دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۶۵

فیض کاشانی
شاهدان گر جلوه بر ایمان کنند کفر و ایمان هر دو را یکسان کنند
عارفان از عشق اگر گردند مست رازها در سینه کی پنهان کنند
عاشقان را دوست هر دم جان نو بخشد ایشان باز جان قربان کنند
زاهدان گر زان جهان هم بگذرند این جهان را روضهٔ رضوان کنند
عابدان گر بهر جانان جان کنند عیش های نقد با جانان کنند
اهل دنیا گر ز صورت بگذرند عیش را صافی و جاویدان کنند
عاقلان گر بگذرند از ننگ و نام دردشان را عاشقان درمان کنند
گر مریدان پند پیران بشنوند کار را بر خویشتن آسان کنند
واصلان از راه اگر گویند باز سالکان را گیج و سرگردان کنند
آنچه با حکمت کنند اهل نظر عاشقان با گفتهٔ فیض آن کنند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتابی از جهان‌بینیِ عارفانه است که در آن «عشق» به عنوان محورِ اصلیِ هستی و کلیدِ گشایشِ تمامِ گره‌های فکری و اعتقادی معرفی می‌شود. شاعر با نگاهی وحدت‌گرایانه، تضادهای ظاهری میان دین‌داری و بی‌دینی، عقل و جنون، و دنیا و آخرت را در پرتوِ عشق و سلوک معنوی حل می‌کند و همگان را به عبور از «منیت» و رسیدن به «حقیقت» دعوت می‌کند.

پیام اصلی این اشعار، لزومِ رهایی از تعصبات خشکِ زاهدانه، ظواهرِ دنیوی و حتی عقلِ جزئی‌نگر است. شاعر بر این باور است که اگر انسان با نگاهی عاشقانه و مبتنی بر راهنماییِ پیرانِ راه به جهان بنگرد، مسیرِ دشوارِ کمال، آسان شده و ناپایداری‌های این جهان به آرامشی ابدی و عمیق بدل می‌گردد.

معنای روان

شاهدان گر جلوه بر ایمان کنند کفر و ایمان هر دو را یکسان کنند

اگر جلوه و پرتوِ وجودِ محبوبِ حقیقی بر قلبِ مؤمن بتابد، آن‌چنان نورِ وحدت در دل ظاهر می‌شود که تفاوتِ ظاهریِ میانِ کفر و ایمان از میان برداشته شده و هر دو در نظرِ عارف یکسان جلوه می‌کنند.

نکته ادبی: شاهدان در اینجا به معنای زیبارویانِ دنیوی نیست، بلکه استعاره از انوارِ الهی و جلواتِ حق است که قلبِ سالک را تسخیر می‌کند.

عارفان از عشق اگر گردند مست رازها در سینه کی پنهان کنند

عارفانی که از شرابِ معرفت و عشقِ الهی مست می‌شوند، دیگر تواناییِ نگهداریِ رازهای ربانی را ندارند و شورِ درونی‌شان آن‌ها را وادار به فاش کردنِ اسرار می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی مست کنایه از بی‌خویشتنی در مسیرِ سلوک است که مانعِ مصلحت‌سنجیِ عقلانی می‌شود.

عاشقان را دوست هر دم جان نو بخشد ایشان باز جان قربان کنند

محبوبِ حقیقی در هر لحظه، جانِ تازه‌ای به عاشقان می‌بخشد و آنان نیز به شکرانه‌ی این حیاتِ تازه، دوباره همان جان را در راهِ معشوق فدا می‌کنند.

نکته ادبی: تکرارِ بخشش و قربانی، بیانگرِ یک چرخه‌ی مدامِ عاشقانه است؛ گویی عاشق در هر دم می‌میرد و دوباره زنده می‌شود.

زاهدان گر زان جهان هم بگذرند این جهان را روضهٔ رضوان کنند

اگر زاهدان بتوانند از تعلقاتِ خشکِ خود به بهشتِ موعود در جهانِ دیگر بگذرند، همین دنیایِ فانی را برای خود به باغِ بهشتِ جاویدان تبدیل می‌کنند.

