دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۴۰

فیض کاشانی
جهان را بهر انسان آفریدند در ایشان سر پنهان آفریدند
بانسان میتوان دیدن جهان را از آن در چشم انسان آفریدند
چو انسان بود روح آفرینش ز روح الله در جان آفریدند
بیا جان در ره جانان فشانیم که جانرا بهر جانان آفریدند
فرو ناید مگر بر در گه دوست سرم را خوش بسامان آفریدند
دلم از درد بیدرمان سرشتند ز دردش باز درمان آفریدند
دلم هر لحظهٔ یا حی سرآید جهان را ز آب حیوان آفریدند
برای یک گل خودرو هزاران هزاران در هزاران آفریدند
چو خوان آراستند از بهر عشاق غذا از حسن خوبان آفریدند
نمکدان از دهان شکر ز لبها می و ساغر ز چشمان آفریدند
نکویان را دل آسوده دادند دل ما را پریشان آفریدند
دل عشاق را از شیشه کردند دل خوبان ز سندان آفریدند
دل زهاد را از گل سرشتند گل عشاق از جان آفریدند
بپاداش سجود اهل طاعت بهشت و حور و غلمان آفریدند
جزای سر کشان از معدل قهر جحیم و دود نیران آفریدند
از آن پیوست حسن و عشاق با هم کز آن این و از این آن آفریدند
میان فیض و مقصودش ز هستی بسی کوه و بیابان آفریدند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار نگاهی عرفانی و هستی‌شناسانه به آفرینش دارد که در آن انسان، محور و کانون اصلی خلقت معرفی شده است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که جهان، آیینه‌ای برای تجلی اسرار الهی و بستری برای تجربه عشق است و تقابل میان عقل ظاهری و عشقِ عاشقانه را در کانون توجه قرار می‌دهد.

در این ابیات، تضاد میان ویژگی‌های عاشق و زاهد، و همچنین پیوند ناگسستنی میان زیباییِ معشوق و رنجِ عاشق به تصویر کشیده شده است. شاعر بر این باور است که تمام هستی، از بهشت و دوزخ گرفته تا پدیده‌های کوچک، برای تکامل و یا آزمونِ مسیر عشق طراحی شده‌اند.

معنای روان

جهان را بهر انسان آفریدند در ایشان سر پنهان آفریدند

جهان برای وجود انسان آفریده شد و خداوند اسرار پنهان خود را در نهاد انسان به ودیعه نهاد.

نکته ادبی: بهر: مخفف برای که در متون کهن رایج است.

بانسان میتوان دیدن جهان را از آن در چشم انسان آفریدند

انسان است که می‌تواند حقیقتِ جهان را ببیند و درک کند؛ از این رو خداوند جهان را در چشم‌اندازِ انسان قرار داد تا امکانِ شهودِ هستی فراهم شود.

نکته ادبی: استعاره از تواناییِ ادراکِ جهان به واسطه ی آگاهیِ انسانی.

چو انسان بود روح آفرینش ز روح الله در جان آفریدند

از آنجا که انسان، جان‌مایه و روحِ اصلیِ هستی است، خداوند از روح خود در جان او دمید.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآنی و نفخت فیه من روحی.

بیا جان در ره جانان فشانیم که جانرا بهر جانان آفریدند

بیایید تمام هستی خود را در راه رسیدن به معشوق فدا کنیم، زیرا اساساً جانِ ما برای همین هدف و در آستانِ جانان آفریده شده است.

نکته ادبی: جناس میان جان و جانان.

فرو ناید مگر بر در گه دوست سرم را خوش بسامان آفریدند

سرِ من جز در پیشگاهِ معشوق خم نمی‌شود و خداوند آن را تنها برای تواضع در برابر دوست آفریده است.

نکته ادبی: بسامان آفریدن: استعاره از آراستگی و هدفمند بودنِ خلقت سر در برابر معشوق.

دلم از درد بیدرمان سرشتند ز دردش باز درمان آفریدند

دلم را با دردی ناپایان سرشتند، اما شگفت آنکه در دلِ همان درد، درمانش را نیز نهادند.

نکته ادبی: پارادوکس یا تضاد میان درد و درمان در یک مکان.

