دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۲۱

فیض کاشانی
مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد در همان ساعت بیای همتش پیموده شد
مرد آن باشد که چشم و گوش و دست و پای او جمله در راه خدا بهر خدا فرسوده شد
مرد آن باشد که دنیای دنی را چون شناخت همت عالیش از لذات آن آسوده شد
مرد آن باشد که آتش در هوای نفس زد پیش از آن کاندر لحد ارکان چشمش توده شد
مرد آن باشد که بهر جلوه انوار حق کرد صیقل تا که مرآت دلش بزدوده شد
مرد آن باشد که او هرچند علم آموخت باز کرد کوشش تا دگر بر دانشش افزوده شد
مرد آن باشد که کرد او غسل در اشک ندم دست و پایش چون بلوث معصیت آلوده شد
عمر صرف گفتگو کردیم و کس فیضی نبرد خود خجل گشتیم از خود سعی ما بیهوده شد
ای دریغا خلق را گوش پذیرفتن کرست آنچه گفتی فیض در پند کسان نشنوده شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب ابیاتی پندآموز، معیارهای والای انسانیت و کمال معنوی را ترسیم می‌کند. شاعر در بخش نخست، شاخصه‌های یک انسان حقیقی و وارسته را برمی‌شمارد که شامل عمل‌گرایی در سلوک، تقوای حواس، زهد نسبت به تعلقات دنیوی، مهار نفس، تزکیه دل، علم‌جوییِ مستمر و توبه خالصانه است. هدف اصلی این ابیات، ترغیب مخاطب به حرکت در مسیر خودسازی و پرهیز از غفلت است.

در بخش پایانی، لحن شاعر از توصیفِ الگو، به نقدِ خویشتن و گلایه از جامعه تغییر جهت می‌دهد. او با حسرت و دریغ، عمرِ سپری‌شده در گفتارِ بی‌فایده را به نقد می‌کشد و از بی‌توجهیِ مردم به پندها و مواعظِ حکیمانه گلایه می‌کند؛ گویی حقیقت در میانِ گوش‌های ناشنوایِ خلق، غریب و بی‌اثر مانده است.

معنای روان

مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد در همان ساعت بیای همتش پیموده شد

انسانِ واقعی کسی است که به محض اینکه راه حق بر او روشن شد، بلافاصله و با عزمی راسخ آن را طی کند.

نکته ادبی: واژه "همت" در ادبیات عرفانی به معنای اراده و عزم راسخِ قلبی برای رسیدن به مقصود است و "رهی بنموده شد" اشاره به هدایت و درک حقیقت دارد.

مرد آن باشد که چشم و گوش و دست و پای او جمله در راه خدا بهر خدا فرسوده شد

انسانِ حقیقی کسی است که تمام اعضای بدن او (چشم، گوش، دست و پا) در مسیر رضای الهی به کار گرفته شده و صرفِ بندگی خدا شده است.

نکته ادبی: فرسوده شدن در اینجا به معنای کهنه شدن نیست، بلکه استعاره از به کار گرفتنِ مداوم و صرفِ توانمندی‌ها در راه حق است.

مرد آن باشد که دنیای دنی را چون شناخت همت عالیش از لذات آن آسوده شد

انسانِ والا کسی است که وقتی ماهیتِ پستِ دنیا را شناخت، عزمِ بلندش از وابستگی به لذت‌های دنیوی رها و آسوده شد.

نکته ادبی: دنیایِ دَنی اشاره به دنیا به عنوان امری ناچیز و پست دارد؛ تضاد میان دنیای دَنی و همت عالی، نشان‌دهنده تفاوتِ دیدگاه عارف با افراد عادی است.

مرد آن باشد که آتش در هوای نفس زد پیش از آن کاندر لحد ارکان چشمش توده شد

انسانِ کامل کسی است که پیش از آنکه اجلش فرا برسد و بدنش در گور متلاشی شود، با آتشِ مجاهدت، هوای نفسِ خود را سوزانده و مهار کرده است.

نکته ادبی: لحد به معنای گور است و اشاره به فنای جسم دارد؛ تشبیه "آتش" برای مبارزه با نفس، تلمیحی به پاکسازی و سوختنِ زواید وجودی است.

مرد آن باشد که بهر جلوه انوار حق کرد صیقل تا که مرآت دلش بزدوده شد

انسانِ واقعی کسی است که آینه دلش را با صیقلِ معنویت چنان جلا داده تا آمادگیِ بازتابِ انوارِ الهی را داشته باشد.

نکته ادبی: مرآت به معنای آینه است و استعاره از دلِ انسان؛ صیقل دادنِ آن کنایه از تصفیه باطن و زدودنِ زنگار گناهان است.

مرد آن باشد که او هرچند علم آموخت باز کرد کوشش تا دگر بر دانشش افزوده شد

انسانِ حقیقی کسی است که حتی با وجودِ داشتن دانشِ بسیار، هرگز به آن قانع نشده و همواره برای افزایشِ آگاهی و داناییِ خود تلاش می‌کند.

نکته ادبی: این بیت بر ضرورتِ دوری از غرور علمی و لزومِ مداومت در آموختنِ حقیقت تأکید دارد.

مرد آن باشد که کرد او غسل در اشک ندم دست و پایش چون بلوث معصیت آلوده شد

انسانِ وارسته کسی است که چون دست و پایش به آلودگیِ گناهان آغشته شد، با اشکِ ندامت و پشیمانیِ خود، روحش را غسل داده و پاک می‌کند.

نکته ادبی: بلوث به معنای آلودگی و چرک است؛ ترکیبِ اشکِ ندامت با عملِ غسل، استعاره‌ای برای توبه و بازگشت به پاکی است.

عمر صرف گفتگو کردیم و کس فیضی نبرد خود خجل گشتیم از خود سعی ما بیهوده شد

ما عمرمان را صرف حرف‌های بیهوده کردیم و هیچ بهره‌ای نبردیم، و اکنون خودمان از دستِ این بیهودگی خجالت‌زده‌ایم.

نکته ادبی: این بیت یک گریزِ تلمیحی به نقدِ خود (نقدِ نفس) است که شاعر از زبانِ اول شخص بیان می‌کند تا مخاطب را با خود همراه کند.

ای دریغا خلق را گوش پذیرفتن کرست آنچه گفتی فیض در پند کسان نشنوده شد

افسوس که مردم برای شنیدن و پذیرفتنِ حقایق، گوش‌شان ناشنواست؛ آنچه تو از سرِ دلسوزی گفتی، کسی نشنید و به گوش نگرفت.

نکته ادبی: صفتِ کر بودن در اینجا کنایه از نپذیرفتنِ حق و بی‌توجهی به پند و اندرز است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرآت دل

دل انسان به آینه‌ای تشبیه شده که باید برای دریافت انوار الهی پاک و صیقلی شود.

کنایه فرسوده شدن اعضا در راه خدا

کنایه از به کار گرفتنِ تمام قوای جسمی و حواس در مسیر بندگی و طاعت.

تضاد دنیای دنی و همت عالی

قرار گرفتنِ صفت پستی برای دنیا در برابر صفت والایی برای همت، جهتِ تأکید بر علو طبع عارف.

تمثیل غسل در اشک ندامت

اشکِ پشیمانی مانند آبِ غسل، باعثِ طهارت و پاکیِ روح از آلودگی‌های معصیت می‌شود.