نکته ادبی: روضه‌ی رضوان استعاره‌ای از آرامشِ درونی و بهشتِ نقدِ عارفانه است که در همین جهان نیز قابل دسترسی است.

عابدان گر بهر جانان جان کنند عیش های نقد با جانان کنند

اگر عابدانِ خشک‌مغز نیز برای رسیدن به جانان، از جان و تعلقاتِ خود بگذرند، آنگاه می‌توانند لذت‌های حقیقی و نقدِ وصالِ معشوق را در همین دنیا تجربه کنند.

نکته ادبی: جناس میان جانان (محبوب) و جان (روح) بر زیبایی و عمقِ معنای ایثار افزوده است.

اهل دنیا گر ز صورت بگذرند عیش را صافی و جاویدان کنند

اگر اهلِ دنیا نگاهِ خود را از صورت و ظواهرِ فریبنده بردارند و به باطنِ هستی بنگرند، لذت و عیشِ خود را از ناپایداری به صفا و جاودانگی می‌رسانند.

نکته ادبی: تضاد میان صورت و معنا، بن‌مایه‌ی عرفانیِ این بیت است که دعوت به عمق‌نگری دارد.

عاقلان گر بگذرند از ننگ و نام دردشان را عاشقان درمان کنند

اگر عاقلانِ دنیوی از قیدِ نام و ننگ و آبروهای ظاهری رها شوند، دردِ درونی‌شان که همان سرگشتگی است، توسطِ عاشقانِ حقیقی درمان خواهد شد.

نکته ادبی: ننگ و نام در ادبیاتِ عرفانی، نمادِ تعلقاتِ اعتباری و اجتماعی است که مانعِ رسیدن به حقیقتِ آزادگی است.

گر مریدان پند پیران بشنوند کار را بر خویشتن آسان کنند

اگر مریدان و شاگردانِ راهِ حقیقت، پند و توصیه‌های استادانِ راه را با گوشِ جان بشنوند و به کار ببندند، مسیرِ دشوارِ عرفان برایشان هموار و آسان می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ حیاتی پیر یا مرشد در ادبیاتِ کلاسیک که راهبرِ سالک در پیچ‌وخم‌های مسیر است.

واصلان از راه اگر گویند باز سالکان را گیج و سرگردان کنند

اگر کسانی که به سرمنزلِ مقصود رسیده‌اند، بخواهند اسرارِ راه را به صراحت بازگو کنند، ممکن است سالکانِ مبتدی را دچارِ سردرگمی کنند، زیرا حقیقتِ راه گفتنی نیست.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ عجزِ زبان از توصیفِ تجربه‌ی عرفانی که در متونِ کلاسیک بسیار رایج است.

آنچه با حکمت کنند اهل نظر عاشقان با گفتهٔ فیض آن کنند

آنچه حکیمان و فیلسوفان با استفاده از منطق و استدلالِ ذهنی به آن دست می‌یابند، عاشقان با تکیه بر الهام و لطفِ بی‌پایانِ معشوق به سادگی به دست می‌آورند.

نکته ادبی: فیض در اینجا به معنای اشراق و عنایتِ الهی است که راهی کوتاه و مستقیم نسبت به عقلِ استدلالی دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) کفر و ایمان

جمع بستنِ دو مفهومِ متضاد برای نشان دادنِ وحدتِ وجودی در نگاهِ عارفانه.

استعاره روضه‌ی رضوان

بهشتِ حقیقی که در باطنِ این دنیا مستتر است و به واسطه‌ی تغییرِ نگاهِ زاهد پدیدار می‌شود.

جناس جان و جانان

تشابهِ لفظیِ دلنشین که بر پیوندِ میانِ عاشق و معشوق دلالت دارد.

پارادوکس (متناقض‌نما) اهل نظر / عاشقان

بیانِ این نکته که رسیدن به حقیقت از طریقِ عشق، کوتاهتر و موثرتر از حکمتِ عقلانی است.