دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۵۵

فیض کاشانی
حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند آرم برای خام خام علم این تقاضا می کند
عامی اگر پرسد ز من عامی شوم من در سخن گویم چرائی ناتمام علم این تقاضا می کند
برهان چو آرد پیش من برهان بود هم کیش من حق را باو گویم تمام علم این تقاضا می کند
آید چو از راه جدل باشد مرا هم این عمل برهان نیارم در کلام علم این تقاضا می کند
از نور مصباح یقین تا ره نه بینم مستبین حاشا نهم در راه گام علم این تقاضا می کند
حرفی نیارم بر زبان از روی تخمین و گمان مجزوم را سازم امام علم این تقاضا می کند
از عمر تا دارم نفس از ره نخواهم کرد بس تا در جنان گیرم مقام علم این تقاضا می کند
سایل شوم بر هر دری پرسم زهر واپستری شاید شوم از فیض عام علم این تقاضا می کند
فیض و ره افتادگی تحصیل علم و سادگی بر ساده نقش آید تمام علم این تقاضا میکند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده به تبیینِ آدابِ انتقالِ دانش و خردمندی در برخورد با سطوحِ گوناگونِ فکریِ مخاطبان می‌پردازد. شاعر معتقد است که دانایی تنها به انباشتنِ اطلاعات نیست، بلکه هنرِ تشخیصِ موقعیت و تطبیقِ زبان و روشِ گفتار با ظرفیتِ شنونده است تا حقیقت به درستی منتقل شود.

در لایه‌های عمیق‌تر، این ابیات بر اهمیتِ یقین، پرهیز از گمانه‌زنی‌های بی‌اساس، تواضعِ علمی و تداومِ همیشگی در یادگیری تأکید دارند. حقیقت‌جویی نیازمندِ دلی ساده و روحی جستجوگر است که همواره درِ خانه‌های دانایی را می‌کوبد.

معنای روان

حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند آرم برای خام خام علم این تقاضا می کند

حقیقت‌های عمیق را برای همگان بیان نمی‌کنم، زیرا خرد و دانش ایجاب می‌کند که ظرفیت شنونده را در نظر گرفت.

نکته ادبی: واژه حق در اینجا به معنای حقیقت عرفانی یا علمیِ والاتر است که مناسبِ هر گوشی نیست.

عامی اگر پرسد ز من عامی شوم من در سخن گویم چرائی ناتمام علم این تقاضا می کند

اگر فردی عادی از من سؤالی بپرسد، من نیز متناسب با درک او سخن می‌گویم، چرا که اقتضایِ دانایی همین است.

نکته ادبی: عامی به معنای مردم غیرمتخصص و ناآشنا به ظرافت‌های علمی است.

برهان چو آرد پیش من برهان بود هم کیش من حق را باو گویم تمام علم این تقاضا می کند

اما اگر اهلِ استدلال و منطق با من هم‌سخن شود، حقیقتِ کامل را برای او بیان می‌کنم، که دانش چنین اقتضا می‌کند.

نکته ادبی: برهان به معنای دلیلِ محکم و منطقی است.

آید چو از راه جدل باشد مرا هم این عمل برهان نیارم در کلام علم این تقاضا می کند

اگر کسی با روشِ مجادله و ستیزه‌جویی به بحث بپردازد، من نیز با همان روش پاسخ می‌دهم و در آنجا به دنبال ارائه دلیلِ منطقی نیستم، که دانش چنین ایجاب می‌کند.

نکته ادبی: جدل به معنای سخن‌گفتن برای غلبه بر حریف است، نه برای رسیدن به حقیقت.

از نور مصباح یقین تا ره نه بینم مستبین حاشا نهم در راه گام علم این تقاضا می کند

تا زمانی که به حقیقتِ روشن و یقینِ قلبی دست نیافته‌ام، هرگز قدمی در راه نمی‌گذارم، زیرا دانش این احتیاط را می‌طلبد.

نکته ادبی: مصباح یقین استعاره از آگاهی و بینشِ قطعی است.

حرفی نیارم بر زبان از روی تخمین و گمان مجزوم را سازم امام علم این تقاضا می کند

هرگز سخنی بر اساس حدس و گمان بر زبان نمی‌آورم و تنها دانسته‌های قطعی و اثبات‌شده را پیشوای خود قرار می‌دهم.

نکته ادبی: مجزوم به معنای قطعیت یافته و غیرقابل تردید است.

از عمر تا دارم نفس از ره نخواهم کرد بس تا در جنان گیرم مقام علم این تقاضا می کند

تا زمانی که زنده‌ام و نفس می‌کشم، از یادگیری و جستجو دست نمی‌کشم تا در سرای جاودان به جایگاهی والا برسم.

نکته ادبی: جنان به معنای بهشت و جایگاهِ ابدی است.

سایل شوم بر هر دری پرسم زهر واپستری شاید شوم از فیض عام علم این تقاضا می کند

از هر دری وارد می‌شوم و از هر کسی سؤالی می‌پرسم، به امید آنکه از فیضِ الهی و دانشِ عمومی بهره‌مند گردم.

نکته ادبی: سایل به معنای پرسشگر و جوینده است.

فیض و ره افتادگی تحصیل علم و سادگی بر ساده نقش آید تمام علم این تقاضا میکند

موفقیت در گروِ افتادگی و ساده‌دلی در آموختن است؛ چرا که حقیقت و دانش بر دلی که از پیچیدگی و غرور خالی باشد، بهتر نقش می‌بندد.

نکته ادبی: سادگی در اینجا به معنای صفای باطن و بی‌آلایشی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) علم این تقاضا می‌کند

این عبارت در پایان تمام ابیات تکرار شده تا پیوند میانِ عملِ گوینده و ضرورتِ علمی آن را تأکید کند.

تضاد برهان و جدل

تقابل میانِ استدلالِ منطقی و ستیزه‌جویی لفظی که دو شیوه متفاوت برخورد با مخاطب را نشان می‌دهد.

استعاره مصباح یقین

یقین به چراغی تشبیه شده که راه را در تاریکی جهل روشن می‌کند.