دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۵۴

فیض کاشانی
در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می کند وز شغل دنیا فرد فرد عقل این تقاضا می کند
تقویست زاد ره مرا علم است چشم و زهد پا ره شاهراه مصطفی عقل این تقاضا می کند
دنیا نمیخواهم مگر باشد تنم را ما حضر تن مر کبستم در سفر عقل این تقاضا می کند
حرفی نخواهم زد جز آه اسرار می دارم نگاه دارم ز کتمان صد پناه عقل این تقاضا می کند
صد گون مدارا می کنم تا در دلی جا میکنم دشمن ز سر وا میکنم عقل این تقاضا می کند
احکام دین را چاکرم راه مبین را یاورم بر خویشتن خود داورم عقل این تقاضا می کند
با اهل علمم گتفگوست و ز سرکارم جستجوست با جاهلانم خلق و خوست عقل این تقاضا می کند
چون غایت هرره خداست هرره که میپویم رواست لیکن من و این راه راست عقل این تقاضا می کند
من بعد فیض و عاقلی ترک هوا و جاهلی فرمانبری بی کاهلی عقل این تقاضا می کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده‌ی یک نظام فکریِ منسجم و متعادل است که در آن عقل و درایت، راهبرِ تمامی کنش‌های فردی و اجتماعی انسان قرار می‌گیرد. شاعر با ترسیمِ سبک زندگیِ زاهدانه اما هوشمندانه، می‌کوشد پیوندی میانِ تکلیفِ دینی و مصلحت‌اندیشیِ دنیوی برقرار کند و مسیرِ اعتدال را برای کمال‌جویی برگزیند.

در این اشعار، شاعر بر اهمیتِ خودشناسی، پرهیز از غفلت، مدارا با مردم، و تمرکز بر مقصودِ نهایی یعنی قرب الهی تأکید می‌ورزد. لحنِ اثر، پندآموز و مبتنی بر خویشتنداری است که نشان می‌دهد عقلانیت، نه در تقابل با دین، بلکه در خدمتِ تبیینِ دقیقِ مسیرِ سعادت و رستگاری است.

معنای روان

در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می کند وز شغل دنیا فرد فرد عقل این تقاضا می کند

عقل حکم می‌کند که در انجام وظایف دینی فردی پخته، استوار و جدی باشم و در عین حال از دلبستگی به امور دنیوی و اشتغالات بیهوده دوری گزینم.

نکته ادبی: تکرار کلمه 'مرد مرد' برای تأکید بر کمالِ شخصیت و پختگی در سلوک است.

تقویست زاد ره مرا علم است چشم و زهد پا ره شاهراه مصطفی عقل این تقاضا می کند

عقل حکم می‌کند که تقوا را توشه‌ی راه خود قرار دهم، دانش را چراغ راه (چشم) و زهد را وسیله‌ی حرکت (پا) بدانم و تنها در مسیر روشن و مستقیمِ پیامبر اسلام گام بردارم.

نکته ادبی: استعاره‌ی مصرحه در 'چشم' و 'پا' برای تبیین نقش علم و زهد در سلوک معنوی.

دنیا نمیخواهم مگر باشد تنم را ما حضر تن مر کبستم در سفر عقل این تقاضا می کند

عقل حکم می‌کند که از دنیا تنها به قدر ضرورت و آنچه برای بقای تن لازم است طلب کنم، چرا که تن من در این سفرِ زندگی، تنها همچون مرکبی برای روح است.

نکته ادبی: واژه‌ی 'ماحضر' به معنای آنچه فراهم و موجود است، اشاره به قناعت و ساده‌زیستی دارد.

حرفی نخواهم زد جز آه اسرار می دارم نگاه دارم ز کتمان صد پناه عقل این تقاضا می کند

عقل حکم می‌کند که از پرگویی بپرهیزم و جز در موارد ضروری سخن نگویم، اسرار خود را پنهان دارم و در کتمانِ حقیقت و حفظ حریم خویش پناهگاهی امن بیابم.

نکته ادبی: تأکید بر 'کتمان' به معنای رازداری، یکی از فضایل اخلاقی در ادبیات عرفانی است.

صد گون مدارا می کنم تا در دلی جا میکنم دشمن ز سر وا میکنم عقل این تقاضا می کند

عقل حکم می‌کند که با مردم مدارا کنم تا بتوانم در دل‌هایشان جای گیرم و با این روشِ مسالمت‌آمیز، دشمنی‌ها را از خود دور کنم و شرِ بدخواهان را دفع نمایم.

نکته ادبی: عبارت 'از سر وا کردن' کنایه از دفعِ شر و برطرف کردن مزاحمت است.

احکام دین را چاکرم راه مبین را یاورم بر خویشتن خود داورم عقل این تقاضا می کند

عقل حکم می‌کند که مطیع احکام دینی باشم، یار و یاورِ راهِ آشکارِ حقیقت گردم و همواره خود بر رفتار و کردار خویش نظارت و داوری داشته باشم.

نکته ادبی: واژه‌ی 'چاکر' در اینجا به معنای خدمتگزار و مطیعِ محض است که در ادبیات کهن برای ابراز ارادت به کار می‌رفته است.

با اهل علمم گتفگوست و ز سرکارم جستجوست با جاهلانم خلق و خوست عقل این تقاضا می کند

عقل حکم می‌کند که با دانایان گفتگو کنم و پیوسته در پیِ کسب علم و جستجوی حقیقت باشم، اما با جاهلان و ناآگاهان به نرمی و با اخلاقی نیکو برخورد کنم.

نکته ادبی: تضاد میان 'اهل علم' و 'جاهلان' برای تبیینِ جایگاهِ تعامل با هر گروه متناسب با شرایطشان به کار رفته است.

چون غایت هرره خداست هرره که میپویم رواست لیکن من و این راه راست عقل این تقاضا می کند

اگرچه هدف غایی تمامِ راه‌ها رسیدن به خداوند است و هر راهی که به او منتهی شود درست است، اما عقل حکم می‌کند که من راهِ مستقیم و بی‌آلایش را برگزینم.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'پوییدن' به معنای تلاش کردن و راه پیمودن است که در متون کهن کاربرد فراوان دارد.

من بعد فیض و عاقلی ترک هوا و جاهلی فرمانبری بی کاهلی عقل این تقاضا می کند

عقل حکم می‌کند که از این پس به دنبال بهره‌مندی از فیض الهی و خردمندی باشم، هوا و هوس و جهل را کنار بگذارم و بدون هیچ سستی و تنبلی، از فرمان حق اطاعت کنم.

نکته ادبی: واژه‌ی 'کاهلی' به معنای تنبلی و سستی است که در اینجا در مقابلِ اطاعتِ فعال و مشتاقانه به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

ردیف عقل این تقاضا می‌کند

تکرارِ ردیف در تمامی ابیات، نشان‌دهنده‌ی تأکید شاعر بر سلطه‌ی عقلانیت در تصمیم‌گیری‌های اخلاقی و رفتاری است.

استعاره تن مرکب‌ست در سفر

تشبیه بدن انسان به مرکب (حیوان سواری) برای تأکید بر ابزاری بودن جسم در مسیر تعالی روح.

تضاد اهل علم / جاهلان

تقابل میان گروه عالم و جاهل برای نشان دادن نحوه‌ی رفتار متفاوت و هوشمندانه در تعامل با افراد مختلف.