دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۳۸

فیض کاشانی
غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد بیا که مستی ما نشأه دیگر دارد
بهشت و خلد و نعیمش کی التفات افتد کسی که حسن رخ دوست در نظر دارد
بهشت یکطرف و عشق یک طرف چو نهند غلام همت آنم که باده بر دارد
بسنگلاخ نگردیم همچو زاهد خشک به بحر عشق در آئیم کان گهر دارد
نهال زهد اگر سدره گردد و طوبی درخت عشق جمال حبیب بر دارد
ز زهد خشک لقای حبیب نتوان چید درخت عشق بود آنکه این ثمر دارد
درا بحلقهٔ ما فیض و زهد را بگذار که ذوق صحبت ما لذت دگر دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بیانیه‌ای شورانگیز و رندانه‌ در ستایش عشق و نفیِ زهدِ خشک و ظاهری است. شاعر در این سروده، تقابلی بنیادین میانِ زاهدِ ریاکار که در بندِ پاداش‌های اخروی و ترس از دوزخ است و عاشقِ رند که در پیِ وصالِ معشوق و غرق‌شدن در دریای حقیقت است، ترسیم می‌کند.

درونمایه اصلیِ اثر، دعوت به رهایی از قیدوبندهای عقلِ جزئی‌نگر و شرعِ ظاهری برای رسیدن به مستیِ معنوی است. شاعر معتقد است که پاداش‌های بهشتی (سدره و طوبی) در برابرِ جمالِ محبوب، حقیر و بی‌مقدارند و تنها راهِ رسیدن به سعادتِ واقعی، غرق شدن در بحرِ بیکرانِ عشق است که گوهرِ حقیقت را در بر دارد.

معنای روان

غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد بیا که مستی ما نشأه دیگر دارد

اگر زهدِ خشک و بی‌روح، در سر تو غرور و خودپسندی ایجاد کرده است، به سوی ما بیا تا دریابی که مستیِ عارفانه، کیفیتی متفاوت و فراتر از آن دارد.

نکته ادبی: دماغ در اینجا استعاره از ذهن یا غرور و نخوت است و تر بودنِ دماغ به معنای داشتنِ حالِ خوش یا غرور است.

بهشت و خلد و نعیمش کی التفات افتد کسی که حسن رخ دوست در نظر دارد

کسی که چشمش به جمالِ یار روشن شده و زیباییِ حقیقی را دیده است، دیگر به وعده‌های بهشت و باغ‌های بهشتی دل نمی‌بندد و توجهی به آن‌ها ندارد.

نکته ادبی: التفات افتادن در اینجا به معنای توجه کردن و اهمیت دادن است.

بهشت یکطرف و عشق یک طرف چو نهند غلام همت آنم که باده بر دارد

اگر بهشت و عشق را در دو کفه ترازو بگذارند، من ستایشگرِ بلندنظریِ کسی هستم که عشق و مستی را بر پاداش‌های اخروی ترجیح می‌دهد.

نکته ادبی: غلام همت کسی بودن اصطلاحی برای تحسینِ بلندنظری و مناعت طبعِ آن شخص است.

بسنگلاخ نگردیم همچو زاهد خشک به بحر عشق در آئیم کان گهر دارد

ما مانند زاهدانِ خشک‌مغز در زمین‌های سفت و بی‌حاصلِ زهد سرگردان نمی‌شویم؛ بلکه به دریای عشق می‌زنیم، چرا که گنجینه و گوهرِ حقیقت در اعماق آن است.

نکته ادبی: سنگلاخ استعاره از مسیرِ زهدِ خشک و بحر استعاره از مسیرِ عشق است.

نهال زهد اگر سدره گردد و طوبی درخت عشق جمال حبیب بر دارد

اگر نهالِ زهدِ ریاکارانه به بلندای درختانِ بهشتی مانند سدره و طوبی هم برسد، هرگز به پای درختِ عشق نمی‌رسد که میوه‌اش، جمالِ دل‌انگیزِ یار است.

نکته ادبی: سدره و طوبی نام درختانِ بهشتی است که در ادبیات کلاسیک نمادِ عالی‌ترین پاداشِ اخروی محسوب می‌شوند.

ز زهد خشک لقای حبیب نتوان چید درخت عشق بود آنکه این ثمر دارد

از راه زهدِ بی‌روح نمی‌توان به دیدارِ دوست رسید؛ رسیدن به این مقصود، تنها از طریقِ درختِ عشق میسر است که ثمره‌اش وصالِ محبوب است.

نکته ادبی: لقای حبیب به معنای دیدار و ملاقات با معشوق است.

درا بحلقهٔ ما فیض و زهد را بگذار که ذوق صحبت ما لذت دگر دارد

به جمع و حلقه ما وارد شو و بندهای زهدِ ظاهری را رها کن؛ زیرا لذتِ هم‌نشینی و گفتگو در میانِ ما، کیفیتی بی‌نظیر و تجربه‌ای فراتر از ادراکِ زاهدان دارد.

نکته ادبی: حلقه نمادِ جمعِ صوفیان یا عاشقان است که در آن محفلی معنوی برپا می‌دارند.

آرایه‌های ادبی

تضاد زهد خشک / مستی

تقابل دو جهان‌بینی؛ یکی مبتنی بر خشکی و ریا و دیگری مبتنی بر شور و سرمستی.

استعاره بحر عشق

عشق به دریایی عمیق و پرگهر تشبیه شده است که دسترسی به آن نیازمندِ غواصی و ایثار است.

تلمیح سدره و طوبی

اشاره به دو درخت در بهشت که نمادِ پاداش‌های اخروی در فرهنگ اسلامی است.

کنایه به بحر عشق در آئیم

کنایه از غرق شدن در معنویت و حقیقت و گذشتن از ظواهر.