دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۵۴

فیض کاشانی
ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی دارد ازین بهتر کسی از عمر حاصل بر نمی دارد
یکی میگفت دل بردار از روی بتان گفتم مرا عشقست چون جان کس ز جان دل بر نمی دارد
ز تیغ جور خوبان زنده میگردد دلم آری چنین مرغ از چنان صیاد بسمل بر نمی دارد
دل از عشق مجازی رو بمعشوقی حقیقی کرد چه حق بین شد دگر او مهر باطل بر نمی دارد
زمعنی یافت چون صیقل ز صورت زنک کی گیرد صفا چون یافت از جان دل ز تن گل بر نمی دارد
شراب عشق حق نوشد بهر دم بی دهان و لب ز چشم مست خوبان فیض از آن دل بر نمی دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا روایتگر گذار عارفانه از عشق صوری و دلبستگی به زیبایی‌های ظاهری به سوی معرفت حقیقی و عشق الهی است. شاعر در آغاز، با تأکیدی ملموس بر زیبایی‌پرستی، نشان می‌دهد که چگونه چشمِ دل نمی‌تواند از تماشای جلوه‌های زیبای هستی دست بردارد، چرا که آن را یگانه دستاورد ارزشمند زندگی می‌داند.

در ادامه، شاعر با استدلال‌های عاشقانه و عرفانی، عشق را هم‌سنگ جان می‌داند که جدایی از آن ممکن نیست. مسیر کمالِ عاشق در این ابیات، عبور از ظاهرِ فریبنده (عشق مجازی) به باطنِ هستی (عشق حقیقی) است؛ جایی که دل با رسیدن به صفای باطنی، دیگر به ناپاکی‌ها و جلوه‌های فانیِ دنیوی دل نمی‌بندد و مست از شراب عشق الهی می‌شود.

معنای روان

ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی دارد ازین بهتر کسی از عمر حاصل بر نمی دارد

چشم من حتی برای یک لحظه از تماشای چهره‌های ماه‌مانند و زیبا دست برنمی‌دارد؛ چرا که در نظر من، هیچ‌چیز بهتر و ارزشمندتر از این کار در طول زندگی وجود ندارد.

نکته ادبی: «مه‌وشان» استعاره از زیبارویان است. «دل برداشتن» کنایه از چشم پوشیدن و دست کشیدن از چیزی است.

یکی میگفت دل بردار از روی بتان گفتم مرا عشقست چون جان کس ز جان دل بر نمی دارد

کسی مرا نصیحت می‌کرد که از عشق‌ورزی به زیبارویان دست بردار. به او گفتم: عشق برای من همچون جانِ من است و همان‌طور که هیچ‌کس نمی‌تواند از جان خود دست بکشد، من نیز نمی‌توانم عشق را کنار بگذارم.

نکته ادبی: تشبیه «عشق به جان» نشان‌دهنده یگانگیِ وجودیِ عاشق با عشق است.

ز تیغ جور خوبان زنده میگردد دلم آری چنین مرغ از چنان صیاد بسمل بر نمی دارد

عجیب است که زخمِ ستمِ معشوق، نه تنها مرا از پا درنمی‌آورد، بلکه به دلم جانِ دوباره می‌بخشد؛ همچون مرغی که وقتی صیادش محبوب اوست، از چنگال او فرار نمی‌کند.

نکته ادبی: «بسمل» در اصل به معنی کسی است که «بسم‌الله» گفته و سر بریده شده، و اینجا کنایه از قربانی شدن در راه عشق است.

دل از عشق مجازی رو بمعشوقی حقیقی کرد چه حق بین شد دگر او مهر باطل بر نمی دارد

دلم از عشق زمینی و صوری رو به سوی معشوق حقیقی (خداوند) کرد؛ حالا که حقیقت را به چشم دیده است، دیگر به دنبال باطل و فریب‌های دنیوی نمی‌رود.

نکته ادبی: تضاد میان «عشق مجازی» (ظاهری) و «عشق حقیقی» (عرفانی) محور اصلی این بیت است.

زمعنی یافت چون صیقل ز صورت زنک کی گیرد صفا چون یافت از جان دل ز تن گل بر نمی دارد

وقتی قلب انسان با معرفت صیقل خورده و پاک شده است، دیگر زنگارِ زشتی‌ها بر آن نمی‌نشیند؛ کسی که جانش به صفای الهی آراسته شده، دیگر به جسم و لذت‌های فانی دل نمی‌بندد.

نکته ادبی: «زنک» به معنای زنگار و «گل» نماد جسم و ناپاکیِ دنیوی است. آرایه مراعات نظیر میان صیقل و زنگار رعایت شده است.

شراب عشق حق نوشد بهر دم بی دهان و لب ز چشم مست خوبان فیض از آن دل بر نمی دارد

من در هر لحظه، شرابِ عشق الهی را بدون نیاز به دهان و لبِ مادی می‌نوشم و مست می‌شوم؛ به همین دلیل است که از دیدن زیبایی‌های ظاهری دیگر دلبسته نمی‌شوم، چون زیبایی اصلی را در جای دیگری یافته‌ام.

نکته ادبی: اشاره به «نوشیدن شراب بی دهان و لب» کنایه از دریافت فیض و لذت معنوی بدون واسطه‌های جسمانی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دل بر نداشتن

به معنای دست شستن و چشم پوشیدن از چیزی است.

تشبیه عشقست چون جان

تشبیه عشق به جان برای نشان دادن اهمیت حیاتی و جدایی‌ناپذیری آن از عاشق.

متناقض‌نما (پارادوکس) ز تیغ جور خوبان زنده میگردد دلم

زنده شدن از تیغ و جفا که قاعدتاً عامل مرگ است.

استعاره شراب عشق

عشق الهی به شراب تشبیه شده که مستی و بیخودی می‌آورد.