دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۳۳

فیض کاشانی
در دیگ عشق باده کشان جوش کرده اند بر خود ز پختگی همه سرپوش کرده اند
بادا حلالشان که بحرمت گرفته اند هر مستی که زان می سر جوش کرده اند
سوی جناب عشق به پرهیز رفته اند پرهیز را برندی روپوش کرده اند
هر جرعهٔ کز آن می بیغش کشیده اند جان در عوض بداده و خون نوش کرده اند
از بهر بارهای گران در ره حبیب سر تا بپای روح همه دوش کرده اند
از پای تا بسر همه روح مجردند از لطف طبع ترک تن و توش کرده اند
دارند گفت وگوی نهان با جناب دوست بر خویش پرده از لب خاموش کرده اند
پنهان بریز پرده رندی روان خویش در معرض سروش همه گوش کرده اند
یکدم نیند غافل و غافل گمان کند کاینان ز اصل خویش فراموش کرده اند
در دیک ابتلاء بسی کفجه خورده اند تا لقمهٔ ز کاسهٔ سر نوش کرده اند
هم عقل را ز عشقش دیوانه ساخته هم هوش را بیادش بیهوش کرده اند
از ما سوی چو دست ارادت کشیده اند با شاهد مراد در آغوش کرده اند
زهاد خام را بنظر کی در آورند آنان که در محبت حق جوش کرده اند
با درد نوش شاید اگر مرحمت کنند آنان که صاف باده حق نوش کرده اند
تا شعر فیض اهل بصیرت شنیده اند اشعار خویش جمله فراموشش کرده اند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر احوال و مقاماتِ سالکان طریق حق و عاشقانِ حقیقی است که در کورهٔ گدازانِ عشق، وجودِ خویش را صیقل داده و از بندِ تعلّقات دنیوی و ظواهرِ فریبنده رها شده‌اند. شاعر در این ابیات، تضادی بنیادین میانِ اهلِ بصیرت و زاهدانِ ظاهربین ترسیم می‌کند؛ گروه نخست با درکِ حقیقتِ هستی، به سکوت و رازداری روی آورده و در عینِ گمنامی، پیوندی ناگسستنی با ساحتِ الهی دارند.

فضای حاکم بر این سروده، فضایی عرفانی و آکنده از شورِ باطنی است. نویسنده با بهره‌گیری از نمادهایی همچون «دیگ عشق»، «باده»، «پختگی» و «لقمهٔ سر»، مسیرِ پرمشقّتِ سلوک را شرح می‌دهد و نشان می‌دهد که وصالِ حقیقت، بهایِ سنگینی چون جان‌باختن و گذشتن از خویشتن دارد؛ در نهایت، این کلامِ روشن و پُرشور، دعوتی است به فراتر رفتن از پوسته‌ و ظاهرِ دین‌داری و رسیدن به مغز و حقیقتِ آن.

معنای روان

در دیگ عشق باده کشان جوش کرده اند بر خود ز پختگی همه سرپوش کرده اند

عاشقانِ حقیقی در دیگِ عشق در حالِ جوش و خروش‌اند و از فرطِ پختگی و کمال، بر رویِ خود سرپوش گذاشته‌اند (یعنی اسرارِ خویش را پنهان داشته و به تظاهر نمی‌پردازند).

نکته ادبی: «دیگ عشق» استعاره از ریاضت و سختی‌های مسیر عرفان است. «سرپوش» نمادِ رازداری و کتمانِ احوال است.

بادا حلالشان که بحرمت گرفته اند هر مستی که زان می سر جوش کرده اند

این مستی و بی‌خودی که در آن هستند، بر آنان گوارا باد؛ چرا که هر جرعه از آن مِیِ الهی را که باعثِ جوشیدنِ وجودشان شده، با حرمت و ادبِ تمام دریافت کرده‌اند.

نکته ادبی: «سر جوش» به معنای قل‌قل کردن و به جوش آمدنِ دیگ است که در اینجا به جوش و خروشِ درونیِ عاشق اشاره دارد.

سوی جناب عشق به پرهیز رفته اند پرهیز را برندی روپوش کرده اند

آن‌ها برای رسیدن به پیشگاهِ عشق، مسیرِ پرهیزگاری را پیش گرفتند، اما برای پوشاندنِ این زهدِ خود، لباسِ رندی (بی‌قیدیِ ظاهری) را به تن کردند تا شناخته نشوند.

نکته ادبی: «رندی» در اینجا به معنایِ پرهیز از تظاهر به زهد و آزادگیِ درونی است.

هر جرعهٔ کز آن می بیغش کشیده اند جان در عوض بداده و خون نوش کرده اند

هر قطره از آن شرابِ ناب و بی‌آلایش را که نوشیده‌اند، به بهایِ از دست دادنِ جانشان بوده و در واقع به جایِ شراب، خونِ دلِ خود را نوشیده‌اند.

نکته ادبی: «می بیغش» به معنای شرابِ خالص و صاف است و در عرفان نمادِ حقیقتِ بی‌آلایشِ الهی است.

از بهر بارهای گران در ره حبیب سر تا بپای روح همه دوش کرده اند

برای حملِ بارهای سنگینِ امانتِ الهی در مسیرِ رسیدن به محبوب، آن‌ها سراسر وجودِ خود را به روحِ لطیف و سبک‌بال تبدیل کرده‌اند.

نکته ادبی: «دوش کردن» استعاره از به دوش کشیدنِ بارِ تکلیف و دشواری‌های عشق است.

