفتا از این جانِ سخت و مقاومِ من که با وجودِ این همه رنج، همچنان در قالبِ تن باقی مانده و حاضر نیست پرواز کند و بمیرد.

نکته ادبی: قالب به معنای کالبد و بدن است و به اصطلاح جان‌سخت بودن اشاره دارد.

ساقی بیا و لب به لبم نه که این خمار از سر بغیر جام لبالب نمیرود

ای ساقی، نزدیک بیا و لبِ جام را بر لب من بگذار؛ چرا که مستی و خماریِ این دوری و بی‌قراری، جز با نوشیدنِ جامِ لبریز از شرابِ دیدار، از بین نمی‌رود.

نکته ادبی: خمار در اینجا استعاره از دردِ اشتیاق و دوری است.

عشق بتان وسیله عشق خداست لیک فیض از وسیله جانب مطلب نمیرود

عشق ورزیدن به زیبارویان، پلی برای رسیدن به عشقِ خداوند است، اما افسوس که بسیاری از ما در این مسیر متوقف می‌شویم و فیضِ الهی از این واسطه فراتر نمی‌رود تا به مقصدِ اصلی برسد.

نکته ادبی: بتان به معنای زیبارویان است که در ادبیات عرفانی گاه به عنوان مجاز برای زیباییِ مطلق (خداوند) به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره تب و شربت بنفشه

تشبیه رنج عشق به تب و بوسه محبوب به داروی شفابخش.

ایهام مهر

اشاره همزمان به معنای خورشید (عامل گرما) و محبت.

تناقض (پارادوکس) جان سخت

اشاره به ماندگاری روح در بدن علیرغم رنج شدید که خلاف انتظار است.

تضاد روز و شب

برای نشان دادن استمرار و بی‌انتهایی رنج دوری.