دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۴۴

فیض کاشانی
عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند خویش را بیخرد و مست بکوی تو کشند
چون بخورشید فتد چشم حقایق بینان برقع چشمهٔ خورشید ز روی تو کشند
خستگانت بدرون ظلمات ار گذرند هر طرف دست بیازند که موی تو کشند
عاشقان با جگر سوخته و چشم پر آب تشنه آب حیاتی که ز جوی تو کشند
هرچه بینند جمال تو در آن می بینند صورت و معنی هر چیز بسوی تو کشند
سرو را در نظر آرند بیاد قد تو گرد گلزار بر آنند که بوی تو کشند
هر ثنا هر که کند در حق هر کس همه را به له الملک وله الحمد بسوی تو کشند
روز ایشان بود آنگه که برویت نگرند شب زمانی که در آن طرهٔ موی تو کشند
سخن هر که بهر سوی و بهر روی بود همه را پخته و سنجیده بسوی تو کشند
لطف و قهر تو بکام دلشان یکسانست مزهٔ نیشکر از تلخی خوی تو کشند
زاهدان درد کش جام هوا و هوس اند عاشقان بادهٔ صافی ز سبوی تو کشند
هر کسی روی بسوئی بامیدی دارد آخر الامر همه رخت بسوی تو کشند
کمر بندگیت بسته سراپای جهان همه الوان نعم از سر کوی تو کشند
کبریای تو بسی سر بسجود اندازد صوفیان چونکه بجان نعرهٔ هوی تو کشند
فیض فریادکنان بر اثر بانک رود هر کجا ناله دلسوز ببوی تو کشند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، منظومه‌ای عرفانی و سرشار از مضامین وحدت‌ وجودی است که در آن شاعر با زبانی نمادین و تصویری، عالم هستی را آیینه تمام‌نمای جمال و جلال حق تعالی می‌داند. در این نگاه، هرچه در جهان وجود دارد، از جماد و نبات تا کلام و افعال انسانی، همگی در پیوندی ناگسستنی با ذات پروردگارند و به سوی او میل دارند.

در فضای این شعر، عارفان و عاشقان حقیقت، به دنبال نشانه‌ای از محبوب ازلی هستند. شاعر با استفاده از نمادهای کلاسیک عرفانی مانند 'مو'، 'قد'، 'چمن'، 'باده' و 'کوی'، مسیری را ترسیم می‌کند که در آن تمام تضادهای ظاهری عالم، همچون لطف و قهر یا تلخی و شیرینی، در برابر حقیقتِ مطلق رنگ می‌بازند و به وحدانیت می‌انجامند.

معنای روان

عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند خویش را بیخرد و مست بکوی تو کشند

عارفان وقتی رایحه حضور تو را از ساحت مقدس عالم بالا استشمام می‌کنند، عقل و هوش خویش را از دست داده و در حالتی از سرمستیِ روحانی به سوی کوی و بارگاه تو می‌شتابند.

نکته ادبی: بوی کشیدن استعاره از ادراکِ شهودی و معنوی است. 'چمن قدس' کنایه از عالم ملکوت است.

چون بخورشید فتد چشم حقایق بینان برقع چشمهٔ خورشید ز روی تو کشند

هنگامی که حقیقت‌جویان به خورشید می‌نگرند، درمی‌یابند که این خورشید تنها حجاب و نقابی بر چهره درخشان توست.

نکته ادبی: برقع در اینجا استعاره از مظاهر جهان مادی است که حقیقت الهی را پوشانده‌اند.

خستگانت بدرون ظلمات ار گذرند هر طرف دست بیازند که موی تو کشند

عاشقانِ دلسوخته تو، حتی اگر در تاریکی‌های جهل و غربت گرفتار شوند، در هر سو دست می‌اندازند تا به دست‌آویزی از گیسوی تو (نشانِ هدایت) چنگ بزنند و راه را بیابند.

نکته ادبی: ظلمات کنایه از عالم ناسوت یا عالمِ حیرت است. دست آویختن به مو استعاره از تمسک به عنایت الهی برای رهایی است.

عاشقان با جگر سوخته و چشم پر آب تشنه آب حیاتی که ز جوی تو کشند

عاشقان با قلبی سوزان از فراق و دیدگانی پر از اشک، در جستجوی آب حیات حقیقی هستند که تنها از جویبارِ لطف تو جاری می‌شود.

نکته ادبی: جگر سوخته کنایه از رنج و اشتیاق شدید است. آب حیات نماد حقیقتِ حیات‌بخشِ عرفانی است.

هرچه بینند جمال تو در آن می بینند صورت و معنی هر چیز بسوی تو کشند

عاشقان هرچه را که می‌بینند، در آن جمال تو را مشاهده می‌کنند؛ زیرا هم صورت ظاهری و هم معنای باطنیِ هر موجودی، به سوی تو اشاره دارد.

نکته ادبی: اشاره به اندیشه وحدت وجود که کثرت موجودات را تجلیاتِ واحد می‌داند.

