دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۱۱

فیض کاشانی
از پی آن نکار خواهم شد در ره او غبار خواهم شد
قصه غصه شرح خواهم کرد بر دل یار بار خواهم شد
خون دل را زدیده خواهم ریخت در غم عشق زار خواهم شد
چند بیهوده بگذرانم عمر بر سر کار و بار خواهم شد
خویش را کارنامه خواهم ساخت غیرت روزگار خواهم شد
همچو مجنون و وامق و فرهاد شهرهٔ هر دیار خواهم شد
عقل رسمیست موجب غفلت بجنون هوشیار خواهم شد
زان لب و چشم مست خواهم گشت رفته رفته ز کار خواهم شد
فیض اگر جان نثار او نکند تا ابد شرمسار خواهم شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، شرح اشتیاق و بی‌قراری عاشق راستینی است که تصمیم گرفته از قید و بندهای معمولِ عقلِ مصلحت‌اندیش رها شود و با تمام وجود، جان و هستی خود را فدای آستانِ محبوب کند. شاعر، مسیرِ رسیدن به کمالِ عاشقانه را در خودشکنی و رنجِ عاشقانه می‌بیند و با اشاره به نامدارانِ عرصه عشق، بر این باور است که رسوایی در راهِ عشق، افتخاری است که از نام‌آوری در جهانِ فانی، ارزشمندتر است.

در این ابیات، تقابل میان عقلِ رسمی و جنونِ عاشقانه به وضوح ترسیم شده است. نویسنده با زبانی ساده و در عین حال عمیق، تأکید می‌کند که زندگیِ بی‌هدف و دور از عشق، عمرِ هدررفته‌ای بیش نیست. پیام نهاییِ او این است که برای رسیدن به حقیقتی که در نگاه و کلامِ یار نهفته است، باید از تمامیِ تعلقات دنیوی گذشت و راهِ فنا را در پیش گرفت تا به بقای جاودان دست یافت.

معنای روان

از پی آن نکار خواهم شد در ره او غبار خواهم شد

در پی آن یار زیبارو خواهم رفت و در مسیر رسیدن به او، همچون غباری ناچیز که در حرکت است، همراه او خواهم شد.

نکته ادبی: نگار به معنای محبوب زیباست و غبار شدن کنایه از فروتنی و محو شدن در برابر محبوب است.

قصه غصه شرح خواهم کرد بر دل یار بار خواهم شد

داستانِ اندوه‌های خود را بازگو خواهم کرد و با این کار، همچون باری سنگین بر دلِ محبوب خواهم نشست.

نکته ادبی: بار شدن بر دل یار، به معنای نفوذ در قلب او با ابراز رنج است که در اینجا نوعی ادعای عاشقانه است.

خون دل را زدیده خواهم ریخت در غم عشق زار خواهم شد

از شدت دوری و هجران، خون دل را به صورت اشک از چشمانم جاری خواهم کرد و در مسیر عشق، به انسانی درمانده و زار تبدیل خواهم شد.

نکته ادبی: خون دل ریختن استعاره از غم‌های بسیار عمیق و جان‌کاه است.

چند بیهوده بگذرانم عمر بر سر کار و بار خواهم شد

تا کی عمرم را بیهوده هدر دهم؟ از این پس، خود را وقفِ رسیدگی به کار و بار عشق خواهم کرد.

نکته ادبی: کار و بار در اینجا استعاره از اشتغال به امور عاشقی و ترک امور دنیوی است.

خویش را کارنامه خواهم ساخت غیرت روزگار خواهم شد

به قدری در عشق می‌سوزم که خود را به الگو و سرمشقی تبدیل خواهم کرد و چنان در این راه پیش می‌روم که روزگار به حال من حسرت خواهد خورد.

نکته ادبی: کارنامه ساختن کنایه از ثبت کردن سرگذشت و به جای گذاشتن نام نیک یا نشان در تاریخ است.

همچو مجنون و وامق و فرهاد شهرهٔ هر دیار خواهم شد

همانند مجنون و وامق و فرهاد که نامشان در تاریخِ عشق جاودانه شده، من نیز در هر سرزمینی مشهور خواهم شد.

نکته ادبی: تلمیح به اسطوره‌های ادب فارسی که نمادهای عشق مطلق هستند.

عقل رسمیست موجب غفلت بجنون هوشیار خواهم شد

عقلِ معمول و حسابگر، باعث غفلت از حقایق الهی است؛ من با پناه بردن به دیوانگی و جنونِ عاشقانه، به بیداری و هوشیاریِ واقعی خواهم رسید.

نکته ادبی: عقل رسمی در ادبیات عرفانی مقابلِ عشق قرار دارد و به معنای منطق دنیوی است.

زان لب و چشم مست خواهم گشت رفته رفته ز کار خواهم شد

محوِ آن لب و چشمان مستِ تو خواهم شد و به تدریج ارتباطم را با کارهای دنیوی و روزمره قطع خواهم کرد.

نکته ادبی: از کار شدن کنایه از بی‌خود شدن و از دست دادن تعادلِ دنیوی در برابر جمال یار است.

فیض اگر جان نثار او نکند تا ابد شرمسار خواهم شد

اگر من (فیض) جانم را فدای او نکنم، تا ابد در برابر عشق و محبوب، شرمنده و سرافکنده خواهم بود.

نکته ادبی: تخلص شاعر در اینجا نوعی التزام و پیمانِ محکم بر سر عهدِ عاشقی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح همچو مجنون و وامق و فرهاد

اشاره به داستان‌های مشهور عاشقانه برای تأکید بر جنون و شهرت در راه عشق.

تضاد عقل رسمی و جنون

تقابل میان خردِ حسابگر دنیوی و شیداییِ عاشقانه که بن‌مایه اصلی عرفان است.

کنایه از کار شدن

به معنای از دست دادن توانِ انجام امور دنیوی در اثرِ مدهوشیِ عاشقانه.

استعاره خون دل

تصویرسازی برای نشان دادن عمقِ اندوه و رنجی که از چشمان جاری می‌شود.