دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۴۸

فیض کاشانی
آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند خود بت خود گشته منع بت پرستان چون کند
از چنین روئی مکن بیهوده منعم زاهدا هر که دارد چشم با این گوش با آن چون کند
طاعت حق بهر کام خود کنی گوئی مرا روز و شب گرد بتان گشتن مسلمان چون کند
قبله من گرچه اینانند مقصودم خداست ور نه مرد ره دل اندر بند طفلان چون کند
تو خدا را میپرستی بهر شیر و انگبین بندگی از بهر خوردن اهل ایمان چون کند
من خدا می بینم اندر روی شاهد خط گواه زانکه نا پاینده نور خویش رخشان چون کند
تو خدا را بهر خود خواهی من اینان بهر او زاهدا انصاف خواهم منع این آن چون کند
میکنم دعوی حق بینی ولی اثبات آن شاهد نابالغ و خط پریشان چون کند
فیض بس کن گفتگو شعر تر مستانه گو شاعر صوفی سخن با خشک مغزان چون کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، مناظره‌ای عرفانی و تند و تیز میان یک عارف (شاعر) و یک زاهدِ ظاهربین است که در آن، شاعر به نقد ریاکاری و عبادت‌های از سرِ معامله‌ی زاهد می‌پردازد. فضا، فضای تقابلِ «عشقِ بی‌غرض» و «طاعتِ سوداگرانه» است.

شاعر معتقد است که زاهد با غرورِ ناشی از زهدِ خود، در بندِ خویشتنِ خویش گرفتار است، در حالی که او با نگریستن به زیبایی‌های ظاهری (شاهد)، به دنبالِ درکِ تجلیاتِ حق در آینه‌ی خلقت است و این نگاهِ عرفانی را برتر از عبادتِ زاهدانه می‌داند.

معنای روان

آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند خود بت خود گشته منع بت پرستان چون کند

کسی که از زهد و پارسایی خود مست و مغرور شده، چطور می‌تواند عیبِ کسانی را که از عشقِ الهی مست‌اند، بگیرد؟ تو خود بتِ نفسِ خویش شده‌ای؛ چگونه می‌توانی دیگران را از بت‌پرستی منع کنی؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر تناقض رفتاری زاهد.

از چنین روئی مکن بیهوده منعم زاهدا هر که دارد چشم با این گوش با آن چون کند

ای زاهد، بیهوده مرا از نگریستن به روی زیبا منع نکن؛ کسی که چشمی برای دیدنِ جمال دارد، چگونه می‌تواند به پندهای تو گوش بسپارد؟ زیبایی، تأثیرِ کلامِ تو را بی‌اثر می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان چشم و گوش و تأثیرِ تقابلی هرکدام در جذب زیبایی.

طاعت حق بهر کام خود کنی گوئی مرا روز و شب گرد بتان گشتن مسلمان چون کند

تو ادعا می‌کنی که خدا را می‌پرستی، اما در واقع برای رسیدن به کامِ دل و پاداشِ شخصی‌ات این کار را می‌کنی. پس چگونه یک مسلمانِ واقعی می‌تواند دیگران را به خاطرِ دیدنِ زیبایی‌ها سرزنش کند؟

نکته ادبی: استفاده از اصطلاح طاعت به معنای عبادتِ رایجِ زاهدانه و مصلحتی.

قبله من گرچه اینانند مقصودم خداست ور نه مرد ره دل اندر بند طفلان چون کند

اگرچه ظاهرِ من متوجهِ این چهره‌های زیباست، اما مقصودِ اصلی‌ام خداوند است؛ وگرنه مردِ راهِ حقیقت، هرگز دلِ خود را به بازیچه‌های دنیوی و خامیِ کودکان نمی‌بست.

نکته ادبی: تمایز میان قبله (ظاهر) و مقصود (باطن) در اصطلاحات عرفانی.

تو خدا را میپرستی بهر شیر و انگبین بندگی از بهر خوردن اهل ایمان چون کند

تو خدا را به طمعِ شیر و انگبین (نعمت‌های بهشت) می‌پرستی؛ آیا شایسته است که اهلِ ایمان، بندگیِ خدا را تنها به خاطرِ خوردن و پاداش انجام دهند؟

نکته ادبی: اشاره به وعده‌های بهشتی در متونِ کهن که شاعر آن را عبادتی سطحی می‌داند.

من خدا می بینم اندر روی شاهد خط گواه زانکه نا پاینده نور خویش رخشان چون کند

من خداوند را در چهره‌ی زیبا و خط و خالِ یار می‌بینم، زیرا آن نورِ ازلی برای درخشیدن نیاز به آینه‌ای (مظهر) دارد که در آن جلوه‌گری کند.

نکته ادبی: واژه‌ی شاهد در عرفان، نمادِ جلوه‌ی حق در صورتِ آدمی است.

تو خدا را بهر خود خواهی من اینان بهر او زاهدا انصاف خواهم منع این آن چون کند

تو خدا را برای خودت می‌خواهی (تا پاداش بگیری)، اما من این چهره‌های زیبا را به خاطرِ خدا دوست دارم. ای زاهد، انصاف بده؛ چگونه می‌توانی این نگاهِ عاشقانه را منع کنی؟

نکته ادبی: تفاوتِ نگاهِ ابزاریِ زاهد با نگاهِ الهیِ عاشق.

میکنم دعوی حق بینی ولی اثبات آن شاهد نابالغ و خط پریشان چون کند

من ادعا می‌کنم که حقیقت را می‌بینم، اما اثباتِ این ادعا دشوار است؛ چرا که وقتی شاهدِ من (معشوق) هنوز به کمال نرسیده و خط و خالِ چهره‌اش پریشان است، چگونه می‌توانم آن حقیقتِ مطلق را برای تو ثابت کنم؟

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ استدلال در برابرِ شهودِ قلبی و نارساییِ نشانه‌های زمینی.

فیض بس کن گفتگو شعر تر مستانه گو شاعر صوفی سخن با خشک مغزان چون کند

ای فیض، گفتگو را پایان بده و به سرودنِ شعرهای شورانگیزِ عارفانه بپرداز؛ چرا که شاعرِ صوفی نمی‌تواند سخنِ دل را با آدم‌های خشک‌مغز و قشری در میان بگذارد.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و اعلامِ ناامیدی از گفتگوی عقلانی با اهلِ ظاهر.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چون کند

تکرارِ متوالی این عبارت در پایانِ ابیات برای به چالش کشیدن منطقِ زاهد و ایجادِ آهنگِ تکرارشونده و کوبنده.

تضاد شیر و انگبین در برابر خدا

تقابل میانِ هدفِ مادی (پاداش) و هدفِ معنوی (ذاتِ حق) برای نقدِ انگیزه عبادت.

نماد شاهد و خط

شاهد نمادِ معشوقِ زمینی به مثابه‌ی جلوه‌گاهِ زیباییِ الهی است و خط، نمادِ ظرافت و زیباییِ نوپدید بر چهره.