دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۹۳

فیض کاشانی
هر که بیمار تو باشد درد بیمارش نباشد نشنود قول طبیبان با دوا کارش نباشد
مست عشق ار زهر نوشد یا شکر فرقی نباشد بر سرش گر تیغ بارد هیچ آزارش نباشد
از حبیب ار جور بیند لطف می پندارد آن را لطف را پندارد او هرگز سزاوارش نباشد
هر که رسوا گردد از عشق بت صاحب جمال از ملامت سر نپیچد عیب کس عارش نباشد
دوش بگذشتم بکوی می فروشان زاهدی بامن بگفت باده صوفی می ننوشد با گنه کارش نباشد
گفتمش صافی نگردد تا ننوشد باده صافی ذوق مستی تا نیابد نزد او بارش نباشد
میکند بر خویشتن دشوار عاقل کارها را بر خود ار آسان بگیرد عشق دشوارش نباشد
بر فراز آسمان کی جای یابد چون مسیحا جز کسی کو در زمین فکر خرو بارش نباشد
فیض مگذر زان سخن کانرا نمی آری بجای بد بود گفتار آنکس را که کردارش نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بیانگر احوال شیفتگان و دل‌بستگانی است که در راه عشق، از مرز عقل متعارف عبور کرده‌اند. شاعر با نگاهی عرفانی، عشق را فراتر از پندار زاهدان و طبیبان جسم می‌داند و معتقد است که عاشق حقیقی، دردهای دنیوی را حس نمی‌کند و جفای معشوق را عین نوازش می‌داند.

در ادامه، شاعر بر اهمیت عمل به سخن و لزوم گذر از خودپرستی تأکید می‌ورزد و استدلال می‌کند که تا زمانی که فرد، آلودگی‌های نفسانی را با نوشیدن شراب معرفت نپالاید، به حقیقت هستی راه نمی‌یابد.

معنای روان

هر که بیمار تو باشد درد بیمارش نباشد نشنود قول طبیبان با دوا کارش نباشد

کسی که گرفتار عشق توست، دیگر به درمان‌بخشی طبیبان نیازی ندارد؛ چرا که درد او تنها با تو درمان می‌شود و گفتار پزشکان در احوال او بی‌اثر است.

نکته ادبی: واژه بیمار استعاره از عاشقِ دل‌خسته و سرگشته است.

مست عشق ار زهر نوشد یا شکر فرقی نباشد بر سرش گر تیغ بارد هیچ آزارش نباشد

عاشقِ سرمست، تفاوت میان زهر و شکر را درک نمی‌کند و برایش تفاوتی ندارد؛ او چنان در عشق غرق است که حتی اگر شمشیر بر سرش فرود آید، رنجی احساس نمی‌کند.

نکته ادبی: مست عشق نماد کسی است که از خود و تعلقات دنیوی بی‌خود شده است.

از حبیب ار جور بیند لطف می پندارد آن را لطف را پندارد او هرگز سزاوارش نباشد

عاشق اگر از جانب معشوق جفا و سختی ببیند، آن را لطف و نوازش می‌پندارد؛ زیرا نگاه او چنان تغییر کرده که هرچه از معشوق برسد، برایش خوشایند است.

نکته ادبی: تناقض یا پارادوکس در دیدن جور به صورت لطف که نشان‌دهنده کمال تسلیم عاشق است.

هر که رسوا گردد از عشق بت صاحب جمال از ملامت سر نپیچد عیب کس عارش نباشد

هر کس به واسطه عشق ورزیدن به زیباییِ معشوق رسوا شود، از سرزنش مردم نمی‌هراسد و ننگِ بدنامی برایش اهمیتی ندارد.

نکته ادبی: بت صاحب جمال کنایه از معشوق است که در ادبیات عرفانی به صفاتِ جمالِ الهی اشاره دارد.

دوش بگذشتم بکوی می فروشان زاهدی بامن بگفت باده صوفی می ننوشد با گنه کارش نباشد

دیشب که از محله میخانه‌ها رد می‌شدم، زاهدی به من گفت: فردِ دین‌دار و عارف نباید شراب بنوشد و نباید با گناهکاران نشست‌وبرخاست کند.

نکته ادبی: تقابل سنتی میان زاهد که نماد ظاهرگرایی است و رند (عاشق) که نماد باطن‌گرایی است.

گفتمش صافی نگردد تا ننوشد باده صافی ذوق مستی تا نیابد نزد او بارش نباشد

به او پاسخ دادم که انسان تا زمانی که شرابِ نابِ معرفت را ننوشد، جانش مصفا نمی‌شود و کسی که طعمِ این مستی را نچشیده باشد، راهی به حریم عشق ندارد.

نکته ادبی: صافی ایهام دارد: هم به شرابِ خالص و هم به تزکیه و تصفیه نفس اشاره دارد.

میکند بر خویشتن دشوار عاقل کارها را بر خود ار آسان بگیرد عشق دشوارش نباشد

انسانِ عاقل (محدود به عقل ظاهری)، کارها را بر خود دشوار می‌کند؛ اما اگر همین فرد نگاهِ عاشقانه داشته باشد، دیگر هیچ کاری برایش دشوار نیست.

نکته ادبی: نقد عقل مصلحت‌اندیش در برابر تسلیمِ عاشقانه.

بر فراز آسمان کی جای یابد چون مسیحا جز کسی کو در زمین فکر خرو بارش نباشد

کسی که در این زمین، دغدغه‌ی پرواز و رسیدن به حقایق متعالی را ندارد، چگونه می‌خواهد در آسمانِ معرفت جایگاهی یابد؟ (همانند مسیح که عروج کرد).

نکته ادبی: تلمیح به عروج حضرت مسیح به آسمان که استعاره‌ای از تعالی روح است.

فیض مگذر زان سخن کانرا نمی آری بجای بد بود گفتار آنکس را که کردارش نباشد

ای فیض! از حرفی که خودت به آن عمل نمی‌کنی، سخنی مگو؛ گفتارِ کسی که کردارش با آن هماهنگ نیست، ناپسند و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در اینجا خودش را مخاطب قرار می‌دهد تا به اهمیتِ عمل به گفته‌ها تأکید کند.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) لطف را پندارد او هرگز سزاوارش نباشد

عاشق جورِ معشوق را لطف می‌شمارد که ناشی از دگرگونی نگاهِ اوست.

تلمیح بر فراز آسمان کی جای یابد چون مسیحا

اشاره به داستان عروج حضرت مسیح به آسمان.

ایهام صافی

اشاره به شرابِ صاف و همچنین تصفیه‌ی باطن و روح انسان.

تقابل (تضاد) زاهد و می فروش

تقابلِ دو دیدگاهِ ظاهرگرایی و عشق‌ورزی در ادبیات عرفانی.