دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۶۷

فیض کاشانی
آنان که ره عالم ارواح بپویند مردانه ز آلایش تن دست بشویند
بر فوق فلک رفته به جنات بر آیند پویند گل از غیب و گل از خویش برویند
این طایفه نورند و حیاتند و وجودند با هر که نشستند چو جان در تن اویند
و آنان که بود بسته تن پای خردشان هرگز گلی از عالم ارواح نبویند
زنگ تنشان ز آینه جان نزداید دل را ز گل عالم اجسام نشویند
این طایفه موتند و عدم ظلمت و جهلند بر بی خردیشان سزد ارواح بمویند
و آنان که نه اینند و نه آن مثل من و تو در کش مکش این دو نه پشتند نه رویند
چوگان قضا سوی زبرشان ببرد که افتند گهی زیر سراسیمه چو گویند
رفتن نتوانند و بمقصد نگرانند نصف دلشان شاد که از راه بکویند
عزمی که دو جا بستن کار زنانست مردان خدا فیض چنین راه نپویند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر به تبیین جایگاه انسان‌ها در مسیر کمال و تعالی روح می‌پردازد و آنان را به سه گروه تقسیم می‌کند. گروه نخست، سالکان طریق حق هستند که با تهذیب نفس و گسستن از بندهای مادی به نور و حقیقت رسیده‌اند. گروه دوم، غافلان و اهل دنیا هستند که اسیر هواهای نفسانی‌اند و در جهل و تاریکیِ جسم محبوس مانده‌اند. در نهایت، گروه سوم کسانی هستند که میانِ این دو مسیر سرگردان‌اند و در تردید و تذبذب به سر می‌برند.

مضمون اصلی کلام، نکوهشِ دوگانگی و تردید در مسیر سلوک است. شاعر با زبانی فاخر تاکید می‌کند که کمالِ واقعی در گرو قاطعیت و یگانگیِ عزم است و کسانی که میان تعلقات دنیا و کشش‌های روحانی دست و پا می‌زنند، ناتوان و بی‌بهره از فیض حقیقی هستند.

معنای روان

آنان که ره عالم ارواح بپویند مردانه ز آلایش تن دست بشویند

کسانی که در جستجوی جهان معنا و روحانیت هستند، با شجاعت و همت والا، خود را از آلودگی‌های مادی و جسمانی پاک می‌سازند.

نکته ادبی: آلایش تن استعاره از دلبستگی‌های مادی و گناه است.

بر فوق فلک رفته به جنات بر آیند پویند گل از غیب و گل از خویش برویند

آنان از آسمان‌ها نیز فراتر می‌روند و به بهشت‌های معنوی می‌رسند؛ در آنجا حقایق غیبی را می‌یابند و از درون به شکوفایی و کمال دست می‌یابند.

نکته ادبی: گل استعاره از معرفت و حقیقت است که از عالم غیب و باطن انسان می‌روید.

این طایفه نورند و حیاتند و وجودند با هر که نشستند چو جان در تن اویند

این گروه تجسم نور و زندگی و هستی حقیقی‌اند؛ هر که با آنان همنشین شود، حضورشان را همچون جان در کالبد خویش احساس می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه عارفان به جان در تن، نشان‌دهنده تاثیر عمیقِ معنوی آنان بر همنشین است.

و آنان که بود بسته تن پای خردشان هرگز گلی از عالم ارواح نبویند

اما آنان که گام‌های خردشان توسط بندهای جسمانی و خواسته‌های تن محدود شده است، هرگز عطر و بوی حقیقتِ جهانِ ارواح را استشمام نخواهند کرد.

نکته ادبی: بسته بودن پای خرد، کنایه از اسارت در بندِ غرایز و ناتوانی در اندیشیدن به عوالم والا است.

زنگ تنشان ز آینه جان نزداید دل را ز گل عالم اجسام نشویند

این گروه زنگارِ گناه و دلبستگی‌های جسمی را از آینه جان پاک نمی‌کنند و دل خود را از آلودگی‌های مادی شست‌وشو نمی‌دهند.

نکته ادبی: آینه جان نمادی از قلبِ صافی است که در صورت دوری از گناه، بازتاب‌دهنده انوار الهی است.

این طایفه موتند و عدم ظلمت و جهلند بر بی خردیشان سزد ارواح بمویند

اینان در واقع مردگانی هستند که نشانی از حیات ندارند و مظهر تاریکی و نادانی‌اند؛ سزاوار است که ارواحِ بلندمرتبه بر نادانی و بی‌خبری آنان سوگواری کنند.

نکته ادبی: موت و عدم در اینجا به معنای فقدانِ حیاتِ معنوی و معرفت است.

و آنان که نه اینند و نه آن مثل من و تو در کش مکش این دو نه پشتند نه رویند

و کسانی که نه در گروه نخست‌اند و نه در گروه دوم (مانند من و تو)، در کشمکش و تردید میان این دو راه گرفتار شده‌اند و نه راه پیش رو دارند و نه به گذشته بازمی‌گردند.

نکته ادبی: نه پشت و نه رو بودن، کنایه از سرگردانی و فقدانِ ثباتِ قدم است.

چوگان قضا سوی زبرشان ببرد که افتند گهی زیر سراسیمه چو گویند

تقدیر و سرنوشت، آنان را مانند گویی که در بازی چوگان است به هر سو می‌غلتاند؛ گاهی زیر دست و پای حوادث، سراسیمه و درمانده می‌شوند.

نکته ادبی: چوگان قضا استعاره از اراده الهی و حوادث روزگار است که انسان را به بازی می‌گیرد.

رفتن نتوانند و بمقصد نگرانند نصف دلشان شاد که از راه بکویند

آنان نه توانِ رفتن به مقصد را دارند و نه می‌توانند از چشم دوختن به آن دست بردارند؛ نیمی از دلشان به امیدِ رسیدن شاد است و نیمی دیگر درگیر تردید است.

نکته ادبی: نگران بودن در اینجا به معنای چشم‌داشت و انتظار است، نه نگرانی به معنای امروزی.

عزمی که دو جا بستن کار زنانست مردان خدا فیض چنین راه نپویند

داشتن عزمی که بین دو هدف تقسیم شده باشد، نشانه‌ی ضعف و سستی است؛ مردانِ خدایی که اهلِ یقین‌اند، هرگز در چنین راه تردیدآمیزی قدم نمی‌گذارند.

نکته ادبی: کار زنان در ادبیات کهن کنایه از سستی رای و ضعفِ عزم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنگ تن

تشبیه آلودگی‌های جسمانی به زنگارِ فلز که مانع صیقلی شدن آینه جان می‌شود.

تشبیه چوگان قضا

تشبیه تقدیر و حوادث روزگار به چوبِ بازی چوگان که انسان را مانند گوی به حرکت در می‌آورد.

تضاد نور/ظلمت

تقابل میان سالکانِ طریق حقیقت (نور) و غافلان (ظلمت/جهل).

نماد گل

نمادِ فیض الهی، معرفت و شکوفاییِ معنوی.