دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۸۷

فیض کاشانی
محنت این سرا بکش ریح نجات میرسد در ظلمات صبر کن آب حیات میرسد
گر تو کنی بدوست رو تن بدهی بحکم او صد مددش بجان تو از جذبات میرسد
بهر حلاوت حیات تن به نبات عشق ده چوب چو در شکر رسد شاخ نبات میرسد
بار صلوه را بکش تلخی صوم را بچش بهر صلوه وصوم از و صد صلوات میرسد
مالی اگر رسد برات از دل خوش بده زکات در دو سرا دهنده را اجر زکات میرسد
حج بگذار اگر ترا هست توان و طاقتی در ره کعبه حاج را صد برکات میرسد
عشق بورز ای پسر در ره عشق باز سر کشتهٔ عشق دوست را تازه حیات میرسد
در ره حق ثبات ورز تا برسی بدوست فیض عذر فتور خواستن کسی بثبات میرسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، توصیف‌گرِ مسیرِ سلوک و کمالِ انسانی است که در آن، شاعر با بیانی پندآموز، گذر از دشواری‌های دنیوی را شرطِ دستیابی به کمالِ معنوی می‌داند. درونمایه‌ی اصلی، دعوت به صبر، فرمان‌برداری از محبوبِ ازلی، و ادایِ تکالیفِ شرعی و عرفانی است که در نهایت، عاشق را به حیاتِ جاودان و فیضِ الهی می‌رساند.

شاعر، جهانِ مادی را گذرگاهی پر از رنج و تاریکی می‌بیند که تنها با سلاحِ «صبر» و «عشق» می‌توان از آن عبور کرد. در این نگاه، هر فعلِ عبادی (نماز، روزه، حج، زکات) نه به عنوانِ تکلیفی تحمیلی، بلکه به مثابهِ ابزاری برای تعالیِ روح و چشیدنِ حلاوتِ قربِ الهی نگریسته می‌شود که نتیجه‌ی آن، بازگشتِ صدچندانِ برکات به سویِ سالک است.

معنای روان

محنت این سرا بکش ریح نجات میرسد در ظلمات صبر کن آب حیات میرسد

سختی‌های این جهان را تحمل کن که فرج و رهایی در راه است؛ در تاریکی‌های مسیر صبر پیشه کن که سرانجام به چشمه‌ی حیاتِ جاودان خواهی رسید.

نکته ادبی: «سرای» اشاره به دنیا دارد، «ظلمات» استعاره از عالمِ ماده یا ناآگاهی است، و «آب حیات» نمادِ رهایی، بصیرت و کمالِ معنوی است.

گر تو کنی بدوست رو تن بدهی بحکم او صد مددش بجان تو از جذبات میرسد

اگر به سوی دوست روی آوردی و تسلیمِ فرمانِ او شدی، از جانبِ جذبه‌های الهی، یاری‌های فراوانی به جانت خواهد رسید.

نکته ادبی: «جذبات» جمعِ جذبه، در اصطلاح عرفانی به معنای کششِ الهی برای جذبِ سالک به سویِ مقامِ قرب است.

بهر حلاوت حیات تن به نبات عشق ده چوب چو در شکر رسد شاخ نبات میرسد

برای چشیدن شیرینیِ زندگی، وجودِ خود را به عشق بسپار؛ چرا که چوبِ خشک وقتی با شکر درآمیزد، به شاخ‌نبات (شیرینی و طراوت) تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: «شاخ‌نبات» علاوه بر معنای لغوی، استعاره‌ای برای تغییرِ ماهیت از سختی به شیرینی و طراوتِ روح است.

بار صلوه را بکش تلخی صوم را بچش بهر صلوه وصوم از و صد صلوات میرسد

بارِ نماز را به دوش بکش و تلخیِ روزه‌داری را تحمل کن؛ چرا که در پیِ هر نماز و روزه‌ای، صدها رحمت و درودِ الهی به سویت می‌آید.

نکته ادبی: «بار» استعاره از سنگینیِ تکالیفِ شرعی، و «صلوات» در اینجا دلالت بر رحمت‌ها و برکاتِ واسعه‌ی الهی دارد.

مالی اگر رسد برات از دل خوش بده زکات در دو سرا دهنده را اجر زکات میرسد

اگر ثروتی به دستت رسید، با دلی شاد زکاتش را بپرداز؛ چرا که پاداشِ بخشش، در هر دو جهان به سویِ بخشنده باز می‌گردد.

نکته ادبی: «برات» به معنای سندی برای دریافتِ طلب است؛ اینجا کنایه از اینکه زکات، ضمانتی برای پاداشِ معنوی است.

حج بگذار اگر ترا هست توان و طاقتی در ره کعبه حاج را صد برکات میرسد

اگر توانایی و قدرتِ جسمانی و مالی داری، حج را به جای آور؛ چرا که در مسیرِ این سفرِ روحانی، برکاتِ بی‌پایانی نصیبِ حاجی می‌شود.

نکته ادبی: «طاقت» به معنای توانایی و استطاعت است که شرطِ واجب شدنِ حج در فقه است.

عشق بورز ای پسر در ره عشق باز سر کشتهٔ عشق دوست را تازه حیات میرسد

ای جوان، عاشق شو و در راهِ عشق از جان (سرت) بگذر؛ چرا که برای کسی که در راهِ عشقِ دوست کشته می‌شود، حیاتی تازه و ابدی آغاز می‌گردد.

نکته ادبی: «سر باز کردن» یا «باز کردن سر» کنایه از ایثارِ جان و گذشتن از خودپرستی است.

در ره حق ثبات ورز تا برسی بدوست فیض عذر فتور خواستن کسی بثبات میرسد

در مسیرِ حق استقامت داشته باش تا به دوست برسی؛ عذر تراشیدن و سستی کردن در این راه، شایسته‌ی کسی نیست که به ثبات و استواری رسیده است.

نکته ادبی: «ثبات» به معنای پایداری و استقامت در عقیده است و «فیض» در اینجا مخاطبِ شعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب حیات

اشاره به کمالِ معنوی و جاودانگی روح که در پایانِ تحملِ رنج‌ها حاصل می‌شود.

تناقض (پارادوکس) محنت و نجات

شاعر رنج و سختی را زمینه‌سازِ رسیدن به آزادی و رهایی می‌داند.

نماد شاخ نبات

نمادی برای تحولِ وجودِ انسانی و رسیدن به شیرینیِ کمال از طریقِ درآمیختن با عشق.

کنایه سر باز کردن

کنایه از گذشتن از هستیِ خویش و جان‌فشانی در طریقِ معشوق.