دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۶۷

فیض کاشانی
خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد این مایهٔ آشوب و بلا را که خبر کرد
خون شد دلم از یاد سرا پردهٔ فطرت ز آسایش جان جور و جفا را که خبر کرد
این تن ز کجا راه بسر منزل جان برد این زنده بلا مرده بلا را که خبر کرد
آرامگه بی خبری بود بهشتی بیداری و هشیاری ما را که خبر کرد
در دایرهٔ کون بغیر از تو نگنجد من چون بمیان آمد و ما را که خبر کرد
از کشور وحدت دو جهان چون بدر آمد تقدیر کجا بود قضا را که خبر کرد
روزی که الست تو بیار است جهان را هشیاری اصحاب بلا را که خبر کرد
عشق تو بهر بی سر و پا راه چسان یافت معمار خرابات فنا را که خبر کرد
سودای سخن فیض چسان بر سرش افتاد این پرده در شرم و حیا را که خبر کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این سروده با لحنی پرسشگرانه و عارفانه، به نقدِ هستی و ورود انسان به عرصه‌ی آگاهی و تفرقه می‌پردازد. او از آرامشِ دورانِ نیستی (عدم) سخن می‌گوید و ورود به دنیای هستی را آغازِ رنج‌ها و جدایی‌ها می‌داند؛ گویی آگاهی و «منیت»، حجابی بر چهره‌ی حقیقت است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، حسرتِ بازگشت به یگانگی مطلق الهی و رهایی از بندِ خودخواهی و دوگانگی است. شاعر در جای‌جایِ اثر، با طرحِ پرسش‌هایی فلسفی، به دنبالِ علّتِ این دگرگونی و خروج از بهشتِ بی‌خبری به وادیِ پرآشوبِ هوشیاری است.

معنای روان

خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد این مایهٔ آشوب و بلا را که خبر کرد

نیستی برای ما بسیار خوشایند و آرام‌بخش بود؛ چه کسی ما را به این دنیای پُر از آشوب و رنج دعوت کرد و هستی بخشید؟

نکته ادبی: واژه «عدم» در عرفان به معنای عالمِ پیش از هستی و بی‌خبریِ محض است که منشأ آرامش دانسته می‌شود.

خون شد دلم از یاد سرا پردهٔ فطرت ز آسایش جان جور و جفا را که خبر کرد

از یادآوری عالمِ پیش از خلقت و آفرینش، دلم خون شد؛ چه کسی پایِ غم و رنج را به حریمِ آرامشِ جانِ ما باز کرد؟

نکته ادبی: «سرا پرده فطرت» کنایه از جایگاهِ ازلی و ذاتِ پاکِ انسانی پیش از آلوده شدن به تعلقات دنیوی است.

این تن ز کجا راه بسر منزل جان برد این زنده بلا مرده بلا را که خبر کرد

این جسمِ خاکی چگونه می‌تواند به مقصدِ نهایی و جایگاهِ جان برسد؟ چه کسی این مصیبتِ زنده بودن و مرده‌بودن را برای ما رقم زد؟

نکته ادبی: تضاد میان تن و جان در این بیت نشان‌دهنده دشواریِ مسیرِ بازگشت به اصلِ خویش است.

آرامگه بی خبری بود بهشتی بیداری و هشیاری ما را که خبر کرد

آن بهشتِ واقعی، همان دورانِ بی‌خبری و غفلتِ محض بود؛ چه کسی ما را از آن خوابِ خوش بیدار کرد و به این هشیاریِ رنج‌آور کشاند؟

نکته ادبی: «هشیاری» در ادبیات عارفانه اغلب به معنای فاصله گرفتن از مستیِ عشق و درگیر شدن با عقلِ جزئی است که حجابِ حقیقت است.

در دایرهٔ کون بغیر از تو نگنجد من چون بمیان آمد و ما را که خبر کرد

در دایره‌ی هستی، جز ذاتِ تو گنجایشِ حضور ندارد؛ پس این «من» و «ما» از کجا آمد و چه کسی آن را ایجاد کرد که این فاصله پدید آمد؟

نکته ادبی: اشاره به مفهوم وحدتِ وجود دارد که در آن «من» و «ما» زائده‌های خیالی هستند که مانع دیدنِ حقیقت می‌شوند.

از کشور وحدت دو جهان چون بدر آمد تقدیر کجا بود قضا را که خبر کرد

هنگامی که دو جهان از سرچشمه‌ی یگانگیِ خداوند بیرون آمد، دیگر تقدیر و قضایی وجود نداشت که بخواهد چیزی را رقم بزند؛ پس این حد‌ّ و مرزها از کجا آمد؟

نکته ادبی: اشاره به اینکه در مقامِ وحدت، قضا و قدر معنا ندارد، زیرا همه چیز عینِ اوست.

روزی که الست تو بیار است جهان را هشیاری اصحاب بلا را که خبر کرد

روزی که خداوند در عالمِ «الست» جهان را با نورِ وجودِ خود آراست، چه کسی خبرِ این آگاهی و رنج را به گوشِ آنان که گرفتارِ بلا شدند، رساند؟

نکته ادبی: اشاره به آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» (آیا من پروردگار شما نیستم) که عهدِ ازلیِ میانِ خالق و مخلوق است.

عشق تو بهر بی سر و پا راه چسان یافت معمار خرابات فنا را که خبر کرد

عشقِ تو چگونه توانست راهش را به دلِ انسان‌های بی‌مقدار و افتاده باز کند؟ چه کسی بود که بساطِ این خراباتِ فنا را برای عاشق، مهیا کرد؟

نکته ادبی: «خرابات فنا» مکانی است که در آن «خودخواهی» و «منیت» نابود می‌شود و سالک به حق می‌رسد.

سودای سخن فیض چسان بر سرش افتاد این پرده در شرم و حیا را که خبر کرد

این شور و سودایِ گفتنِ شعر چگونه به سرِ فیض افتاد؟ چه کسی پرده‌ی شرم و حیایِ او را درید و او را به این وادیِ بی‌پروا کشاند؟

نکته ادبی: تخلص شاعر (فیض) در این بیت به کار رفته است؛ شاعر از اینکه رازهای نهان را برملا کرده، ابراز شگفتی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری کی خبر کرد

شاعر با تکرار این پرسش، بر حیرتِ خود از چراییِ ورود به عالمِ هستی تأکید می‌کند و پاسخ را در عقلِ بشری نمی‌یابد.

تناقض (پارادوکس) آرامگه بی خبری

بی‌خبری که معمولاً امری منفی است، در اینجا به عنوان بهشت و نهایتِ آرامش تصویر شده است.

تلمیح الست

اشاره به پیمانِ ازلیِ خداوند با بندگان.

ایهام بلا

هم به معنای مصیبت و رنج، و هم به معنای «بله» در پاسخ به عهدِ الست که با رنجِ هستی همراه است.