از پای تا بسر همه روح مجردند از لطف طبع ترک تن و توش کرده اند

آن‌ها از سر تا پا، روحی مجرد و رها از تعلقات‌اند و به دلیلِ طبعِ لطیفشان، از تن و توشهٔ مادی دست شسته‌اند.

نکته ادبی: «روح مجرد» اصطلاحی عرفانی به معنای روحی است که از قیودِ جسمانی رها شده است.

دارند گفت وگوی نهان با جناب دوست بر خویش پرده از لب خاموش کرده اند

آن‌ها در خلوت با خداوند به گفت‌ و گو مشغول‌اند و لب‌هایِ خود را از سخن گفتنِ بیهوده با خلق، بسته و مهرِ خاموشی بر دهان زده‌اند.

نکته ادبی: «لب خاموش» کنایه از رازداری و پرهیز از هیاهویِ گفتارِ سطحی است.

پنهان بریز پرده رندی روان خویش در معرض سروش همه گوش کرده اند

ای فیض، رندی و بی‌قیدیِ درونیِ خود را پنهان کن و در مقابلِ سروشِ غیبی، سراپا گوش باش و حقیقت را بشنو.

نکته ادبی: «سروش» به معنای پیام‌رسانِ غیبی و الهامِ آسمانی است.

یکدم نیند غافل و غافل گمان کند کاینان ز اصل خویش فراموش کرده اند

این عاشقان حتی یک لحظه هم از اصلِ خویش غافل نیستند، اگرچه مردمِ غافل به اشتباه گمان می‌کنند که آن‌ها راه و رسمِ خود را فراموش کرده‌اند.

نکته ادبی: تضادِ «غافل» (به معنایِ ناآگاه) با «غافل» (به معنایِ یادِ الهی) ایهامِ زیبایی ایجاد کرده است.

در دیک ابتلاء بسی کفجه خورده اند تا لقمهٔ ز کاسهٔ سر نوش کرده اند

آن‌ها در دیگِ رنج و آزمایش، بسیار کف‌های رویِ آب (ظواهر و سختی‌ها) را خورده‌اند تا در نهایت توانسته‌اند از مغزِ کاسهٔ سر (حقیقتِ خالص) بهره‌مند شوند.

نکته ادبی: «کفجه» ابزاری برای گرفتنِ کفِ رویِ دیگ است؛ استعاره از تحملِ دشواری‌ها برای رسیدن به جوهره.

هم عقل را ز عشقش دیوانه ساخته هم هوش را بیادش بیهوش کرده اند

عشقِ او هم عقلِ اینان را دیوانه کرده و هم هوش و حواسشان را در یادِ او از میان برده است.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ «عقل» و «دیوانگی» و «هوش» و «بیهوشی» برای بیانِ غلبهٔ حالِ عرفانی بر ذهنِ استدلالی.

از ما سوی چو دست ارادت کشیده اند با شاهد مراد در آغوش کرده اند

چون دستِ ارادت و خواستِ خود را از هرچه غیرِ اوست کوتاه کردند، سرانجام شاهدِ مقصود (خداوند) را در آغوش کشیدند.

نکته ادبی: «ما سوی» به معنایِ هرچه جز خداست. «شاهد» استعاره از محبوبِ حقیقی است.

زهاد خام را بنظر کی در آورند آنان که در محبت حق جوش کرده اند

کسانی که در آتشِ محبتِ حق به جوش و خروش آمده‌اند، چگونه ممکن است به زاهدانِ خشک و بی‌مغز توجهی کنند یا برایشان ارزشی قائل شوند؟

نکته ادبی: «زاهد خام» به معنایِ زاهدِ بی‌تجربه و سطحی است که طعمِ عشق را نچشیده.

با درد نوش شاید اگر مرحمت کنند آنان که صاف باده حق نوش کرده اند

اگر بخواهند به کسی رحم کنند، شاید به نوشندگانِ دُرد (باقی‌ماندهٔ تهِ شراب) رحم کنند، زیرا خودشان از شرابِ خالصِ حق نوشیده‌اند.

نکته ادبی: «صاف» در برابرِ «دُرد» است؛ اشاره به تفاوتِ میانِ سالکانِ کامل و مبتدیان.

تا شعر فیض اهل بصیرت شنیده اند اشعار خویش جمله فراموشش کرده اند

به محضِ اینکه اهلِ بصیرت، شعرِ فیض را شنیدند، اشعارِ خود را به دستِ فراموشی سپردند (چرا که حقیقتِ عمیقِ کلامِ او را یافتند).

نکته ادبی: «فیض» تخلصِ شاعر است. اشاره به تاثیرِ عمیقِ کلامِ الهامی بر جان‌هایِ آگاه.

آرایه‌های ادبی

استعاره دیگ عشق

تشبیه فرایندِ سلوک و ریاضت به پخته شدن در دیگ.

تناقض (پارادوکس) پرهیز را برندی روپوش کرده‌اند

جمعِ میانِ پرهیزگاری (زهد) و رندی (بی‌قیدی) که بیانگرِ سلوکِ عارفانه است.

کنایه از پای تا بسر همه روح مجردند

کنایه از گسستنِ کامل از بندِ بدن و وابستگی‌های مادی.

تلمیح سروش

اشاره به فرشتهٔ پیام‌آور و الهاماتِ غیبی.

مراعات نظیر دیگ، جوش، پختگی، کفجه، کاسه

شبکهٔ واژگانی مرتبط با آشپزی برای ترسیمِ فضای ریاضت.