دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۴۳

فیض کاشانی
عاشقان محو یار میباشند در غم عشق زار می باشند
از برون گر شکفته و خندان در درون سوگوار می باشند
آنجماعت کز اهل معرفتند در تماشای یار می باشند
منعمان در شمار روز شمار پست و بی اعتبار می باشند
در دو کون اهل دانش و بینش در شمار خیار می باشند
قوم دانا نمای اهل جدل در جزا اهل نار می باشند
اهل نخوت بروز رستاخیز زار و پامال و خوار می باشند
آنگروهی که اهل معصیتند نزد حق شرمسار می باشند
اهل طاعت بقدر رتبه خود هر یکی در شمار می باشند
فیض در گفت وگوی یارانش همه در کار و بار می باشند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی تعلیمی و عرفانی، تقابل میان سالکان حقیقی راه حق و اهل دنیا یا مدعیان دروغین را ترسیم می‌کند. شاعر در پی آن است که نشان دهد ارزش‌های دنیوی، اعم از ثروت یا دانشِ صرفاً زبانی، در برابر حقیقتِ عشق و معرفت رنگ می‌بازند و تنها ملاک برتری در دو جهان، اتصال قلبی به معبود و طاعت خالصانه است.

فضای کلی اثر، فضایی هشداردهنده و در عین حال تبیین‌کننده جایگاه واقعی انسان‌ها در پیشگاه حقیقت است؛ جایی که ظاهرِ شاد یا مرفه، فریبنده است و تنها باطنِ آراسته به معرفت و عشق، نجات‌بخش و مایه سرافرازی است.

معنای روان

عاشقان محو یار میباشند در غم عشق زار می باشند

عاشقان حقیقی چنان در وجودِ معبود مستغرق هستند که از خود بی‌خود گشته‌اند و به همین سبب، دردمندانه و با سوز و گداز زندگی می‌کنند.

نکته ادبی: محو بودن استعاره از غرقگی و فنا در هستیِ معشوق است.

از برون گر شکفته و خندان در درون سوگوار می باشند

اگرچه ممکن است سیمای ظاهری آنان در برابر دیگران شاد و خندان به نظر برسد، اما در باطنِ خویش از غمِ هجران و دوری، اندوهگین و سوگوارند.

نکته ادبی: سوگوار بودن در اینجا کنایه از حزنِ باطنی و دردِ دوریِ عارفان است.

آنجماعت کز اهل معرفتند در تماشای یار می باشند

آن گروهی که به راستی از عارفان و اهل‌دلان هستند، لحظه‌ای از مشاهده و تماشایِ جمالِ یار (خداوند) غافل نمی‌مانند.

نکته ادبی: اهل معرفت اصطلاحی عرفانی برای سالکانِ صاحبِ بصیرت و شهود است.

منعمان در شمار روز شمار پست و بی اعتبار می باشند

ثروتمندان و نازپروردگانی که به مالِ دنیا می‌بالند، در روز حسابرسیِ الهی، بی‌ارزش و خوار شمرده می‌شوند.

نکته ادبی: منعمان جمعِ مُنعم به معنای برخوردار از نعمت و ثروت است.

در دو کون اهل دانش و بینش در شمار خیار می باشند

در مقابل، آنان که در هر دو عالم، از دانشِ واقعی و بینشِ الهی برخوردارند، جزء برگزیدگان و بهترینِ خلایق محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: خیار جمعِ خَیّر به معنای نیکان و برگزیدگان است.

قوم دانا نمای اهل جدل در جزا اهل نار می باشند

آنان که ادعای دانایی دارند اما کارشان تنها بحث و جدلِ بیهوده و ظاهری است، در نتیجه‌ی اعمالشان گرفتارِ آتشِ قهر الهی می‌شوند.

نکته ادبی: نار در اینجا استعاره و نمادِ عذابِ الهی است.

اهل نخوت بروز رستاخیز زار و پامال و خوار می باشند

کسانی که با تکبر و خودبینی زندگی می‌کنند، در روز قیامت خوار و ذلیل شده و زیرِ پایِ حوادث و عذاب، پایمال می‌گردند.

نکته ادبی: نخوت به معنای کبر و غرور و پامال کنایه از ذلت و خاری است.

آنگروهی که اهل معصیتند نزد حق شرمسار می باشند

آن دسته‌ای که عمر خود را به گناه و نافرمانی گذرانده‌اند، در پیشگاه حق تعالی سرافکنده و شرمسار خواهند بود.

نکته ادبی: اهل معصیت اشاره به کسانی دارد که از حدود شرع و تقوا خارج شده‌اند.

اهل طاعت بقدر رتبه خود هر یکی در شمار می باشند

اما اهل طاعت و بندگی، هر یک به اندازه‌ی مرتبه و کیفیتِ عبادت و اخلاصشان، در نزد خداوند ارزشمند بوده و مورد توجه قرار می‌گیرند.

نکته ادبی: طاعت به معنای فرمان‌برداری از دستورات الهی است.

فیض در گفت وگوی یارانش همه در کار و بار می باشند

فیض (تخلص شاعر) می‌گوید که یاران و همراهانش همگی در گفت‌وگو و تلاش برای رسیدن به این معارف و حقایق الهی هستند.

نکته ادبی: کار و بار کنایه از مشغولیتِ قلبی و ذهنی سالکان است.

آرایه‌های ادبی

تضاد عاشقان و منعمان، خندان و سوگوار

شاعر با قرار دادنِ واژگان متضاد در کنار هم، تفاوتِ وضعیتِ باطنی و ظاهریِ گروه‌های مختلف را برجسته کرده است.

کنایه پامال و خوار

این عبارات برای نشان دادن شدتِ ذلت و خواری در روز قیامت استفاده شده است.

ایهام یار

یار می‌تواند هم به معشوقِ عرفانی (خداوند) اشاره داشته باشد و هم به مرادِ طریقتی.