دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۷۲

فیض کاشانی
دم بدم از تو یاد خواهم کرد هوش جانرا زیاد خواهم کرد
دستم از وصل چون شود کوتاه دل بیاد تو شاد خواهم کرد
تا که از خود شود فراموشم لطف و قهر تو یاد خواهم کرد
هم ز دام فراق خواهم جست هم شکار مراد خواهم کرد
زاد عقبای جان من عشقست زاد جان را ز یاد خواهم کرد
دم بدم عشق تازه گر نبود بچه تحصیل زاد خواهم کرد
ناله را سر بکوه خواهم داد از غم هجر داد خواهم کرد
فیض را درد عشق میسازد دل بدین درد شاد خواهم کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگرِ دل‌بستگیِ عمیق و همیشگیِ عاشق به معشوق ازلی است؛ جایی که یادِ یار، تنها چراغِ روشنِ مسیرِ سلوک و تنها توشه‌ی سفرِ ابدی معرفی می‌شود. در این فضایِ عارفانه، عاشق حتی دردِ هجران و تازیانه‌یِ قهرِ معشوق را نیز غنیمتی برای تطهیر و کمالِ جان می‌داند.

شاعر با نگاهی فراتر از دلبستگی‌هایِ مادی، عشق را یگانه زادِ راهِ آخرت دانسته و با لحنی امیدوارانه، پیمان می‌بندد که در میانِ تلاطمِ درد و دوری، با یادِ مداومِ معشوق، به وصالِ حقیقی و شکارِ مقصودِ نهایی دست یابد.

معنای روان

دم بدم از تو یاد خواهم کرد هوش جانرا زیاد خواهم کرد

هر لحظه به یاد تو خواهم بود و با این کار، بصیرت و آگاهی روحم را افزون می‌کنم.

نکته ادبی: هوش جان در اینجا به معنایِ بیداریِ معنوی و ادراکِ قلبی است.

دستم از وصل چون شود کوتاه دل بیاد تو شاد خواهم کرد

هر زمان که دستم از وصالِ تو کوتاه بماند و به تو نرسم، دلم را با یادِ تو آرام و خشنود خواهم کرد.

نکته ادبی: کوتاه شدنِ دست، کنایه از نرسیدن به مقصود یا عدمِ دسترسی به معشوق است.

تا که از خود شود فراموشم لطف و قهر تو یاد خواهم کرد

برای آنکه از خودِ محدود و دنیایی‌ام رها شوم و به فنایِ در تو برسم، پیوسته لطف و حتی قهرِ تو را در خاطر زنده نگه می‌دارم.

نکته ادبی: از خود فراموش کردن، مرحله‌ای از مراحلِ عرفانی است که در آن سالک از تعلقاتِ نفسانی رها می‌شود.

هم ز دام فراق خواهم جست هم شکار مراد خواهم کرد

از بندِ رنج‌آورِ دوری و جدایی رها خواهم شد و به شکارِ مقصود و خواسته‌ی قلبی‌ام خواهم رسید.

نکته ادبی: مراد به معنایِ معشوق و مقصدِ نهاییِ سلوک است.

زاد عقبای جان من عشقست زاد جان را ز یاد خواهم کرد

عشق، توشه‌ی سفرِ ابدیِ روحِ من است و من این توشه‌ی گران‌بها را با یادِ تو در جانم ذخیره خواهم کرد.

نکته ادبی: زاد به معنایِ توشه‌ی راه و زادِ عقبی اصطلاحی برای اعمال و باورهای نیک در آخرت است.

دم بدم عشق تازه گر نبود بچه تحصیل زاد خواهم کرد

اگر عشق در هر لحظه در جانم تجدید نشود و تازه نگردد، چگونه می‌توانم توشه‌ی لازم برای سفرِ آخرت را فراهم کنم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر ضرورتِ استمرارِ عشق در زندگیِ عاشق.

ناله را سر بکوه خواهم داد از غم هجر داد خواهم کرد

فریادِ اندوهم را به کوه‌ها خواهم برد و از غمِ دوری، دادخواهی خواهم کرد و طلبِ درمان می‌کنم.

نکته ادبی: داد کردن در اینجا به معنایِ طلبِ انصاف و دادخواهی است.

فیض را درد عشق میسازد دل بدین درد شاد خواهم کرد

دردِ عشق است که به «فیض» (شاعر) هویت می‌بخشد و او را می‌سازد؛ بنابراین من دلم را با همین دردِ مقدس، خشنود خواهم کرد.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در اینجا به معنایِ آفریده شدنِ شخصیتِ معنویِ او توسطِ عشق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد لطف و قهر

تقابل میانِ مهربانی و خشم که نشان‌دهنده ابعادِ مختلفِ برخوردِ معشوق با عاشق است.

تناسب زاد، عقبی، جان

واژگانِ مرتبط با سفرِ ابدی و توشه‌ی راه که فضایی عارفانه ایجاد کرده‌اند.

کنایه دست از وصل کوتاه شدن

کنایه از نرسیدن به وصال و محرومیت از دیدارِ معشوق.

ایهام و جناس زاد

استفاده از واژه‌ی زاد که هم به معنای توشه‌ی راه است و هم در سیاقِ متن به معنایِ پرورش و ایجادِ هویتِ جان به کار رفته است.