دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۰۱

فیض کاشانی
گر خون دل از دیده روان شد شده باشد رازی که نهان بود عیان شد شده باشد
گر پرده بر افتاد ز عشاق بر افتد ور حسن تو مشهور جهان شد شده باشد
دین و دل و عقلم همه شد در سر کارت جان نیز اگر بر سر آن شد شده باشد
از حسرت آن لب گر از این دیدهٔ خونبار یاقوت ترو لعل روان شد شده باشد
بر یاد رخت دیده غمدیدهٔ عشاق بر هر مه و مهر ار نگران شد شده باشد
هر کو گل رخسار تو یکبار به بیند گر جامه در آن نعره زنان شد شده باشد
چون رخش تجلی بجهانی بجهان تو عقل از سر نظار گیان شد شده باشد
در دیدهٔ عشاق عیانی تو چو خورشید رویت گر از اغیار نهان شد شده باشد
آئی چو بر فیض نماند آنرا روئی تو شاد بمان او ز میان شد شده باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تصویری عمیق و پرشور از احوال عاشقی است که در برابر عظمت زیبایی معشوق، همه هستی خود را به قربانگاه آورده است. شاعر با تکرار عبارت «شده باشد»، فضایی از تسلیم محض و پذیرش سرنوشت را ترسیم می‌کند که در آن، رنج‌ها، شیدایی‌ها و حتی نابودی جان در راه عشق، نه تنها غیرمنطقی نیست، بلکه پیامدی اجتناب‌ناپذیر و کاملاً طبیعی برای مواجهه با چنین جمالی به شمار می‌آید.

در فضای کلی شعر، معشوق جایگاهی قدسی و نورانی دارد که تجلی او، عقل و خرد را از سر عاشقان می‌رباید و آنان را در وادی بی‌خویشتنی رها می‌کند. در این نگاه، عاشق در پی آن است که بگوید: هرچه بر سر من می‌آید از اشک و رسوایی و پریشانی، جملگی نشانه‌ای از آن فیض و نوری است که تو بر جان من تابانده‌ای.

معنای روان

گر خون دل از دیده روان شد شده باشد رازی که نهان بود عیان شد شده باشد

اگر اشک‌های خونین از چشمانم جاری شده است، به این خاطر است که راز عشق پنهان من، اکنون بر همگان آشکار گشته است.

نکته ادبی: روان شدنِ خون دل کنایه از گریه شدید و استعاره از شدت رنج درونی است.

گر پرده بر افتاد ز عشاق بر افتد ور حسن تو مشهور جهان شد شده باشد

اگر پرده از راز نهانی عاشقان کنار رفته و آنان رسوا شده‌اند، به این سبب است که زیبایی تو در تمام جهان شهره گشته و همگان را متوجه خود کرده است.

نکته ادبی: پرده برافتادن کنایه از آشکار شدن راز عشق است که با توجه به شهرت معشوق، امری طبیعی دانسته شده.

دین و دل و عقلم همه شد در سر کارت جان نیز اگر بر سر آن شد شده باشد

دین و دل و عقل خود را به پای تو فدا کرده‌ام؛ اگر در این مسیر، جانم نیز از دست برود و فدا شود، کاملاً سزاوار و رواست.

نکته ادبی: در سر کارت بودن کنایه از فدا شدن و از دست دادن هستی در راه معشوق است.

از حسرت آن لب گر از این دیدهٔ خونبار یاقوت ترو لعل روان شد شده باشد

به خاطر حسرت رسیدن به لب‌های تو، اگر از چشمان خون‌بار من قطرات اشکی چون یاقوت و لعل سرخ جاری شود، جای تعجب نیست.

نکته ادبی: یاقوت و لعل استعاره از اشک خونین و درخشان عاشق است که نشان از عمق اشتیاق دارد.

بر یاد رخت دیده غمدیدهٔ عشاق بر هر مه و مهر ار نگران شد شده باشد

در یاد و خاطره چهره زیبای تو، اگر چشمان غمگین و مشتاق عاشقان به هر ماه و خورشیدی خیره می‌شود، در واقع در پی یافتن نشانی از جمال توست.

نکته ادبی: مه و مهر نمادهای زیبایی درخشان و تابناک هستند که عاشق در هر چیز زیبا، تصویر معشوق را می‌جوید.

هر کو گل رخسار تو یکبار به بیند گر جامه در آن نعره زنان شد شده باشد

هرکس یک بار گل چهره تو را به تماشا بنشیند، اگر از شدت شیدایی جامه بر تن بدرد و فریاد برآورد، رفتارش طبیعی است.

نکته ادبی: جامه دریدن کنایه از اوج بی‌تابی، جنون و از دست دادن کنترل بر رفتار در برابر جمال معشوق است.

چون رخش تجلی بجهانی بجهان تو عقل از سر نظار گیان شد شده باشد

هنگامی که چهره تو در جهان تجلی می‌کند، اگر خرد از سرِ ناظران بپرد و آنان حیران و سرگشته شوند، امری محتوم است.

نکته ادبی: نظاره‌گیان به معنای تماشاگران است و تجلی به معنای ظهورِ نورانی و آشکار شدن معشوق.

در دیدهٔ عشاق عیانی تو چو خورشید رویت گر از اغیار نهان شد شده باشد

برای چشمان عاشقان، تو همچون خورشید آشکار هستی؛ حتی اگر از دید بیگانگان و نااهلان پنهان مانده باشی، اهمیتی ندارد.

نکته ادبی: خورشید نماد روشنی و کمال مطلق است که در دیدگان عاشق، هیچ پرده‌ای نمی‌تواند آن را بپوشاند.

آئی چو بر فیض نماند آنرا روئی تو شاد بمان او ز میان شد شده باشد

آنگاه که تو با لطف و فیض حضور می‌یابی، دیگر مجالی برای بودنِ غیر باقی نمی‌ماند؛ تو شاد باش که بیگانگان (و رقیبان) از میان برخاسته‌اند.

نکته ادبی: از میان شدن کنایه از محو شدن و نابودی رقیب در برابر قدرت حضور معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره یاقوت ترو لعل روان

تشبیه اشک خونین و درخشان عاشق به یاقوت و لعل برای تأکید بر ارزشمندی و رنگ سرخ آن.

کنایه جامه دریدن

اشاره به رفتارهای هیجانی و جنون‌آمیز که نشان‌دهنده شکستنِ مرزهای عقل و رفتار عادی در برابر عشق است.

تشبیه عیانی تو چو خورشید

مانند کردن معشوق به خورشید برای توصیف وضوح و درخشندگی غیرقابل انکار حضور او.

تکرار شده باشد

استفاده از ردیفِ «شده باشد» برای ایجاد حسِ پذیرشِ منفعلانه و بیان اینکه هر رویدادی پیامدِ محتومِ عشق است.