دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۹۲

فیض کاشانی
چکنم دلی را که ترا نباشد چکنم تنی را که بقا نباشد
بزمین زنم سر بفنا دهم جان برهت سر و جان چو فدا نباشد
بروم در آتش اگرم برانی که بسوزم آنرا که سزا نباشد
شکنم دو پا را برهت ار نپوید ببرم دو دست ار بدعا نباشد
بکنم دو چشمی که ترا نبیند نبود در و نور و ضیا نباشد
ببرم زبانرا چه نگویدت شکر دو لبم به بندم چه ثنا نباشد
نخورم ز نانی که نه طاعت آرد چکنم طعامی که غذا نباشد
بکجا برم تن نکشد چو بارت بکجا برم جان چو فدا نباشد
دلم ار نسازد ببلای عشقت سزد ار بسوزد چو سزا نباشد
بجفا بسوزم ببلا بسازم که شنید عشقی که بلا نباشد
بجهنم آیم چو توئی در آنجا نروم بجنت که لقا نباشد
لب فیض بندم ز حدیث اغیار که حدث بود کان ز خدا نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری پرشور و سرشار از اخلاص، بیانگر پیوند عمیق میان عاشق و معبود است. شاعر در این ابیات، تمام هستی خویش از جسم و جان و اعضا و جوارح را فدای وصال محبوب می‌کند و معتقد است که بی یاد و حضور حضرت حق، هیچ‌کدام از این نعمت‌ها ارزشی ندارند.

فضای حاکم بر این اشعار، فضای عرفانیِ تسلیم مطلق است که در آن، رنج و بلا در راه دوست، شیرین‌تر از آسایش بدون اوست. نگاه شاعر، تقابلی میانِ زیستنِ ظاهری و حیاتِ حقیقی ایجاد کرده و بر این باور است که هر چه رنگ و بوی خدا نداشته باشد، شایسته نابودی است.

معنای روان

چکنم دلی را که ترا نباشد چکنم تنی را که بقا نباشد

اگر دلی وجود داشته باشد که در آن یاد و عشق تو نباشد، آن دل چه ارزشی دارد؟ و جسمی که توفیقِ رسیدن به جاودانگی و کمالِ حضور تو را ندارد، به چه کار می‌آید؟

نکته ادبی: بقا در اینجا به معنای حیات ابدی و معنوی در سایه لطف پروردگار است که بدون یاد او حاصل نمی‌شود.

بزمین زنم سر بفنا دهم جان برهت سر و جان چو فدا نباشد

اگر قرار نباشد که سر و جانم در راه تو فدا شود، آن را به خاک می‌افکنم و به نیستی می‌سپارم.

نکته ادبی: فنا در اصطلاح عرفانی به معنای گذشتن از خود و هستی خویش برای رسیدن به محبوب است.

بروم در آتش اگرم برانی که بسوزم آنرا که سزا نباشد

اگر مرا از درگاه خود برانی، به میان آتش می‌روم، چرا که سوختن در آتش، سزای کسی است که لیاقت قربِ تو را نداشته است.

نکته ادبی: استفاده از آتش به عنوان نمادی از دوری و محرومیت از مهر محبوب است.

شکنم دو پا را برهت ار نپوید ببرم دو دست ار بدعا نباشد

اگر پاهایم در مسیر تو گام برندارد آن‌ها را می‌شکنم و اگر دست‌هایم به دعا و نیایش تو مشغول نشود، آن‌ها را قطع می‌کنم.

نکته ادبی: تاکید شاعر بر ضرورتِ به خدمت گرفتن تمام اعضای بدن در مسیر بندگی است.

بکنم دو چشمی که ترا نبیند نبود در و نور و ضیا نباشد

آن دو چشمی را که تو را نبیند از حدقه درمی‌آورم؛ چرا که چشمی که روشنایی و نورِ تو را درک نکند، در حقیقت بینا نیست.