سرو را در نظر آرند بیاد قد تو گرد گلزار بر آنند که بوی تو کشند

آنان سرو بلند و زیبا را به یاد قد و قامت تو می‌بینند و در گلزار می‌گردند تا نشانی از عطر حضور تو را استشمام کنند.

نکته ادبی: سرو نمادِ قد و قامت محبوب است که در ادبیات کلاسیکِ ما پیوندی دیرینه با زیبایی دارد.

هر ثنا هر که کند در حق هر کس همه را به له الملک وله الحمد بسوی تو کشند

هر ستایش و ثنایی که مردم در حق هر کسی روا می‌دارند، در نهایت با بینشِ عمیق، به آستان تو بازمی‌گردد که مالکِ حقیقی ملک و ستایش هستی.

نکته ادبی: اشاره به آیه شریف «له‌الملک و له الحمد» که دلالت بر توحید افعالی دارد.

روز ایشان بود آنگه که برویت نگرند شب زمانی که در آن طرهٔ موی تو کشند

روزِ حقیقی برای آنان زمانی است که چهره تو را می‌بینند (و به روشنایی می‌رسند) و شب برای آنان زمانی است که در پیچ و خم گیسوی تو، یعنی در دریای اسرار و شگفتی‌های تو، سرگردان می‌شوند.

نکته ادبی: تضاد میان روز و شب برای تبیینِ حالاتِ قبض و بسط و شهود و حیرت عاشق است.

سخن هر که بهر سوی و بهر روی بود همه را پخته و سنجیده بسوی تو کشند

سخن هر کس در هر موضوعی که باشد، اگر به دیده تحقیق نگریسته شود، همگی به نوعی به سوی تو بازگشت می‌کند و با حقیقتِ تو سنجیده می‌شود.

نکته ادبی: سنجیدنِ سخن، اشاره به تطبیقِ امورِ جزئی با حقیقتِ کل است.

لطف و قهر تو بکام دلشان یکسانست مزهٔ نیشکر از تلخی خوی تو کشند

برای عاشقان تو، لطف و قهرت از نظر شیرینی تفاوتی ندارد؛ چرا که آنان حتی در تلخیِ تندخوییِ تو، لذتی شیرین مانند نیشکر می‌یابند.

نکته ادبی: اشاره به تسلیم محضِ عاشق در برابر محبوب؛ جایی که عاشق در هر حالِ محبوب، خیری نهفته می‌بیند.

زاهدان درد کش جام هوا و هوس اند عاشقان بادهٔ صافی ز سبوی تو کشند

زاهدان در بندِ هوس‌های خود گرفتارند و از جام‌های آلوده می‌نوشند، اما عاشقان حقیقی، باده‌ی صاف و زلالِ معرفت را تنها از سبوی تو می‌نوشند.

نکته ادبی: تقابل میان زاهدانِ ظاهربین و عاشقانِ اهلِ معرفت است.

هر کسی روی بسوئی بامیدی دارد آخر الامر همه رخت بسوی تو کشند

هر کسی در این جهان به امیدی رو به سمتی دارد، اما سرانجامِ همه آرزوها و مقاصد، به سوی تو منتهی می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به بازگشتِ همه امور به سوی حق (الیه راجعون).

کمر بندگیت بسته سراپای جهان همه الوان نعم از سر کوی تو کشند

تمام جهانیان کمرِ بندگی تو را بسته‌اند و همه نعمت‌های گوناگونِ عالم از آستانِ کوی تو نشأت می‌گیرد.

نکته ادبی: کمر بستن کنایه از خدمتگزاری و بندگی است.

کبریای تو بسی سر بسجود اندازد صوفیان چونکه بجان نعرهٔ هوی تو کشند

شکوه و کبریاء تو، بسیاری از سرها را به خاک سجده می‌افکند، به ویژه زمانی که صوفیان با تمام جان فریاد 'هو' (حق) سر می‌دهند.

نکته ادبی: 'هوی' در اینجا می‌تواند هم اشاره به اسمِ حق (هو) باشد و هم به معنای اشتیاقِ شدید.

فیض فریادکنان بر اثر بانک رود هر کجا ناله دلسوز ببوی تو کشند

فیض (شاعر) به دنبالِ صدای این فریاد روان است؛ هر کجا که ناله‌ای از سرِ سوز و دلتنگی به گوش برسد، آن را نشانه‌ای از جستجوی بوی خوشِ تو می‌داند.

نکته ادبی: ذکر نام شاعر (تخلص) در بیت پایانی، نشان از امضای اثر و تداومِ همان حالِ عرفانی در کلامِ شاعر دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره برقع چشمه خورشید

خورشید به نقابی تشبیه شده است که چهره حقیقت را پوشانده است.

تضاد لطف و قهر

قرار دادن این دو مفهوم در کنار هم برای نشان دادنِ برابریِ آن‌ها در نظر عاشق است.

نماد مو / گیسو

نمادِ حجاب‌ها، پیچیدگی‌های عالمِ غیب و یا نشانه‌ی هدایتِ الهی در ظلماتِ دنیا.

تلمیح له الملک و له الحمد

اشاره مستقیم به آیات قرآن و مفاهیم توحیدی.