دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۰۸

فیض کاشانی
جرعه ام را جام و مینا تنک شد مستیم را دار دنیا تنک شد
اشک و آهم را دگر جائی نماند هفت گردون هفت دریا تنک شد
تنک گردد سینه چون دل شد فراخ از فراخی سینه را جا تنک شد
چون قفس شد بر روان حسن و خیال عالم پنهان و پیدا تنک شد
وقت شد کز آسمان هم بگذرم منظرم را زیر و بالا تنک شد
پشت بر این توده باید کرد و رفت گردشم بر روی صحرا تنک شد
جان درین عالم نمی گنجد دگر می روم آنجا که اینجا تنک شد
ساغرم سرشار شد از فیض حق آب شد بسیار دریا تنک شد
یافتم چون ره بعشرتگاه قدس بر دلم عقبا و دنیا تنک شد
سینه بیش از کوه دارد تاب فیض نور حق را طور سینا تنک شد
عمر شد در آرزوی دل تبه روزگارم در تمنا تنک شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، تجلی‌گاهِ حالِ عرفانیِ عارفی است که ساحتِ مادیِ جهان را برای روحِ بزرگ و جانِ متصل به حقیقتِ خویش، تنگ و محدود می‌یابد. در این سروده‌ها، شاعر با به‌کارگیری مفهوم «تنگ شدن» (به معنایِ ناچیز و کم‌حجم شدن)، روندِ سیر و سلوکِ خود را ترسیم می‌کند که در آن، ابعادِ عالمِ مادی و حتی اعتباراتِ ذهنی، در برابرِ وسعتِ بی‌کرانِ فیضِ الهی، رنگ می‌بازند.

درونمایه اصلی اثر، گذار از «تنگنایِ عالمِ خاکی» به «فراخیِ عالمِ معنا» است. شاعر به خوبی بیان می‌کند که وقتی قلب آدمی به نورِ حقیقت روشن شود و گنجایشِ آن فزونی یابد، دیگر جهانِ بیرون با تمامِ عظمتِ ظاهری‌اش، همچون قفسی کوچک و تنگ بر جانِ او فشار می‌آورد. این اشعار حکایتِ اشتیاقِ روح برای رهایی از قالب‌های محدودِ انسانی و پیوستن به ساحلِ بی‌کرانِ قدس است.

معنای روان

جرعه ام را جام و مینا تنک شد مستیم را دار دنیا تنک شد

جام و ظرفِ جانِ من برای دریافتِ شرابِ عشق الهی گنجایش ندارد و این دنیای فانی نیز برای روحِ مست و بی‌قرارِ من بسیار کوچک و تنگ شده است.

نکته ادبی: واژه «تنک» در اینجا استعاره از کم‌ظرفیت بودن و تنگیِ مجال است.

اشک و آهم را دگر جائی نماند هفت گردون هفت دریا تنک شد

دیگر در هفت آسمان و هفت دریا جایی برای گنجاندنِ سیلِ اشک‌ها و فریادهایِ درونیِ من باقی نمانده است؛ گویی عالمِ هستی کوچک‌تر از غمِ من است.

نکته ادبی: «هفت گردون» اشاره به آسمان‌های هفت‌گانه در کیهان‌شناسی قدیم دارد.

تنک گردد سینه چون دل شد فراخ از فراخی سینه را جا تنک شد

وقتی دلِ آدمی با معارفِ الهی وسیع و بزرگ شود، سینه که جایگاهِ مادیِ دل است، برای آن کوچک به نظر می‌رسد و این تضادِ معنایی ایجاد می‌شود.

نکته ادبی: آرایه پارادوکس (تناقض) به زیبایی در اینجا دیده می‌شود که گویایِ بزرگیِ ظرفیتِ روحی است.

چون قفس شد بر روان حسن و خیال عالم پنهان و پیدا تنک شد

این جهانِ ظاهری و نادیدنی، برای روحِ لطیف و اندیشه‌ی بلندِ من، به سانِ قفسی تنگ درآمده است که مانعِ پروازِ حقیقتِ من است.