نکته ادبی: نور و ضیا نمادهایِ هدایت و جلوه الهی در جهان هستی هستند.

ببرم زبانرا چه نگویدت شکر دو لبم به بندم چه ثنا نباشد

زبانی را که شکرگزارِ تو نباشد می‌برم و لب‌هایم را که به ثنای تو باز نشود، می‌بندم.

نکته ادبی: واژگانِ شکر و ثنا در بافتِ کهن، ارکانِ اصلیِ حمد و ستایش پروردگارند.

نخورم ز نانی که نه طاعت آرد چکنم طعامی که غذا نباشد

از نانی که مرا به طاعت و بندگی تو نزدیک نکند نمی‌خورم؛ زیرا طعامی که جان را تغذیه نکند، چه سودی دارد؟

نکته ادبی: طعام در اینجا استعاره از وسایل معیشت است که باید در مسیر بندگی استفاده شود.

بکجا برم تن نکشد چو بارت بکجا برم جان چو فدا نباشد

اگر تنم بارِ سنگین عشق تو را بر دوش نکشد، آن را کجا ببرم؟ و اگر جانم فدای تو نشود، ارزشی برای عرضه کردن ندارد.

نکته ادبی: بار، استعاره از تکلیف عشق و مسئولیت بندگی است که بر دوش عاشق نهاده شده.

دلم ار نسازد ببلای عشقت سزد ار بسوزد چو سزا نباشد

اگر دلم با بلا و سختیِ عشق تو نسازد، شایسته آن است که در آتش بسوزد، زیرا طاقت نیاوردن در راه تو، نشانه بی‌لیاقتی است.

نکته ادبی: سزا در این بیت به معنای سزاوار بودن و شایستگی است.

بجفا بسوزم ببلا بسازم که شنید عشقی که بلا نباشد

در برابر دوری و جفای تو می‌سوزم و با سختی‌های راهِ عشق می‌سازم؛ چرا که هرگز شنیده نشده که کسی عاشق باشد اما دردی و بلایی نکشیده باشد.

نکته ادبی: عشق و بلا در ادبیات عرفانی دو یارِ جدایی‌ناپذیرند.

بجهنم آیم چو توئی در آنجا نروم بجنت که لقا نباشد

اگر تو در جهنم باشی، من به جهنم می‌آیم؛ اما اگر در بهشت خبری از دیدار و لقای تو نباشد، به آنجا نمی‌روم.

نکته ادبی: لقا به معنای دیدار و مشاهده جمال الهی است که بهشت اصلیِ عارف است.

لب فیض بندم ز حدیث اغیار که حدث بود کان ز خدا نباشد

لب‌هایم را از گفتگو درباره غیر از تو می‌بندم؛ زیرا هر سخنی که درباره تو و از جانب تو نباشد، یاوه‌گویی و بیهودگی است.

نکته ادبی: اغیار به معنای بیگانگان و هر آن چیزی است که مانعِ رسیدن به توحید شود.

آرایه‌های ادبی

مبالغه و اغراق بکنم دو چشمی که ترا نبیند

شاعر با استفاده از تهدید به قطع اعضای بدن، شدت اخلاص و شدت بیزاری از غفلت را به تصویر می‌کشد.

تضاد و پارادوکس بجهنم آیم چو توئی در آنجا / نروم بجنت که لقا نباشد

قرار دادن جهنم در کنار حضور محبوب و بهشت در کنار فقدان او، یک پارادوکس عرفانی است که ارزش دیدار یار را برتر از مفاهیمِ سنتی بهشت و جهنم نشان می‌دهد.

استعاره نور و ضیا

اشاره به جلوه‌های عرفانی و هدایتگرانه خداوند که چشمِ دلِ عارف با آن بینا می‌شود.

تکرار (واج‌آرایی/ساختاری) چکنم / بکنم / ببرم / نخورم

تکرار افعال در ابتدای ابیات، نوعی کوبندگی و تأکید بر اراده قاطعِ عاشق برای فداکاری را القا می‌کند.