دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۸۲

فیض کاشانی
همه را خود نوازد و سازد گرچه از خود بکس نپردازد
همه او او همه است خود با خود جاودان نرد عشق می بازد
کسوت نو بهر زمان پوشد مرکب تازه دم بدم تازد
گاه شاهد شود کرشمه کند گاه با شاهدان نظر بازد
که نیاز آورد بدرگه خود گاه بر خود بخویشتن نازد
گاه سوزد بقهر دلها را گاه سازد بلطف و بنوازد
هست درمان هر دلی دردی فیض را درد عشق می سازد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها به ترسیمِ سیمایِ یگانگیِ هستی (وحدتِ وجود) می‌پردازد و بیان می‌دارد که تمامیِ کائنات، جلوه‌گاهِ حضورِ بی‌پایانِ حضرتِ حق است. در این بینش، پروردگار در هر لحظه با نقشی نو و در لباسی تازه ظاهر می‌شود و این چرخه بی‌وقفه ادامه دارد.

شاعر با نگاهی عارفانه، تضادهای ظاهری میانِ هستی و نیستی، عاشق و معشوق، و نیاز و ناز را در هم می‌شکند و می‌گوید که تمامیِ این نقش‌آفرینی‌ها، بازیِ عاشقانه‌ای است که حقیقتِ هستی با خویشتن انجام می‌دهد و حتی دردِ هجران نیز بخشی از ابزارِ فیض‌رسانی و شفایِ دل‌هاست.

معنای روان

همه را خود نوازد و سازد گرچه از خود بکس نپردازد

او خود پرورش‌دهنده و سازنده همه موجودات است، با این حال، ذاتِ پاکش از سرگرمی به این امور و پیوند خوردن با مخلوقات، منزه و بی‌نیاز است.

نکته ادبی: پرداختن به کسی در اینجا به معنای مشغول شدن یا انس گرفتن با اوست.

همه او او همه است خود با خود جاودان نرد عشق می بازد

او در همه چیز جاری است و همه چیز هم اوست؛ این وجودِ واحد، ازلی و ابدی است و همواره با خویشتن، بازیِ عاشقانه را به پا داشته است.

نکته ادبی: نرد عشق باختن کنایه از درگیریِ عاشقانه و آزمودنِ قدرتِ عشق است.

کسوت نو بهر زمان پوشد مرکب تازه دم بدم تازد

او در هر زمانی، صورتی تازه و پوششی نو بر تن می‌کند و لحظه‌به‌لحظه، اسبِ جلوه‌هایِ گوناگونِ خود را در میدانِ هستی می‌تازد.

نکته ادبی: مرکب تاختن نمادِ تجلیِ سریع و پی‌درپیِ صفاتِ الهی است.

گاه شاهد شود کرشمه کند گاه با شاهدان نظر بازد

گاهی در چهره معشوقی زیبا ظاهر شده و جلوه‌گری می‌کند و گاهی در نقشِ عاشق، به تماشایِ زیبایی‌هایِ خویش در آینه هستی می‌نشیند.

نکته ادبی: شاهد به معنای معشوق و زیباروی است.

که نیاز آورد بدرگه خود گاه بر خود بخویشتن نازد

گاهی در جایگاهِ نیازمندی به درگاهِ خویش می‌آید و گاه در جایگاهِ بی‌نیازی، بر عظمتِ خویش مباهات می‌کند.

نکته ادبی: این بیت به پارادوکسِ نیاز و ناز اشاره دارد که هر دو جلوه‌ای از اوست.

گاه سوزد بقهر دلها را گاه سازد بلطف و بنوازد

گاهی با آتشِ قهرِ خود دل‌ها را می‌گدازد و پاک می‌کند و گاه با لطف و مهربانیِ خود، دل‌ها را می‌سازد و نوازش می‌دهد.

نکته ادبی: قهر و لطف از صفاتِ متقابلِ الهی است که در تقابل با هم، کمالِ انسان را می‌سازند.

هست درمان هر دلی دردی فیض را درد عشق می سازد

دردِ عشق، در واقع درمانِ اصلیِ هر قلبی است؛ چرا که فیضِ الهی، همین درد را وسیله‌ای برایِ به کمال رسیدن و شفایِ دل قرار داده است.

نکته ادبی: این پارادوکسِ درد و درمان، از مفاهیمِ کلیدیِ عرفانِ اسلامی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) قهر و لطف / نیاز و ناز

بهره‌گیری از صفات متقابل برای نشان دادنِ جامعیتِ صفاتِ الهی.

استعاره نرد عشق

تشبیه جهانِ هستی به تخته‌نرد که در آن بازیِ عشق میانِ عاشق و معشوقِ ازلی در جریان است.

کنایه کسوت نو پوشیدن

کنایه از تجلیاتِ گوناگون و تغییر شکل‌هایِ مدامِ هستی.