دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۱۶

فیض کاشانی
دگر آمد رقیب آزار جان شد گران شد بار و بار دل گران شد
نه با اغیار جانانرا توان دید نه بیجانان بجائی میتوان شد
سبک گر ساعتی رفتم ببزمش در آنساعت رقیب آمد گران شد
چو آمد یار آمد نیز اغیار چو رفت آزار دل آرام جان شد
نه دل کندن توان از صحبت یار نه با دشمن مصاحب میتوان شد
مسلمانان مرا راهی نمائید ازین محنت چه سان بیرون توان شد
گل بیخار نتوان چید ای فیض ببزمش با رقیبان می توان شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگرِ کشمکشِ درونیِ عاشق در مواجهه با مانعی به نام «رقیب» است. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و اضطرار، از این تناقض شکایت می‌کند که از سویی شوقِ دیدار یار، او را به بزم معشوق می‌کشاند و از سویی دیگر، حضورِ مزاحمان و رقیبان، لذتِ این دیدار را بر او تلخ می‌کند. فضا، فضایی عاشقانه و در عین حال واقع‌گرایانه است که با بیانی استعاری، رنجِ هجران و لذتِ وصلِ مشروط را ترسیم می‌کند.

در پایان، شاعر به نتیجه‌گیریِ حکیمانه‌ای می‌رسد؛ اینکه برای رسیدن به مقصودِ عالی (گل)، باید سختی‌ها و ناخوشایندی‌های مسیر (خار و رقیب) را به جان خرید. این شعر در واقع اعترافی است بر این حقیقت که عشق‌های بلندمرتبه، همواره با آزمون‌های دشوار و حضورِ ناگزیرِ موانع همراه است و راهِ فراری از این قاعده وجود ندارد.

معنای روان

دگر آمد رقیب آزار جان شد گران شد بار و بار دل گران شد

دوباره رقیب سر رسید و مایه‌ی آزار و رنج جان من شد؛ به سببِ حضور او، بارِ اندوهِ من سنگین‌تر شد و فشارِ این غم بر دلم دوچندان گشت.

نکته ادبی: واژه «دگر» در اینجا به معنای دوباره و «گران» در مصراع دوم، استعاره‌ای از سنگینیِ غم و اندوه است.

نه با اغیار جانانرا توان دید نه بیجانان بجائی میتوان شد

در حضورِ رقیبان نمی‌توان به تماشای یار نشست و از سوی دیگر، دوری از یار هم برایم ممکن نیست و نمی‌توانم بی‌حضور او به هیچ کجای این جهان بروم.

نکته ادبی: «اغیار» جمعِ «غیر» است و در ادبیات عرفانی و غنایی، کنایه از تمام کسانی است که مانعِ خلوتِ عاشق و معشوق هستند.

سبک گر ساعتی رفتم ببزمش در آنساعت رقیب آمد گران شد

اگر لحظه‌ای کوتاه با سبک‌باری و شادی به مجلسِ یار رفتم، همان دم رقیب از راه رسید و همه چیز را بر من تلخ و دشوار کرد.

نکته ادبی: تضادِ میان «سبک» و «گران» برای نشان دادنِ ناپایداریِ خوشی و هجومِ ناگهانیِ اندوه به کار رفته است.

چو آمد یار آمد نیز اغیار چو رفت آزار دل آرام جان شد

هرگاه یار به مجلس می‌آید، رقیب نیز همراه او ظاهر می‌شود؛ اما وقتی رقیب می‌رود، یار به تنهایی مایه‌ی آرامش جان من می‌شود.

نکته ادبی: شاعر از تقابلِ «آزار» و «آرام» برای برجسته‌سازیِ تضادِ حضور رقیب و یار استفاده کرده است.

نه دل کندن توان از صحبت یار نه با دشمن مصاحب میتوان شد

نه توانایی آن را دارم که از هم‌نشینی و دیدار یار دل بکنم و بگذرم، و نه می‌توانم در حضور دشمن و رقیب، هم‌صحبت شوم و بمانم.

نکته ادبی: «دل کندن» کنایه از قطعِ امید یا فراموش کردنِ معشوق است که شاعر آن را ناممکن می‌داند.

مسلمانان مرا راهی نمائید ازین محنت چه سان بیرون توان شد

ای مردم، شما را به خدا راه چاره‌ای به من نشان دهید؛ چگونه می‌توان از این رنج و گرفتاریِ عاطفی رهایی یافت؟

نکته ادبی: «مسلمانان» در اینجا ندایی عام برای طلبِ یاری از همگان است و «محنت» به معنای رنج و اندوهِ ناشی از عشق به کار رفته است.

گل بیخار نتوان چید ای فیض ببزمش با رقیبان می توان شد

ای فیض، به یاد داشته باش که گلِ بی‌خار به دست نمی‌آید؛ برای رسیدن به بزم یار، چاره‌ای نیست جز آنکه حضور رقیبان را تحمل کنی.

نکته ادبی: «گل بیخار» تمثیلی از وصالِ مطلق و بی‌دردسر است که شاعر آن را در جهانِ فانی محال می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سبک / گران

تقابلِ میانِ سبک‌باریِ عاشق در ابتدای دیدار و سنگینیِ حضور رقیب در لحظه‌ی بعد.

جناس آزار / آرام

شباهتِ لفظی و تضادِ معنایی برای تأکید بر تأثیرِ متضادِ حضورِ یار و رقیب بر جانِ عاشق.

تمثیل گل بیخار

تمثیلی از دست‌یابی به محبوب که همواره با سختی و مانع (خار/رقیب) همراه است.

تخلص ای فیض

استفاده از نامِ تخلص شاعر در بیت آخر برای انتسابِ سروده به خود و بیانِ پندِ نهایی.