دلم هر لحظهٔ یا حی سرآید جهان را ز آب حیوان آفریدند

دلم پیوسته نامِ زنده‌دارِ عالم یعنی خداوند را زمزمه می‌کند؛ شاید جهان از آبِ حیات که کنایه از لطف و بخشش الهی است، آفریده شده باشد.

نکته ادبی: یا حی: از صفات الهی. آب حیوان: استعاره از حیات‌بخش بودنِ وجود خداوند.

برای یک گل خودرو هزاران هزاران در هزاران آفریدند

برای آفریدنِ تنها یک گلِ خودرو، هزاران پدیده و مقدمه در این عالم خلق شده است.

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ پیچیده آفرینش برای پدیده‌های ظاهراً کوچک.

چو خوان آراستند از بهر عشاق غذا از حسن خوبان آفریدند

هنگامی که سفره‌ی عشق برای عاشقان گسترده شد، زیباییِ خوبان را به عنوان غذا و قوتِ قلب آن‌ها قرار دادند.

نکته ادبی: تشبیه زیبایی به غذا برای عاشقان.

نمکدان از دهان شکر ز لبها می و ساغر ز چشمان آفریدند

دهانِ معشوق را همچون نمکدان، لب‌هایش را چون شکر و چشمانش را مانند ساغرِ می برای عاشقان آفریدند.

نکته ادبی: مجموعه‌ای از استعارات برای اجزای صورتِ معشوق.

نکویان را دل آسوده دادند دل ما را پریشان آفریدند

به خوبان و نیکان دلی آرام عطا کردند، اما دل ما عاشقان را پریشان و بی‌قرار سرشتند.

نکته ادبی: تضاد میان دلِ آسوده و دلِ پریشان.

دل عشاق را از شیشه کردند دل خوبان ز سندان آفریدند

دل عاشقان را همچون شیشه، شکننده و ظریف ساختند، اما دل خوبان را چون سندان، سخت و نفوذناپذیر آفریدند.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ: دل به شیشه و سندان.

دل زهاد را از گل سرشتند گل عشاق از جان آفریدند

دل زاهدان و عبادت‌کاران را از گِلِ معمولی سرشتند، اما دلِ عاشقان را از جانِ پاک آفریدند.

نکته ادبی: تقابل میان ماده‌ی آفرینشِ زاهد و عاشق.

بپاداش سجود اهل طاعت بهشت و حور و غلمان آفریدند

خداوند برای پاداشِ عبادت‌کنندگان، بهشت و حوریان و غلمان را آفرید.

نکته ادبی: اشاره به وعده‌های ثواب در متون دینی.

جزای سر کشان از معدل قهر جحیم و دود نیران آفریدند

و برای مجازاتِ سرکشان و نافرمانان، دوزخ و دودِ آتشِ سوزان را بنا نهاد.

نکته ادبی: نیران: جمع نار (آتش)، اشاره به جهنم.

از آن پیوست حسن و عشاق با هم کز آن این و از این آن آفریدند

زیبایی و عاشقان را با هم پیوند دادند، زیرا زیبایی از طریقِ نگاه عاشق معنا می‌یابد و عاشق از طریقِ زیباییِ معشوق وجود پیدا می‌کند.

نکته ادبی: رابطه علت و معلولی میان عاشق و معشوق.

میان فیض و مقصودش ز هستی بسی کوه و بیابان آفریدند

میانِ فیضِ الهی و هدفی که از هستی مدنظر است، موانع و سختی‌های بسیاری همچون کوه و بیابان وجود دارد.

نکته ادبی: کوه و بیابان: استعاره از سختی‌های مسیر سلوک و عرفان.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) ز دردش باز درمان آفریدند

همنشینی درد و درمان در یک موقعیت که از ویژگی‌های عرفان است.

تشبیه بلیغ دل عشاق را از شیشه کردند

تشبیه دل به شیشه برای نشان دادن ظرافت و شکنندگی آن.

جناس و اشتقاق جان در ره جانان

استفاده از واژه‌های هم‌ریشه برای تقویت موسیقی کلام و ارتباط عاشق و معشوق.

استعاره نمکدان از دهان

دهان به دلیل جذابیت و ویژگی‌هایش به نمکدان تشبیه شده است.