دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۵۲

فیض کاشانی
مستی ز شراب لب جانان مزه دارد می خوردن از آن لعل بدخشان مزه دارد
چون پرده بر اندازد از آن روی چه خورشید بر گردنش آن زلف پریشان مزه دارد
لعل لبش آندم که درآید به تبسم شوریدن ما در شکرستان مزه دارد
مستان چو درآید که شود ساقی مستان در پای وی افتادن مستان مزه دارد
آن دانه مشگین که سفیدست و بر آتش بر عارض آن خسرو خوبان مزه دارد
ظلمات بمان زلف برانداز و لبش بوس خضر آب حیات از لب جانان مزه دارد
یک شب اگرم تنگ در آغوش درآید بیهوشی دل بی خودی جان مزه دارد
ای فیض بگو شعر ازین گونه که در عشق این نوع سخن های پریشان مزه دارد
نی نی غلطم این چه سخن بود که گفتم از روی بتان خواندن قرآن مزه دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ حال و هوایِ شوریدگی و سرگشتگی در محضرِ معشوق است. شاعر در این ابیات، ضمن توصیف زیبایی‌های ظاهری معشوق با زبانی استعاری، از تجربه‌ای درونی و عرفانی سخن می‌گوید که در آن، مرز میانِ لذتِ حسی و لذتِ روحانی به کلی از میان برداشته می‌شود.

فضای شعر از همان ابتدا با تکیه بر مفهوم «مستی» و «شراب»، پیوند میانِ انسانِ عاشق و حقیقتِ هستی را بازنمایی می‌کند. در پایان، شاعر با یک چرخشِ ظریف (تخلص)، نگاه خود را از زیبایی ظاهری به تماشایِ تجلیِ امرِ قدسی در چهره‌ی معشوق معطوف می‌دارد که نشان‌دهنده تکامل فکری او از عشق مجازی به سوی حقیقتِ مطلق است.

معنای روان

مستی ز شراب لب جانان مزه دارد می خوردن از آن لعل بدخشان مزه دارد

مست شدن از شرابِ لب‌های معشوق، لذتی خاص دارد؛ بوسیدن و چشیدن از آن لب‌های سرخ و گران‌بها مانند یاقوتِ بدخشان، بسیار دل‌انگیز است.

نکته ادبی: لعل بدخشان استعاره از لب‌های سرخ و گران‌بها است و کنایه از زیبایی بی‌نظیر.

چون پرده بر اندازد از آن روی چه خورشید بر گردنش آن زلف پریشان مزه دارد

هنگامی که معشوق نقاب از چهره‌ی خورشیدگونِ خود برمی‌دارد، تماشای آن موهایِ پریشان که بر گردنش ریخته است، لطف و زیباییِ وصف‌ناپذیری دارد.

نکته ادبی: روی چه خورشید، تشبیهی است که در آن چه به معنای «مانند» به کار رفته است.

لعل لبش آندم که درآید به تبسم شوریدن ما در شکرستان مزه دارد

آن زمان که لب‌های چون لعلِ او به لبخند باز می‌شوند، بی‌قراری و آشفتگیِ ما در سرزمینِ شیرینِ آن لب‌ها، بسیار دلپذیر است.

نکته ادبی: شکرستان استعاره‌ای است که به دهان یا فضایِ حضورِ معشوق که سرشار از شیرینی است، اشاره دارد.

مستان چو درآید که شود ساقی مستان در پای وی افتادن مستان مزه دارد

وقتی معشوق که خود ساقیِ مستان است، وارد می‌شود، افتادنِ عاشقانِ مست در پایِ او لذتی وصف‌ناشدنی دارد.

نکته ادبی: ساقی مستان اشاره به نقشِ معشوق در سیراب کردنِ جانِ تشنه‌ی عاشق دارد.

آن دانه مشگین که سفیدست و بر آتش بر عارض آن خسرو خوبان مزه دارد

آن خالِ سیاه و دانه‌مانندی که بر چهره‌ی سفید و آتشینِ او نشسته است، بر رخسارِ آن پادشاهِ زیبارویان، بسیار دیدنی و زیباست.

نکته ادبی: دانه مشگین استعاره از خالِ سیاه چهره است که در تقابل با سفیدی رخسار جلوه‌گری می‌کند.

ظلمات بمان زلف برانداز و لبش بوس خضر آب حیات از لب جانان مزه دارد

از تاریکی‌های دنیا دست بکش و پرده از چهره معشوق برگیر و لبش را ببوس؛ چرا که رسیدن به فیض و حیاتِ ابدی از راهِ لب‌های معشوق، لذتی بی‌پایان دارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت خضر و چشمه آب حیات دارد که به معنای جاودانگی در عشق است.

یک شب اگرم تنگ در آغوش درآید بیهوشی دل بی خودی جان مزه دارد

اگر شبی فرصتی دست دهد که معشوق مرا تنگ در آغوش بگیرد، آن لحظاتِ بیهوشیِ دل و فراموشیِ خویشتن، بسیار دل‌انگیز خواهد بود.

نکته ادبی: بیهوشی دل و بیخودی جان، بیانگر مرحله‌ی فنا در عرفان است که عاشق از خود بی‌خبر می‌شود.

ای فیض بگو شعر ازین گونه که در عشق این نوع سخن های پریشان مزه دارد

ای فیض، شعرهایی با همین مضمون بسرا، چرا که در مکتبِ عشق، این‌گونه سخنانِ عاشقانه و پریشان‌گو، بسیار دلنشین و شنیدنی است.

نکته ادبی: فیض تخلصِ شاعر است که در بیت آورده شده تا هویتِ گوینده مشخص شود.

نی نی غلطم این چه سخن بود که گفتم از روی بتان خواندن قرآن مزه دارد

نه، اشتباه کردم! این چه سخنی بود که بر زبان آوردم؟ چرا که خواندنِ کلامِ خدا و آیاتِ حق از چهره‌یِ زیبارویان، لذتی دیگر و معنایی فراتر دارد.

نکته ادبی: این بیت اوجِ عرفان است که نگاه کردن به زیبایی‌های عالم را به مثابه‌ی تلاوتِ قرآن و دیدنِ آیاتِ الهی می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعل بدخشان، شکرستان، آب حیات

به ترتیب اشاره به لب‌های سرخ، دهانِ شیرین‌سخن و فیضِ جاودانی دارد.

تلمیح خضر، آب حیات

اشاره به اسطوره‌ی جستجوی حضرت خضر برای یافتن آب حیات و جاودانگی.

تشبیه روی چه خورشید

تشبیه چهره‌ی معشوق به خورشید برای تأکید بر درخشندگی و زیبایی.

تناقض (پارادوکس) از روی بتان خواندن قرآن

جمع میان امرِ قدسی (قرآن) و امرِ مجازی/زمینی (بتان) برای بیان وحدتِ وجود.