دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۴۶

فیض کاشانی
غمی هست در دل که گفتن ندارد شنفتن ندارد نهفتن ندارد
چو گفتن ندارد غم دل چگویم چگویم غم دل که گفتن ندارد
نهفتن ندارد غم دل چه پوشم چه پوشم غم دل نهفتن ندارد
شنفتن ندارد غم دل چه پرسی چه پرسی غم دل شنفتن ندارد
دلم چون غبار از تو دارد چه روبم چه روبم غباری که رفتن ندارد
شکفتن ندارد دلی کز تو گیرد دلی کز تو گیرد شکفتن ندارد
چه خوابی بچشمم نیاید چه خسبم چه خسبم که این دیده خفتن ندارد
ز درد نهان لب فروبند ای فیض فرو بند لب را که گفتن ندارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگر حالتی از رنج و اندوهِ عمیق و وجودی است که فراتر از دایره واژگان و قدرت بیان انسان قرار دارد. شاعر با بهره‌گیری از بن‌مایه تضاد و ناتوانی، فضای خفقان‌آورِ درونیِ کسی را ترسیم می‌کند که عشق یا غمی سنگین بر جانش نشسته و او را در وضعیتِ بن‌بستِ روحی قرار داده است؛ حالتی که در آن نه راهی برای ابراز کلامی است و نه مجالی برای کتمان و پنهان‌سازی.

در این ابیات، شاعر با استفاده از ساختار تکرار و پرسش‌های بلاغی، مخاطب را به این باور می‌رساند که دردِ عاشقانه، امری شخصی و غیرقابل‌انتقال است. گویی روحِ عاشق در چنبره‌یِ این درد اسیر شده و تمام کنش‌های طبیعی مثل گفتن، پوشاندن، شنیدن، شکفتن و خوابیدن، در برابر عظمت این اندوه کارکرد خود را از دست داده‌اند و سکوت، تنها پناهگاهِ نهایی است.

معنای روان

غمی هست در دل که گفتن ندارد شنفتن ندارد نهفتن ندارد

در دلم غمی سنگین و عمیق وجود دارد که نه می‌توان آن را به زبان آورد، نه گوشِ شنوا برای شنیدن آن یافت می‌شود و نه حتی می‌توان آن را در خلوت دل پنهان کرد.

نکته ادبی: استفاده از ردیف ندارد برای تأکید بر سلبِ توانایی از عاشق در تمامی ابعادِ ارتباطی و درونی.

چو گفتن ندارد غم دل چگویم چگویم غم دل که گفتن ندارد

چون این غمِ جانکاه به هیچ زبانی بیان نمی‌شود، پس چرا تلاش کنم آن را بازگو کنم؟ اصلاً چه بگویم وقتی که این درد از ظرفیتِ کلمات بیرون است؟

نکته ادبی: بهره‌گیری از پرسش انکاری برای نشان دادن عجز شاعر در بیانِ مافی‌الضمیر.

نهفتن ندارد غم دل چه پوشم چه پوشم غم دل نهفتن ندارد

از آنجا که این اندوهِ درونی قابل پنهان کردن نیست و گویی آشکارا بر چهره و احوالم نقش بسته است، چه چیزی را باید بپوشانم؟ تلاش برای کتمان آن بی‌فایده است.

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر آشکار بودنِ اثرِ غم بر سیمای عاشق.

شنفتن ندارد غم دل چه پرسی چه پرسی غم دل شنفتن ندارد

چرا از حالِ دلِ من می‌پرسی؟ وقتی این درد، شنیدنی نیست و گوشِ کسی طاقت و ظرفیتِ درکِ آن را ندارد، پرسش تو پاسخی درخور نمی‌یابد.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ شنیدن برای نفیِ امکانِ انتقالِ پیامِ درد به دیگری.

دلم چون غبار از تو دارد چه روبم چه روبم غباری که رفتن ندارد

دلم از شوق یا رنجِ تو، همچون غباری بر سرِ راهت نشسته است؛ چطور این غبارِ دل را بروبم و پاک کنم؟ غباری که برخاسته از عشقِ توست، هرگز از دل بیرون نمی‌رود و همیشگی است.

نکته ادبی: روبم به معنای زدودن است؛ غبار استعاره از تعلقاتی است که با عشق بر دل نشسته و پاک‌شدنی نیست.

شکفتن ندارد دلی کز تو گیرد دلی کز تو گیرد شکفتن ندارد

دلی که اسیرِ تو و گرفتارِ بندهایِ عشقِ توست، هرگز رویِ شادمانی و شکوفایی را به خود نمی‌بیند؛ گویی عشق تو سدِ راهِ بالندگی و نشاطِ دل شده است.

نکته ادبی: شکفتن استعاره از نشاط و سرزندگی است که در هجران یا عشقِ سوزان امکان‌پذیر نیست.

چه خوابی بچشمم نیاید چه خسبم چه خسبم که این دیده خفتن ندارد

وقتی خواب به چشمانم نمی‌آید، چه فایده دارد که بخواهم بخوابم؟ من اصلاً چطور می‌توانم چشمانم را ببندم وقتی که این چشمِ بی‌قرارِ من، دیگر توانِ خوابیدن و آرام گرفتن ندارد؟

نکته ادبی: خفتن به معنی آرامش یافتن و تسکین است؛ دیده فاعلی است که توانِ خویشتن‌داری را از دست داده.

ز درد نهان لب فروبند ای فیض فرو بند لب را که گفتن ندارد

ای فیض! در برابرِ این دردِ پنهان و درونی، لبانِ خود را ببند و دم فرو ببر؛ سکوت پیشه کن، چرا که این غمِ بزرگ گفتنی نیست و زبان از بیان آن قاصر است.

نکته ادبی: تخلص فیض کاشانی که در آن شاعر به خود نهیب می‌زند تا در برابر این رنجِ ناگفتنی، خاموشی گزیند.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر خواب، چشم، خفتن

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معناییِ مرتبط (بی‌خوابی و بی‌قراری) قرار دارند.

تکرار (ردیف) ندارد

تکرارِ فعلِ منفی در پایانِ تمامِ مصراع‌ها، که بر بن‌بستِ روحی و یأسِ شاعر تأکید می‌کند.

تشبیه دلم چون غبار

تشبیه دلِ عاشق به غبار، برای نشان دادنِ سبکی، بی‌ارزشیِ ظاهری یا سرگشتگی آن در مسیرِ معشوق.

استفهام انکاری چگویم، چه پوشم، چه پرسی

استفاده از پرسش‌هایی که پاسخشان منفی است، برای تأکید بر ناتوانیِ مطلق در انجامِ افعالِ ذکر شده.