دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۶۴

فیض کاشانی
روی در روی یار باید کرد پشت بر کار و بار باید کرد
خوندل را زدیده باید ریخت دل و جانرا نثار باید کرد
عشق هوش است و عقل سرپوشی خویش را هوشیار باید کرد
بندگی و فکندگی خواهی عاشقی اختیار باید کرد
ور طلب میکنی بزرگی و جاه عقل با خویش یار باید کرد
گر نه عشق است در خور تو نه عقل کار دنیات یار باید کرد
در سرت گر هوای فردوسست یا هوا کار زار باید کرد
از جهنم اگر نداری باک طلب اعتبار باید کرد
حق تجلی نمود از همه سو چشم را فیض چار باید کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با لحنی حکیمانه و عارفانه، مرز میان دلبستگی‌های دنیوی و حقیقتِ عشق را تبیین می‌کند. شاعر با رویکردی دوگانه، مخاطب را به بازنگری در اهداف خویش فرا می‌خواند؛ بدین معنا که اگر هدف، رسیدن به کمال و بندگیِ حق است، باید از تعلقات مادی روی گرداند و اگر هدف، کسب مقام و اعتبار دنیوی است، باید با عقل و تدبیر همراه شود. در نگاه این سروده، هستی آینه‌دارِ جلوه حق است و انسان برای دیدن حقیقت، نیازمندِ گشودنِ چشمِ دل و بصیرت است.

در نهایت، اثر حاضر بر این باور است که حقیقت، تنها در پرتوِ عشق و کنار نهادنِ حجاب‌های عقلِ مصلحت‌اندیش آشکار می‌شود. شاعر با زبانی صریح به مخاطب گوشزد می‌کند که اگر نه در مسیر عشق گام می‌نهد و نه در پی تدبیرِ عقل است، در گردابی از سرگردانی گرفتار خواهد شد؛ بنابراین انتخابِ آگاهانه میانِ مسیرِ دنیا و مسیرِ معنا، تنها راهِ رهایی از این سرگشتگی است.

معنای روان

روی در روی یار باید کرد پشت بر کار و بار باید کرد

باید تمام توجه و نگاهت را به سوی معشوق حقیقی بازگردانی و از پرداختن به دغدغه‌ها و امور بیهوده دنیا روی برگردانی.

نکته ادبی: ترکیب روی در روی، کنایه از مواجهه و تمرکز کامل است.

خوندل را زدیده باید ریخت دل و جانرا نثار باید کرد

برای رسیدن به حقیقت، باید غم و رنج عمیق را با اشک‌های خونین از چشمان جاری کنی و آماده باشی تا قلب و جان خود را در راه معشوق فدا کنی.

نکته ادبی: خوندل ریختن، استعاره از رنج کشیدن و سوختن در مسیر عشق است.

عشق هوش است و عقل سرپوشی خویش را هوشیار باید کرد

عشق، جوهره‌ی آگاهی و هوشیاری است و عقل در برابر آن، تنها پوششی سطحی است که مانع از درکِ حقایق می‌شود؛ پس باید با عبور از این حجاب، به هوشیاری راستین دست یابی.

نکته ادبی: عقل سرپوشی، ترکیب وصفیِ اضافی است که عقل را همچون پرده‌ای بر چهره حقیقت می‌داند.

بندگی و فکندگی خواهی عاشقی اختیار باید کرد

اگر خواهانِ مقامِ بندگیِ خالصانه و رهایی از بندهای دنیوی هستی، باید راهِ عشق را برگزینی و عاشقانه گام برداری.

نکته ادبی: فکندگی در اینجا به معنای افکندنِ بارِ تعلقات و سبک‌بالی است.

ور طلب میکنی بزرگی و جاه عقل با خویش یار باید کرد

اما اگر به دنبالِ کسب بزرگی، جاه و مقام در این دنیا هستی، باید عقلِ مصلحت‌اندیش را همراه و هم‌نشینِ خود کنی.

نکته ادبی: جاه در اینجا به معنای مقام و مرتبه اجتماعی است.

گر نه عشق است در خور تو نه عقل کار دنیات یار باید کرد

اگر نه عشقِ الهی در تو توانِ پریدن ایجاد می‌کند و نه عقلِ تو توانِ تدبیرِ امورِ دنیا را دارد، پس بهتر است به همان کارهای روزمره دنیایی بسنده کنی.

نکته ادبی: درخور بودن به معنای شایسته و مناسبِ حال کسی بودن است.

در سرت گر هوای فردوسست یا هوا کار زار باید کرد

اگر در سر، آرزوی رسیدن به بهشت و سعادتِ اخروی را می‌پرورانی، باید برای آن تلاش کنی و در میدانِ جهاد با نفس حاضر باشی.

نکته ادبی: کار زار استعاره از مبارزه و تلاش سخت است.

از جهنم اگر نداری باک طلب اعتبار باید کرد

اگر از عقوبتِ آخرت هراسی نداری، پس تنها راهِ باقی‌مانده برای تو، تلاش برای کسبِ اعتبار و نام و نان در این دنیاست.

نکته ادبی: باک داشتن به معنای ترسیدن و نگرانی است.

حق تجلی نمود از همه سو چشم را فیض چار باید کرد

حقیقتِ وجودِ حق از همه سو متجلی و آشکار است؛ پس باید چشمانِ باطن خود را برای دیدنِ این نورِ مطلق مهیا و بیدار کنی.

نکته ادبی: فیضِ چار، اشارتی است به گستره‌ی جهان و چهار جهت یا چهار عنصر که همگی مظاهر تجلی حق هستند.

آرایه‌های ادبی

تضاد عشق و عقل

تقابل میان جایگاه عشق به عنوان حقیقت و عقل به عنوان حجاب، محور اصلی تفکر متن است.

کنایه خوندل را زدیده باید ریخت

کنایه از گریستنِ بسیار و تحمل رنجِ فراق.

استعاره عقل سرپوشی

عقل را به پوشش یا پرده‌ای تشبیه کرده که مانع از دیدن حقیقت می‌شود.