دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۶۰

فیض کاشانی
سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند التفاتی از سگش میخواهم او کی میکند
میتوانستم کز او احوال دل گیرم ولی گفتگو آن تند خوبا چون منی کی میکند
در شب تاریک زلفش صد هزاران همچو من گم کند گر دل یکی را جست وجو کی میکند
از سر کویش کجا من میتوانم پا کشید این سر سودا پرستم ترک او کی میکند
مردم از غم ایمسلمانان مرا آگه کنید با من آخر آشتی آن جنگجو کی میکند
هر که خورشید رخش را دیده باشد یکنظر دیدن غلمان و حوران آرزو کی میکند
فیض در روی بتان می بیند آیات خدا ور نه در وصف بتان این گفتگو کی میکند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری کلاسیک از تسلیم بی قید و شرط عاشق در برابر معشوقی بی اعتنا و دست‌نیافتنی است. شاعر با تکیه بر تقابلِ جایگاه «شاه» و «گدا»، وضعیت دشوار خود را ترسیم می‌کند که در آن، حتی توجهی اندک از سوی معشوق، آرزویی محال به نظر می‌رسد. در ادامه، فضایِ ناامیدانه شعر به سمتِ ستایش زیباییِ معشوق می‌رود؛ زیبایی‌ای که چنان خیره‌کننده است که حتی زیبایی‌هایِ توصیف شده در بهشت نیز در برابر آن رنگ می‌بازد.

در نهایت، شاعر با رویکردی عرفانی، این عشقِ زمینی را به مرتبه‌ای فراتر می‌برد و بیان می‌دارد که اگر این ستایش‌ها به خاطرِ دیدنِ جلوه‌یِ پروردگار در سیمایِ معشوق نبود، هرگز چنین گفتگویی در وصفِ آن صورت نمی‌گرفت.

معنای روان

سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند التفاتی از سگش میخواهم او کی میکند

آن معشوقِ بلندمرتبه (شاه) هرگز به این گدایِ حقیر و ناچیز (عاشق) توجهی نمی‌کند؛ من تنها خواستارِ نگاهی کوچک از سوی او هستم، همان‌طور که ممکن است کسی به سگِ خود توجه کند، اما او حتی همان را هم از من دریغ می‌کند.

نکته ادبی: تقابل میان «شاه» و «دون گدا» برای نشان دادن فاصله طبقاتی و روحی میان عاشق و معشوق در ادبیات کلاسیک رایج است.

میتوانستم کز او احوال دل گیرم ولی گفتگو آن تند خوبا چون منی کی میکند

من می‌توانستم درباره‌یِ احوالِ دلِ خود با او صحبت کنم و دلم را نزد او بگشایم، اما آن معشوقِ تندخو و بدقلق، هرگز با کسی مانند من هم‌کلام نمی‌شود.

نکته ادبی: «تندخو» صفتی است که بر تندی و بدخلقیِ معشوق دلالت دارد که مانع از ارتباطِ نزدیک با عاشق می‌شود.

در شب تاریک زلفش صد هزاران همچو من گم کند گر دل یکی را جست وجو کی میکند

در شبِ سیاه و تاریکِ گیسوانِ او، صدها هزار نفر مثل من سرگردان و گم‌شده‌اند. اگر کسی در این زلفِ سیاه دل و جانِ خود را گم کند، دیگر چه کسی به دنبالِ او می‌گردد و سراغش را می‌گیرد؟

نکته ادبی: «شب تاریک» استعاره‌ای برای سیاهی و بلندی زلف معشوق است که در ادبیات کهن جایگاه ویژه‌ای دارد.

از سر کویش کجا من میتوانم پا کشید این سر سودا پرستم ترک او کی میکند

من چگونه می‌توانم از کوچه‌یِ محلِ زندگیِ او دل بکنم و بروم؟ این ذهنِ دیوانه و سودازده‌یِ من، هرگز توانِ ترک کردنِ او را ندارد.

نکته ادبی: «سودا» در طب قدیم به معنایِ مالیخولیا و جنون است و در شعر عاشقانه به معنایِ دیوانگیِ ناشی از عشق به کار می‌رود.

مردم از غم ایمسلمانان مرا آگه کنید با من آخر آشتی آن جنگجو کی میکند

ای مردم مسلمان، من از غمِ عشق در حالِ جان دادن هستم؛ به من کمک کنید یا مرا خبر کنید که این معشوقِ جنگجو، چه زمانی با من آشتی خواهد کرد؟

نکته ادبی: توصیفِ معشوق به «جنگجو» کنایه از بی‌رحمی و ضربه‌زدن‌هایِ مداومِ او به روحِ عاشق است.

هر که خورشید رخش را دیده باشد یکنظر دیدن غلمان و حوران آرزو کی میکند

هر کسی که حتی برای یک لحظه خورشیدِ رخسارِ او را دیده باشد، دیگر هیچ‌گاه آرزوی دیدنِ زیبارویانِ بهشتی (غلمان و حوریان) را نخواهد داشت.

نکته ادبی: «غلمان و حوران» به عنوان نمادهای زیبایی در بهشتِ اسلامی استفاده شده‌اند تا برتریِ زیباییِ معشوق بر هر زیباییِ دیگری تبیین شود.

فیض در روی بتان می بیند آیات خدا ور نه در وصف بتان این گفتگو کی میکند

من (فیض) در چهره‌یِ زیبارویان، نشانه‌هایِ قدرت و جمالِ خدا را می‌بینم؛ وگرنه اگر این نگاهِ عرفانی نبود، چه دلیلی داشت که من این‌گونه به توصیفِ آنان بپردازم؟

نکته ادبی: «بتان» در اینجا به معنایِ زیبارویان است و شاعر در این بیت رویکردِ عرفانی «تجلیِ حق در خلق» را بیان می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید رخ

تشبیه صورت معشوق به خورشید به دلیل درخشش و تابندگی.

کنایه پا کشیدن

کنایه از دل کندن، رفتن و ترک کردن.

ایهام تناسب/تضاد جنگجو

اشاره به معشوق که به جای مهربانی، با عاشق می‌جنگد و او را آزار می‌دهد.

تلمیح غلمان و حوران

اشاره به توصیفات قرآنی از بهشت برای تأکید بر زیبایی بی بدیل معشوق.

مبالغه صد هزاران همچو من

اغراق در شمارِ انبوهِ عاشقانِ معشوق که در زلف او گم شده‌اند.