دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۷۴

فیض کاشانی
عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود مائیم و در خود عالمی دار خود و دیار خود
داریم با خود گفتگو داریم در خود جستجو خود بیدل و در خویشتن جویندهٔ دلدار خود
گم کردهٔ خویشیم ما از خلق در پیشیم ما از ما ببر تعلیم کار آنگاه شو سر کار خود
گفتی که دشوار است کار دشوار کار خود خودی خود را مبین حق را ببین آسان کن این دشوار خود
از خود علم افراشتی خود را کسی پنداشتی کس اوست تو خود تا کسی بگذر ازین پندار خود
دل را خودی بارست بار جانرا خودی عارست عار ما بیخودان وارسته ایم از بار خود از عار خود
ما بار بر کس کی شویم بار کسان هم میکشیم بار دو عالم را بدوش برداشته با بار خود
نوروز و هرکس هر طرف با دلبری و چنگ و دف فیض و غم و شبهای تار با نالهای زار خود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش وارستگی و رهایی از منیت (خودی) سروده شده و تضاد بنیادین میان هیاهوی جهان مادی و سکون و عمق عالم درون را به تصویر می‌کشد. شاعر با زبانی عرفانی، عید و جشن‌های ظاهری را بهانه‌ای قرار می‌دهد تا مخاطب را به بازگشت به خویشتنِ حقیقی و گذشتن از «منِ مجازی» دعوت کند.

درونمایه اصلی شعر، درک این حقیقت است که تا زمانی که انسان خود را محور هستی بداند، از حقیقت (خداوند) دور می‌ماند. شاعر معتقد است رنج‌ها و دشواری‌های زندگی، برخاسته از همین پندارِ «خودی» است و با کنار نهادن این حجاب، نه تنها بارِ گرانِ وجود سبک می‌شود، بلکه انسان به آگاهی و معرفتی دست می‌یابد که فراتر از لذت‌های زودگذرِ نوروز و بازی‌های روزگار است.

معنای روان

عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود مائیم و در خود عالمی دار خود و دیار خود

عید فرارسیده است و هرکسی به اشتباه دل‌بسته کسی شده است؛ اما ما خود را داریم و در جهانِ درونِ خویش، خانه و دلدارِ خود را یافته‌ایم.

نکته ادبی: «از غلط» به معنای از روی اشتباه و بی‌خبری است. «دار» در اینجا به معنی خانه و وطن حقیقی است که همان جایگاهِ وجودیِ انسان است.

داریم با خود گفتگو داریم در خود جستجو خود بیدل و در خویشتن جویندهٔ دلدار خود

ما در حال گفت‌وگو با خود و جست‌وجو در اعماق روحمان هستیم؛ ما همان عاشقانِ بی‌دلی هستیم که دلدارِ حقیقی خود را در وجود خویش می‌جوییم.

نکته ادبی: «بیدل» در ادبیات عرفانی به معنای کسی است که تعلقات دنیوی را از دست داده و دلش را به خداوند سپرده است.

گم کردهٔ خویشیم ما از خلق در پیشیم ما از ما ببر تعلیم کار آنگاه شو سر کار خود

ما کسانی هستیم که خودِ حقیقی‌مان را گم کرده‌ایم و با این حال از دیگر مردمان در این مسیر پیش‌تریم؛ پس ابتدا از ما درسِ رهایی بیاموز و سپس به کارهای دنیوی بپرداز.

نکته ادبی: «گم کرده خویش» استعاره از فنای فی‌الله است که در آن سالک از خودِ کاذب می‌رهد تا به حقیقت برسد.

گفتی که دشوار است کار دشوار کار خود خودی خود را مبین حق را ببین آسان کن این دشوار خود

اگر گفتی که رهایی از منیت و خودپرستی کار دشواری است، باید بدانی که راه حل آن ساده است: دیگر خود را نبین و به جای آن فقط خدا را بنگر، آن‌گاه این کارِ دشوار برایت آسان خواهد شد.

نکته ادبی: در اینجا «مبین» به معنای «به خود نگاه نکن» یا «به خود تکیه نکن» است که تکیه اصلیِ عرفان بر توحید افعالی است.

از خود علم افراشتی خود را کسی پنداشتی کس اوست تو خود تا کسی بگذر ازین پندار خود

به اتکای خودت برای خودت جایگاهی ساخته‌ای و خودت را کسی پنداشتی؛ اما بدان که «کس» و موجود حقیقی فقط او (خدا)ست. تا زمانی که خود را کسی می‌پنداری، از این توهم و خیالاتِ بیهوده دست بردار.

نکته ادبی: استفاده از واژه «کس» به عنوان جناس میانِ «شخص» و «یگانه موجودِ هستی» استفاده شده است.

دل را خودی بارست بار جانرا خودی عارست عار ما بیخودان وارسته ایم از بار خود از عار خود

برای دل، منیت باری سنگین است و برای جان، خودپرستی عاری بزرگ؛ ما کسانی هستیم که از این «خودی» رها شده‌ایم و از این بار و ننگِ آن آزادیم.

نکته ادبی: تکرارِ «بار است بار» و «عار است عار» برای تأکید بر سنگینی و زشتیِ نفس‌پرستی به‌کار رفته است.

ما بار بر کس کی شویم بار کسان هم میکشیم بار دو عالم را بدوش برداشته با بار خود

ما هرگز بر دوش کسی بار نمی‌شویم، بلکه بارِ دیگران را نیز به دوش می‌کشیم؛ ما حتی بارِ هر دو عالم را همراه با بارِ خویش بر دوش داریم (و از آن خسته نمی‌شویم).

نکته ادبی: اشاره به صفتِ وارستگی و ایثارِ عارفان که در عین سبک‌باری، تحملِ رنجِ دیگران را نیز دارند.

نوروز و هرکس هر طرف با دلبری و چنگ و دف فیض و غم و شبهای تار با نالهای زار خود

در عید نوروز، هرکسی به دنبالِ خوشی و ساز و آواز است، در حالی که ما با فیضِ الهی و در شب‌های تاریک، با ناله‌هایِ زارِ خود مشغولِ راز و نیاز هستیم.

نکته ادبی: تضادِ میانِ شادیِ برآمده از نوروز و ساز و دف با حزنِ مقدس و شب‌زنده‌داری‌های سالکان.

آرایه‌های ادبی

تضاد شادی نوروز و ساز و دف در مقابل ناله و شب‌های تار

شاعر شادی‌های ظاهری عید را با حزن عرفانی و راز و نیازِ سالک در تضاد قرار می‌دهد.

جناس و ایهام کس اوست تو خود تا کسی

واژه «کس» در ابتدا به معنای شخص (انسان) و در مرتبه دوم به معنای موجودِ حقیقی و هستی‌بخش (خداوند) به کار رفته است.

تکرار (واج‌آرایی) خودی، بار، عار

تکرار این واژگان برای کوبیدن بر مفهومِ منیت و تأکید بر نکوهشِ آن در مسیر سلوک استفاده شده است.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) بار دو عالم را بدوش برداشته

اشاره به این که عارف با وجودِ آزادی از نفس، به سببِ بزرگیِ روح، بارِ سنگینِ هستی و دیگران را بر دوش می‌کشد.