دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۵۷

فیض کاشانی
از بهر من شراب بوامی که می خرد مخموری از خمار بجامی که میخرد
گر زاهدی بدست من افتد فرو شمش تا می بدست آرم خامی که میخرد
زین قوم عرض خود بسلامی توان خرید زیشان و لیک جان بسلامی که میخرد
آن کیست عذرخواه شود رندی مرا از زاهدان مرا بکلامی که میخرد
کو آنکه حرف خاص تواند بعام گفت جز بار خاص بنده عامی که می خرد
جز یار سرو قد که دلم شد اسیر او آزاده چو من بخرامی که میخرد
جز چشم مست او که رباید بغمزه هوش عیش مدام من بمدامی که میخرد
آن کیست کو بدوست رساند سلام من باری از و مرا بسلامی که میخرد
آن را که نامهٔ بمن آرد زیار من سرمیدهم سری به پیامی که میخرد
آن کو زمن بجانب او نامهٔ برد او را شوم غلام غلامی که میخرد
ناکامی فراق تو جانا زحد گذشت از بهر من زوصل تو کامی که میخرد
آن کیست حال فیض بگوید بلطف او از قهر او مرا بکلامی که میخرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتاب‌دهنده حال و هوای عاشقی است که در تنهایی و فراق، در پی پیوندی دوباره با محبوب ازلی است. شاعر با زبانی که آمیخته به کنایات عرفانی است، از بیگانگی خود با زاهدان و اهل ظاهر سخن می‌گوید و بهای وصل را فراتر از جان می‌داند.

درون‌مایه اصلی شعر، داد و ستد عاطفی و عرفانی است. شاعر برای رسیدن به آن حقیقت یگانه و رهایی از بند دوری و تنهایی، آماده است تا همه داشته‌های اعتباری خود، از جمله اعتبار در نزد زاهدان و حتی جان خویش را فدا کند تا پیامی یا نگاهی از محبوب دریافت نماید.

معنای روان

از بهر من شراب بوامی که می خرد مخموری از خمار بجامی که میخرد

کسی هست که خمار و مستی مرا بخرد؟ کسی هست که در عوضِ رنجِ خماریِ من، جامی از شرابِ وصل به من بدهد؟

نکته ادبی: واژه وام در اینجا به معنی خمار و خماری است که در لهجه‌های محلی و متون کهن دیده می‌شود.

گر زاهدی بدست من افتد فرو شمش تا می بدست آرم خامی که میخرد

اگر زاهدی را گیر بیاورم، آبرو و اعتبار او را می‌فروشم تا بتوانم شراب (عشق) به دست آورم؛ زیرا به دست آوردن آن شراب، ارزشِ قربانی کردنِ آبروی اهلِ ریا را دارد.

نکته ادبی: خام در اینجا به معنی نپخته و ناآزموده است که در مقابل شرابِ ناب یا به عنوان صفت برای حالتی که هنوز به کمال نرسیده به کار رفته است.

زین قوم عرض خود بسلامی توان خرید زیشان و لیک جان بسلامی که میخرد

در میان این مردم، می‌توان با یک سلامِ معمولی، احترام و آبرویی برای خود خرید، اما با این سلام‌های معمولی کسی حاضر نیست جانِ مرا خریدار باشد.

نکته ادبی: تضاد میان خریدِ عرض (آبرو) با سلام و ناتوانی در خریدنِ جان با همان سلام.

آن کیست عذرخواه شود رندی مرا از زاهدان مرا بکلامی که میخرد

چه کسی حاضر است از رندی و بی‌قیدی من نزد زاهدان دفاع کند و عذرِ مرا بخواهد؟ چه کسی هست که بتواند با کلامی، زاهدان را راضی کند تا مرا بپذیرند؟

نکته ادبی: رندی به معنای لاابالی‌گریِ عرفانی و زیر پا گذاشتنِ آدابِ ظاهری برای رسیدن به حقیقت است.

کو آنکه حرف خاص تواند بعام گفت جز بار خاص بنده عامی که می خرد

آن کسی که بتواند اسرارِ خاصِ عرفانی را برای مردمِ عام بگوید، کجاست؟ چرا که هیچ‌کس جز یارِ خاص، خریدارِ این سخنانِ بنده (که اکنون در میان عامه هستم) نیست.

نکته ادبی: تمایز میان خاص (اهل معرفت) و عام (توده مردم).

جز یار سرو قد که دلم شد اسیر او آزاده چو من بخرامی که میخرد

به جز آن یارِ سروقامت که دلم اسیرِ اوست، چه کسی حاضر است آزاده‌ای مثل مرا خریدار باشد و نازِ مرا بکشد؟

نکته ادبی: خرام در اینجا به معنی ناز و کرشمه است.

جز چشم مست او که رباید بغمزه هوش عیش مدام من بمدامی که میخرد

به جز چشمانِ مستِ او که با یک نگاهِ دزدانه (غمزه) عقل و هوش از سرِ من می‌رباید، چه کسی می‌تواند عیشِ همیشگیِ مرا با یک جامِ شراب معامله کند؟

نکته ادبی: مدام اول به معنی همیشگی و مدام دوم به معنی شراب است که جناس ناقص دارند.

آن کیست کو بدوست رساند سلام من باری از و مرا بسلامی که میخرد

چه کسی هست که سلام مرا به دوست برساند و در ازای این کار، مرا با یک سلامِ متقابل خریدار باشد؟

نکته ادبی: باری در اینجا به معنی حداقل یا به عنوان قید تأکید به کار رفته است.

آن را که نامهٔ بمن آرد زیار من سرمیدهم سری به پیامی که میخرد

هر کس که نامه‌ای از یار برایم بیاورد، جانم را به او می‌بخشم؛ جان من در برابرِ پیامی از او، بهای ناچیزی است.

نکته ادبی: مبالغه در ارزشِ نامه و پیامِ یار.

آن کو زمن بجانب او نامهٔ برد او را شوم غلام غلامی که میخرد

هر کسی که از جانب من نامه‌ای نزدِ یار ببرد، من چنان ارزش و احترامی برایش قائلم که غلامِ غلامِ او می‌شوم.

نکته ادبی: نشان‌دهنده کمالِ تواضع و عشق‌ورزی در راهِ محبوب.

ناکامی فراق تو جانا زحد گذشت از بهر من زوصل تو کامی که میخرد

ای محبوب، ناکامی و سختیِ دوری از تو از حد گذشته است؛ چه کسی هست که برای من از وصلِ تو، کامی و لذتی بخرد و برایم فراهم کند؟

نکته ادبی: کامی به معنی مراد و لذتِ وصال است.

آن کیست حال فیض بگوید بلطف او از قهر او مرا بکلامی که میخرد

چه کسی حالِ مرا با لطف به او می‌گوید تا با یک کلام، خشمِ او را برطرف کند و مرا از قهرِ او برهاند؟

نکته ادبی: اشاره به فیض (تخلص شاعر) که از محبوب می‌خواهد کسی واسطه میان عاشق و معشوق شود.

آرایه‌های ادبی

ایهام مدام

در بیت هفتم، یک‌بار به معنای همیشگی و بار دیگر به معنای شراب به کار رفته است.

استعاره شراب

نمادِ عشقِ الهی، مستیِ عرفانی و رسیدن به لذتِ وصال.

تضاد زاهد و رند

تقابلِ میان ظاهرگراییِ دینی و آزادیِ عرفانی و عاشقانه.

مبالغه غلامِ غلامِ آن کسی که...

بزرگ‌نماییِ اهمیتِ واسطه برای رساندنِ نامه به معشوق.