دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۸۰

فیض کاشانی
بکوی سر قدر گر گذر توانی کرد به پیش تیر قضا جان سپر توانی کرد
چنانکه هست اگر سر کار دریابی ز دل شکایت بیجا بدر توانی کرد
چو دانی آنچه بتو میرسد نوشته شده است ز خار خار تاسف حذر توانی کرد
خدای را بعدالت اگر شناختهٔ بخویش نسبت اسباب شر توانی کرد
اگر ز آینهٔ سر غبار بزدائی بچشم سر برخ او نظر توانی کرد
اگر نقاب بر افتد ز طلعت ازلی بیک نگاه ابد را بسر توانی کرد
بر آستانهٔ جانان اگر دهد بارت سر و تن و دل و جان خاک در توانی کرد
اگر ز عالم صورت ز صدق دل نکنی بجان بعالم معنی سفر توانی کرد
چگونه ثبت توان کرد فیض در اوراق حدیث عشق چه سان مختصر توانی کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با رویکردی عارفانه و حکمی، بر محوریت پذیرش تقدیر و تسلیم در برابر مشیت الهی بنا شده است. شاعر مخاطب را به درک عمیق‌تر از جهان و عدالت خداوندی دعوت می‌کند تا از بند شکایات بیهوده و رنج‌های برآمده از نادانی رهایی یابد.

در ادامه، مسیر کمال انسان را از عالم ظاهر (صورت) به سوی حقیقت باطنی (معنی) ترسیم می‌کند و تأکید می‌ورزد که رسیدن به شناخت حقایق ازلی، نیازمند پالایش درون از غبار تعلقات است و در نهایت، بیان زیبایی و وسعت عشق الهی در گنجایش واژگان نمی‌گنجد.

معنای روان

بکوی سر قدر گر گذر توانی کرد به پیش تیر قضا جان سپر توانی کرد

اگر بتوانی قدم به کوی و ساحت قدر و سرنوشت الهی بگذاری، آن‌گاه این توانایی را خواهی یافت که در برابر تیرهای حوادث و تقدیر، جان خود را همانند سپری قرار دهی و شجاعانه با آن‌ها مواجه شوی.

نکته ادبی: کوی سر قدر به معنای ساحتِ پیشانی تقدیر یا همان عرصه اراده الهی است؛ سپر کردن جان کنایه از شجاعت و تسلیم در برابر حوادث ناگوار است.

چنانکه هست اگر سر کار دریابی ز دل شکایت بیجا بدر توانی کرد

اگر به حقیقت و عمق امور جهان پی ببری و آن‌گونه که واقعیت دارد، دنیا را بشناسی، دیگر دلیلی برای شکایاتِ نابجا از روزگار نخواهی داشت.

نکته ادبی: سر کار به معنای حقیقتِ ماجرا یا ریشه‌ی امور است؛ شکایت بیجا به عدم درک حکمت الهی اشاره دارد.

چو دانی آنچه بتو میرسد نوشته شده است ز خار خار تاسف حذر توانی کرد

وقتی بدانی که آنچه در زندگی به تو می‌رسد، از پیش رقم خورده است، می‌توانی از رنج و اضطرابِ بیهوده‌ی ناشی از حسرت و پشیمانی دوری کنی.

نکته ادبی: خار خار به معنای خلجان ذهن، اضطرابِ مداوم و نیش‌دارِ ناشی از تردید یا تأسف است.

خدای را بعدالت اگر شناختهٔ بخویش نسبت اسباب شر توانی کرد

اگر خدا را به صفت عدل شناخته باشی، درمی‌یابی که ناملایمات و شرور، نه از سوی او، بلکه ریشه در اعمال و انتخاب‌های خودت دارد.

نکته ادبی: تأکید بر عدالت الهی و نسبت دادن شر به اراده انسانی، یکی از مباحث کلامی و فلسفیِ کهن در متون عرفانی است.

اگر ز آینهٔ سر غبار بزدائی بچشم سر برخ او نظر توانی کرد

اگر غبار تعلقات و تیرگی‌ها را از آینه‌ی دل (که جایگاه اسرار است) پاک کنی، می‌توانی با چشمِ بصیرت و بینشِ باطنی، رخسارِ محبوب را مشاهده کنی.

نکته ادبی: آینه سر استعاره از قلب است که اگر از غبار گناه پاک شود، تجلی‌گاه انوار الهی می‌گردد.

اگر نقاب بر افتد ز طلعت ازلی بیک نگاه ابد را بسر توانی کرد

اگر پرده از چهره‌ی ازلی و حقیقتِ جاودان برداشته شود، انسان می‌تواند در همان یک نگاهِ نخست، حقیقتِ ابدیت و بی‌نهایت را درک کند و به پایانِ مسیر برسد.

نکته ادبی: طلعت ازلی به ذات اقدس الهی اشاره دارد؛ ابد را به سر بردن به معنای درکِ بی‌پایان در یک لحظه است.

بر آستانهٔ جانان اگر دهد بارت سر و تن و دل و جان خاک در توانی کرد

اگر به بارگاهِ جانان راه یابی و توفیقِ حضور حاصل شود، تمامِ هستیِ خود اعم از سر و تن و دل و جان را با کمال میل به خاکِ آستانه‌ی او تبدیل می‌کنی و در او فانی می‌شوی.

نکته ادبی: خاک در کردن کنایه از نهایتِ فروتنی و فنایِ خویشتن در راه محبوب است.

اگر ز عالم صورت ز صدق دل نکنی بجان بعالم معنی سفر توانی کرد

اگر با صدقِ دل از دلبستگی به دنیای ظواهر (صورت) دست بشویی، می‌توانی با روح و جانِ خود به سفر در عالمِ معنا و حقایقِ باطنی بپردازی.

نکته ادبی: تقابل میان عالم صورت (ظاهر) و عالم معنی (باطن)، از مفاهیمِ اصلی در فلسفه اشراق و عرفان اسلامی است.

چگونه ثبت توان کرد فیض در اوراق حدیث عشق چه سان مختصر توانی کرد

چگونه می‌توان فیض و عنایاتِ بی‌کرانِ الهی را در صفحاتِ کاغذ ثبت کرد؟ اصلاً چگونه می‌توان شرحِ بی‌انتهای عشق را کوتاه و مختصر کرد؟

نکته ادبی: اشاره به عجزِ بیان از توصیفِ حقایقِ عرفانی؛ اوراق به معنای صفحات کتاب است که در برابر عظمتِ عشق، کوچک شمرده شده‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر قضا

تشبیه حوادث و تقدیرات ناگوار به تیری که به سمت انسان پرتاب می‌شود.

استعاره آینه سر

تشبیه قلب یا ضمیرِ انسان به آینه‌ای که غبار تعلقات، حقیقت را از آن می‌پوشاند.

تضاد عالم صورت و عالم معنی

تقابل میان ظاهرِ جهان و حقیقتِ باطنی آن برای نشان دادن سیرِ کمال.

کنایه خاک در توانی کرد

کنایه از فنا و نیستیِ عاشق در آستانه‌ی معشوق.

تکرار و واج‌آرایی خار خار

تکرار واژه برای القای حسِ مداومِ اضطراب و آزارِ درونی.