دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۸۳

فیض کاشانی
چشم شوخ تو فتنه میسازد ابروانت دو تیغه میبازد
قد و خدت چو بگذری بچمن بر گل و سرو و نسترن نازد
از همه نیکوان گرو ببری جلوه ات رخش حسن چون تازد
هر که تیری ز غمزهٔ تو خورد دین و ایمان و عقل و جان بازد
تیر مژگان کمان ابرویت دم بدم سوی هر کس اندازد
غمزهٔ شوخ را بگوی که تیر سوی هر بوالهوس نیندازد
چون ترا دید میرود از کار فیض سوی تو دست چون یازد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که در فضای غنایی و عاشقانه سروده شده‌اند، به توصیفِ خیره‌کننده و تأثیرگذارِ جمالِ یار می‌پردازند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های سنتیِ شعر کلاسیک فارسی، سیمای معشوق را با عناصری همچون کمان، تیر، شمشیر و جلوه‌های طبیعت مانند گل و سرو پیوند زده تا نشان دهد که زیبایی او نه تنها برتری مطلق دارد، بلکه بر جان و جهانِ عاشق، دست‌اندازی کرده و او را به تسلیم وامی‌دارد.

تم اصلی این سروده، تضاد میان قدرت ویرانگرِ زیبایی معشوق و ضعفِ مطلقِ عاشق است. شاعر با لحنی که آمیخته به گلایه و شیفتگی است، معشوق را به پرهیز از بی‌محابا دل‌ربایی کردن فرا می‌خواند و در نهایت، خود را در برابر شکوه آن جمال، بی‌تاب و ناتوان ترسیم می‌کند.

معنای روان

چشم شوخ تو فتنه میسازد ابروانت دو تیغه میبازد

چشمانِ پرشور و جسور تو، آشوب و فتنه‌ای در جهان برپا می‌کند و ابروانِ تو در زیبایی و بُرندگی، همچون دو تیغِ شمشیرِ کشیده، دلبری می‌کنند.

نکته ادبی: واژه «شوخ» در ادبیات کلاسیک به معنای جسور، بی‌پروا و شیرین‌حرکت است و «فتنه» به معنای آشوب و برهم‌زدن نظمِ دل است.

قد و خدت چو بگذری بچمن بر گل و سرو و نسترن نازد

زمانی که تو با آن قدِ کشیده و رخسارِ زیبا از میانِ گلستان می‌گذری، گل‌ها و سرو و نسترن‌ها از شرمِ زیبایی تو سر خم کرده و به خود می‌بالند که چنین زیباییِ بی‌همتایی را دیده‌اند.

نکته ادبی: «خد» به معنای چهره و گونه است و «نازد» در اینجا به معنای فخر فروختن یا شرمساری از تماشایِ چیزی والاتر است.

از همه نیکوان گرو ببری جلوه ات رخش حسن چون تازد

تو گویِ سبقت را از تمامِ زیبارویانِ عالم ربوده‌ای و جلوه‌گری و درخششِ زیبایی‌ات، چنان پرقدرت است که هر بیننده‌ای را مبهوت می‌کند.

نکته ادبی: «گرو بردن» کنایه از پیروز شدن و سبقت گرفتن در مسابقه است.

هر که تیری ز غمزهٔ تو خورد دین و ایمان و عقل و جان بازد

هرکسی که هدفِ تیرِ نگاهِ دلفریب و پرناز و ادای تو قرار گیرد، تمامِ داراییِ معنوی و وجودی خود، یعنی دین، ایمان، عقل و جانش را در راهِ عشقِ تو می‌بازد و از دست می‌دهد.

نکته ادبی: «غمزه» به حرکاتِ چشم و ابرو برای دلبری گفته می‌شود و در اینجا به تیری تشبیه شده که بر جانِ عاشق می‌نشیند.

تیر مژگان کمان ابرویت دم بدم سوی هر کس اندازد

مژه‌های تو مانندِ تیر و کمانِ ابروانت همواره آماده‌اند تا هر لحظه، قلبِ هر رهگذری را نشانه بگیرند و شکار کنند.

نکته ادبی: تضادِ ساختاری میان «تیر» (مژگان) و «کمان» (ابرو) از تشبیهاتِ بسیار رایج و کلاسیکِ شعر فارسی برای توصیفِ سلاحِ زیباییِ یار است.

غمزهٔ شوخ را بگوی که تیر سوی هر بوالهوس نیندازد

به آن نگاهِ پرناز و ادایت بگو که تیرِ نگاهش را بی‌محابا به سمتِ هر فردِ سست‌عنصر و ناپخته‌ای پرتاب نکند.

نکته ادبی: «بوالهوس» به کسی گفته می‌شود که در عشق ثابت‌قدم نیست و هوس‌باز است.

چون ترا دید میرود از کار فیض سوی تو دست چون یازد

وقتی که من (فیض) به تو می‌نگرم، اختیار از کف می‌دهم و چنان در حیرتِ جمالِ تو غرقم که حتی نمی‌دانم چگونه باید به سوی تو دست دراز کنم و وصلِ تو را بخواهم.

نکته ادبی: «فیض» تخلصِ شاعر است. عبارت «دست یازدن» در اینجا کنایه از جرئتِ وصال پیدا کردن و به سوی معشوق رفتن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ابروانت دو تیغه

تشبیه ابروانِ یار به دو تیغِ شمشیر برای نشان دادن بُرندگی و قدرتِ آسیب‌رسانیِ آن.

مراعات نظیر تیر، کمان، غمزه، زدن

مجموعه‌ای از واژگان که در میدانِ معناییِ جنگ و سلاح گرد آمده‌اند تا کنشِ عاشقانه را به یک میدانِ نبرد تشبیه کنند.

کنایه دین و ایمان و عقل و جان بازد

کنایه از فنا شدنِ کامل و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ معشوق.

تشخیص بر گل و سرو و نسترن نازد

جان‌بخشی به عناصرِ طبیعت (گل و سرو) که گویی در حالِ تماشایِ معشوق هستند و به زیباییِ او واکنش نشان می‌دهند.