نکته ادبی: «روان» در اینجا به معنای روح و جانِ درک‌کننده است.

وقت شد کز آسمان هم بگذرم منظرم را زیر و بالا تنک شد

هنگامِ آن رسیده است که از مرزهایِ آسمان نیز فراتر بروم؛ چرا که در دیدگاهِ من، زمین و آسمان و تمامِ عالمِ بالا و پایین، برایِ تماشایِ عظمتِ حق، محدود و کوچک است.

نکته ادبی: اشاره به استغنای روح از عالمِ فیزیکی دارد.

پشت بر این توده باید کرد و رفت گردشم بر روی صحرا تنک شد

باید از این جهانِ مادی (توده خاک) روی گرداند و عبور کرد؛ زیرا سیر و سفرِ من در این دشتِ بی‌حاصلِ دنیوی، دیگر راه به جایی نمی‌برد و تنگ و بن‌بست است.

نکته ادبی: «توده» به کنایه از توده خاک و جسمانیتِ عالم است.

جان درین عالم نمی گنجد دگر می روم آنجا که اینجا تنک شد

جانِ من دیگر در این دنیایِ محدود جا نمی‌گیرد؛ من به سویِ آن قلمروِ بی‌کرانی می‌روم که این دنیایِ تنگ در برابرش هیچ است.

نکته ادبی: تکرار واژه «آنجا» و «اینجا» برای برجسته‌سازیِ تقابلِ ملکوت و ناسوت است.

ساغرم سرشار شد از فیض حق آب شد بسیار دریا تنک شد

جامِ قلبم از رحمتِ حق لبریز شده است؛ به قدری که دریایِ بیکرانِ هستی در برابرِ این فیضِ عظیم، مانندِ یک قطره آبِ اندک و ناچیز است.

نکته ادبی: استعاره از غلبه‌یِ فیضِ الهی بر تمامِ موجودات.

یافتم چون ره بعشرتگاه قدس بر دلم عقبا و دنیا تنک شد

هنگامی که راهِ رسیدن به ساحتِ پاکِ الهی را یافتم، تمامِ دغدغه‌هایِ این دنیا و آن دنیا برایم بی‌ارزش و کوچک شدند.

نکته ادبی: «عشرتگاهِ قدس» استعاره از مقامِ قربِ الهی است.

سینه بیش از کوه دارد تاب فیض نور حق را طور سینا تنک شد

سینه و ظرفیتِ جانِ من، بیش از کوه، تابِ تجلیِ نورِ الهی را دارد؛ به گونه‌ای که جلوه‌یِ حق بر کوه طور در برابرِ تجربه‌یِ درونیِ من کوچک است.

نکته ادبی: اشاره به تلمیحِ قرآنیِ تجلیِ خداوند بر کوه طور.

عمر شد در آرزوی دل تبه روزگارم در تمنا تنک شد

عمرم در حسرت و آرزوهایِ دنیوی به تباهی رفت؛ روزگارِ من در پیِ این امیالِ کوچک و تنگ، بی‌حاصل سپری شد.

نکته ادبی: تأسفِ شاعر از هدر رفتنِ زمان در بندِ تعلقات.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) سینه را جا تنک شد

شاعر می‌گوید با وجود وسعتِ دل، سینه تنگ می‌شود که پارادوکسی زیبا میان وسعتِ معنا و محدودیتِ ماده است.

تلمیح طور سینا

اشاره به داستانِ حضرت موسی (ع) و تجلی خداوند بر کوه طور برای مقایسه‌ی قدرتِ تحملِ جانِ عارف.

استعاره قفس

تشبیه عالمِ مادی به قفس برای نشان دادنِ اسارتِ روح در بندِ جسم و تعلقات.

اغراق هفت گردون هفت دریا تنک شد

بزرگ‌نماییِ وسعتِ درد و نیازِ درونی در مقایسه با تمامِ کیهان.